خدمت سروران گلم عرض شود که سقراط حکیم زمون جوونیش یه – بلانسبت غلــ . . . ، ببخشین ، یه اشتباهی کرد و همینجور که یه طرف حواسش به استقراو استنتاج و انتزاع بود ، طرف دیگه حواسش به یه دوشیزه همکلاسی به نام گزانتیپ رفت و این تقارن افکار منجر به ازدواجی میمون و مبارک شد که تا تاریخ تاریخه – خودمونیم عجب اصطلاح قشنگی شد ، به خاطر اخلاق جالب این علیا محذره مرغان آسمون آتن اشک می ریزن و حلوا پخش میکنن !
این قضیه گذشت و گذشت تا اینکه رسید به ماجراهای اندر غریب لیلی و مجنون یا شیرین و فرهاد که قربونش برم ، یه وخ فکر بد نکنین ، منظورم قربون داستانا بود – این قدر تنهایی و دوری و هجران داره که هنوز خط اول به دومی نرسیده اشک آدم سرازیر میشه ، اینم یادتون باشه و بذارین کنار تا به وقتش .
باز دوباره به قول اونایی که دستی به قلم دارن ، تاریخ ورق خورد و ایام سپری شد تا رسید به امروز ما – منظورم از امروز همین زمانیه که به قول نن جون ، فیلمای عشق و عاشقی مثل نقل و نبات ریخته تو دست و بال جوونا – ما هم تا یاد گرفتیم که پریز برق کدومه و دکمه Play چیه ، بابامون یه VCD خرید و گذاشت توی میز تلویزیون ، همون جایی که قبلا رادیو ضبط یه کاسته اهل قلمراد شاه را میذاشتیم . چارتا فنجونم از ننه قرض کرد و رفت و گذاشت زیر دستگاه که مثلا ادای دائیم اینارو در بیاره ، آخه اونا زیر دستگاشون چارتا استکان کوچیک گذاشته بودن – حالا چرا این عمل متفکرانه انجام میشد ، من که نمیدونم - خودشون میگفتن واسه اینه که خاک نگیره . . . !!
حالا از اصل موضوع پرت نشیم ، داشتم میگفتم که بابای ما دستگاه رو خرید و ما هم اولش مهلت نمیدادیم دستگاه نفس بکشه ، هی این CD رو ، ببخشید لوح فشرده رو که در می آوردیم و با دست دیگه لوح فشرده بعدی رو جایگزین میکردیم و تا دم دمای صبح مشغول تماشای فیلم میشدیم ، صبح هم باید با چک و لگد بیدار می شدیم که به کارامون برسیم .
یکی از اون فیلمایی که منو تحت تاثیر قرار داد ، فیلم تایتانیک بود – با اجازتون این فیلم هم که آخرش یه جورایی مثل بقیه قصه ها تموم میشد و حال گیریش موند واســــه مـــــا . . .
نیت کردیم زن بگیریم ، اما با کوله باری از تجربه های سقراطی و مجنونی و فرهادی و لئوناردودیکاپریویی - از ما اصرار و از ننه و بابا انکار ، بلاخره بعد از به هم بافتن کلی صغرا و کبری و شعر و کندن بیستون فکر اهل فامیل و سرانجام غرق شدن کشتیامون ، تونستیم راضیشون کنیم که واسمون زن بستونن . . . . !!!!
از اون زمان بود که یه لیست بلند بالا درست شد و اسامی کاندیداهای منتخب توش نوشته شد . در خونه هرکی رو می زدیم یا میگفتن بچتون هنوز دهنش بوی شیر می ده یا به بهون دیگه ما رو رد می کردن . بعد ننه هم با کلی ادعا می اومد و می گفت دخترشونو نپسندیدم ; حالا خیلی وقتا هم دختر بنده خدا رو اضلن ندیده بود . یکی نبود بهش بگه آخه ننه ، بهت جواب رد دادن چرا از لامپ و فرش و آجر خونشون ایراد می گیری ؟ !
با اجازتون ننه ما یه جفت کفش واسه این راه دور انداخت تا اینکه در یه خونه به روی ما باز شد و مرغ سعادت تلپی روی سر ما خرابکاری کرد . خواستگاری و بله برون و خرید به یه هفته طول نکشید و تا سرمون رو چرخوندیم دیدیم سر سفره عقد نشستیم روی یه پشتی و عروس خانم منتظره تا عاقد بپرسه " آیـــا وکـــیــلــم ؟ " قند تو دلم آب می شد و منتظر بودم تا همه برام دست بزنن – شاید اون ماجرای ازدواج نا فرجام سعدی رو به خوبی شنیده باشین ، اون موقع بود که حال استاد سعدی رو به خوبی درک میکردم . تا عروس بله رو گفت اون تور ضخیمی که مثل پتو بود رو از روی صورتش کنار زد ، تمام پیش زمینه های ذهنی تاریخی روی سرم خراب شد . انگار داشتم از کنار کشتی غرق شده تایتانیک زندگیم ، واسه آینده دست تکون میدادم . وقتی به چهره عروس خانوم نیگا می کردم ، اولین تخمینی که واسه سنش زدم یه ده دوازده سالی بالاتر از سن خودم بود ، تازه تو لباس عروسی و بزک کرده یه پنج ، شیش سالی هم مخفی می شد . با دیدن این صحنه ، نعره مهیبی از اهماق وجودم سردادم و فریاد کشیدم ، ننـــــــــــــــــــــــــــــــــه . . . . !
با ایت صوت جان خراش تمام اهل خون از خواب پریدن و هاج و واج منو نیگا می کردن - چند ثانیه نگذشت که همه نگاها به طرف ساعت برگشت ، اصلا هیچ هیشکی از من نپرسید که چرا این جوری هوار کشیدم – فقط میدیدم هر کس به یه طرف می دوید تا وسایلش رو راست وریس کنه – این وسط یه چند باری هم به همدیگه میخوردن و با دری وری مختصری قضیه فیصله پیدا می کرد . هنوز درگیر سفره عقد بودم که یواش یواش حالم سر جاش اومد . بابام همین جور که داشت جورابشو می پوشید ، یه سقلمه به من زد و گفت " پاشو بد بخت ، کارت سوخت ماشین سوخته ، هیچی هم بنزین نداره ، اگر دیر بجنبی واسه پاس نصف شبت می رسی پادگان " . وای ، دیدین چیکار شد – این قدر فیلم و زندگی و خواب رو با هم قاطی کرده بودم که فکر نکنم تا ساعت دوازده هم به پادگام برسم . با اجازتون یه نهست ( غیبت در پادگان ) شیرین رو شاخشه . تنبیهی هم که دیگه خوراکه . از ما به خیر و از شما به سلامت . فقط یادتون باشه فکر نون باشین که خربزه آبه .
یه چار کلمه هم خودمونی واستون حرف بزنم – به جان شما ، مرد شدن به این نیس که به سن خدمت رسیده باشی و پشت لبت سبز شده باشه – اینکه از کله ات روغن چارلی بچیکه و خودتو خوش تیپ فرض کنی ، واسه همین حال و هوای جوونیه – بدون تعارف براتون بگم که اگه فکر ازدواج و تشکیل خونواده افتادین خوب فکریه ، اما اصل اینه که مقدمات کار فراهم بشه – درسته که خدا گفته از تو حرکت از من برکت ، درسته که می کن اگه آدم ازدواج کنه خدا روزیش رو می رسونه ، اما هیچ وقت خدا نگفته که بدون برنامه ریزی پا پیش بذاری – من بعنوان یه برادر کوچیک تر که سه چار تا پیرن پاره بیشتر از شما تو کمد داره ، به شما توصیه می کنم که نه تنها برای ازدواج ، بلکه برای هر کار دیگه ای اول برنامه ریزی کنین .
از کجا معلوم که اگه فرهاد یا مجنون و یا شاید هم لئوناردو دیکاپریو با محبوبشون ازدواج می کردن ، الان واسه درآوردن خرجی خونه مجبور بودن سر چارراه آدامس خروس بفروشن یا واسه یه لقمه نون شصتادبار بالا و پایین بپرن ، بالا غیرتن یه ذره فکر کنین و بعد تصمیم بگیرین ، الان بهترین زمان برای فکر کردنه – یه دوره مفید برای فکر کردن به گذشته و تصمیم گیری برای آینده . . . . ! ؟
اما خودمونیم ، خدا رو شکر که همش خواب بود . . . ! !
+ نوشته شده در شنبه دوازدهم دی 1388ساعت 18:0  توسط حمزه بجنوردی
|

اشاره:
انديشه پيروزى حق بر باطل و غلبه صالحان بر طالحان و عادلان بر ظالمان كهبرگرفته از متن قرآن كريم است ، بارقهاى از نور اميد در دلها تابانيده و همه را چشم به انتظار شخصى گذاشته كه منادى حق است و سفير نور ، كشتيبان هدايت است و قافلهسالار رهايى ; مجدد حيات بشريت است و احياگر اخلاق خدايى ،اين شخصيت بزرگ را در روايات اسلامى « مهدى » عليه السلام مىنامند . چنين انتظارى افضل عبادات شمرده شده است . زيرا اين انتظار با اميد ،تعهد ، تحرك با مسووليت و سازندگى و رفع نااميدى از جامعه همراه مىباشد .
منتظران واقعى ، خود را در حال مهياى جامعهاى مىبينند كه انتظار موعودى را مىكشد ، بنابراين براى حضور حضرتش شرايطى لازم است كه هم زمينهسازقدومش باشد و هم پذيراى حكومت عدل او ، زيرا تحمل عدالت خود نياز به سازندگى دارد . و الا ، پذيرايى حق بر افراد بسى مشكل خواهد بود .
بنابراين ، ما براى خودسازى به يكى از بهترين راهها كه طريق پرورش يافتگان مكتبانسان ساز اسلام ; يعنى ياوران خاص ولىعصر ( عج ) است متمسك مىشويم ، ويژگىهاىآنها را بشناسيم و به كار بنديم تا زمينهساز حضور حضرتش باشيم . زمينهسازحكومتحضرت ، خيزش ايمان است نه ازدياد فساد . ما در اين نوشتار به برخى از خصال ياوران باوفاى حضرت اشارتى خواهيم داشت .
ايمان ياوران مهدى ( ع )
ايمان از مهمترين مايههاى يك انسان خداجو است .
پايدارى ، شجاعت ، رشادت ، ايثار ، فداكارى و . . . يك انسان مومن ريشه در ايمان وى دارد . ياوران مهدى از مومنانى هستند كه ايمانشان آنها را به مرحلهاى رسانده است كه هرگونه شك و ريبى در دلشان راه نمىيابد . همان كسانى كه به نقل روايات در ترنم روح بخش تلاوت قرآن و مناجات شبانه آنها هم چون صداى زنبوران عسل درهم پيچيده و شب را تا به صبح به راز و نياز با خداى خويش مشغولند . و خود خواهىها و منيتها را در زير آسياب تهجد سورمه كرده و با آن چشم دل را روشن نمودهاند. خدا را با معرفت شناخته و ايمان به خدا در اعماق جانشان نفوذ كرده است . لذا در راه ايمان و اجراى فرامين الهى از هيچ مانعى هراس ندارند و از سرزنش هيچ سرزنش كنندهاى بيم به دل راه نمىدهند . چنان كه صادق آل محمد ( ص ) از قرآن كريم اوصاف آنها رابيان داشته و به ايمان آنها و راهشان سفارش مىكنند : سليمان بن هارون مىگويد : به آن جناب عرضه داشتم بعضى از اين عجليان گويند كه شمشير رسولخدا ( ص ) نزد عبدالله بن حسن است ! فرمود : به خدا سوگند ، نه او و نه پدرش با هيچ يك از دو چشمانش آن را نديده ، مگر آن كه پدرش آن را نزد حسين ( ع ) ديده باشد ، و البته براى صاحب اين امر محفوظ است ، پس ، مبادا به راست و چپ روى آورى ، كه به خدا سوگند امر روشن است . به خدا سوگند اگر اهل آسمان و زمين همدست شوند كه اين امر را از جايگاهى كه خداوند آن را در وى قرارداده برطرف سازند نخواهند توانست ، و چنان چه همه مردمان كفر ورزند تاجايى كه هيچ كس باقى نماند ; همانا خداوند براى اين امر كسانى را خواهدآورد كه او شايستگان آن باشند . سپس فرمود : آيا نمىشنوى كه خداوندمىفرمايد : « اى كسانى كه ايمان آوردهايد هر كدام از شماها از دين خود مرتد شويد پس به زودى خداوند قومى را كه دوست مىدارد و آنها نيز خدا رادوست مىدارند و نسبت به مومنان فروتن و بر كافران سرافراز و مقتدرند به نصرت اسلام بر مىانگيزد . . . » .
تا آخر آيه را تلاوت فرمود و در آيه ديگرفرمود :
« پس اگر اين قوم به آن كفر ورزند ، همانا قومى را كه هرگز به آن كافر نشوند بر آن برگماريم ».
سپس حضرت فرمود : « همانا ( اهل ) اين آيه همان اهل آن آيه مىباشند . »
آيهاى كه امام صادق عليه السلام - آن را تلاوت فرمودهاند اوصاف مومنانى كه بايد اين رسالتبزرگ را انجام دهند چنين بيان مىدارد:
1. آنها به خدا عشق مىورزند و جز به خشنودى او نمىانديشند : « يحبهم ويحبونه »
2. در برابر برادران دينيشان خاضع و فروتن هستند : « اذله على المومنين »
3. نسبت به كافران ستمگر و كجانديش ، سرسخت ، خشن و سرافرازند : « اعزه على الكافرين » ;
4. براى بسط عدل و اجراى فرامين الهى همواره درراه جهاد فى سبيلالله هستند
5. در جهتنابودى كافران و برچيدن بساط ستمگران كوشا و از هيچ ملامتى پروا ندارند .
اينها همه از اعتقاد به خدا و ايمان به مقصد و ميل به هدف آنها نشاتگرفته و از آنها انسانهايى ساخته كه در حقيقت علاوه بر قدرت جسمانى چنان شهامتى دارند كه از شكستن سنتهاى غلط و مخالف با اكثريتى كه راه انحراف را پيش گرفتهاند ، و با تكيه بر كثرت عددى خود ديگران را به استهزا مىگيرند ، پروايى ندارند . بسيارى از افراد را مىشناسيم كه صفات ممتازىدارند ، اما در مقابل غوغاى محيط و هجوم افكار عوام و اكثريتهاى منحرف بسيار محافظهكار ، ترسو ، و بىجرئتند ، و زود در مقابل آنها ميدان را خالى مىكنند ، در حالى كه براى يك رهبر سازنده و افرادى كه براى پياده كردنافكار او وارد ميدان مىشوند ، قبل از هر چيز چنين شهامتى لازم است .
عوامزدگى ، محيط زدگى ، و امثال آن كه همگى نقطه مقابل اين امتياز عالى روحى هستند ، سد راه بيشتر اصلاحات محسوب مىگردند » . آرى به دست آوردن اينامتيازات و موفقيتها در هر درجهاى كه باشد علاوه بر كوشش خود فرد ، مرهون فضل خداوند است كه به هر كس بخواهد و شايسته بيند عطا كند و حاصل لطفاوست : « ذلك فضل الله يوتيه من يشاء » .
عبادت ياران مهدى( ع )
همان گونه كه اشاره شد آنان پارسايان شباند كه تا بامدادان به ذكر و راز و نياز و بر قيام و قعودند . آتش عشق به معشوق و عرفت به ذات بارى تعالى خواب را از ديدگان آنان ربوده است :
جز خم ابروى دلبر هيچ محرابى ندارم
جز غم هجران رويش من تب و تابى ندارم
گفتم اندر خواب بينم چهره چون آفتابش
حسرت اين خواب در دل ماند چون خوابى ندارم
سر نهم بر خاك كويش، جان دهم در ياد رويش
سر چه باشد، جان چه باشد، چيز نايابى ندارم
مردانى كه شب هنگام زمزمه تلاوت قرآن و ذكر مناجاتشان ، هم چونصداى زنبوران عسل درهم پيچيده و هيبت الهى آنها را به قيام واداشته وبامدادان سوار بر مركبها شوند ، آنان راهيان شباند و شيران روز . گفتيم همه اين عبادتها و نيايشها ، رشادتها و شهامتها و . . . از ايمان يك فرد مومن سرچشمه گرفته و اوصاف بارزى از معرفت و ايمان نهفته در قلب اوست . كه در اين اعمال ظهور مىيابد و هر چند درجه ايمان فزونى يابد دراين اعمال نيز فزونى خواهد يافت و هيچ امرى سد راه آنان نخواهد شد ، نهتنها جهاد و كوشش آنها را از عبادت و راز و نياز به درگاه الهى بازنمىدارد ، بلكه اين تلاشها سبب مىگردد تا حلاوت ايمان بيشتر در كام خودچشند و همه رفتارهاى خود را رنگ و جلوه الهى دهند كه چه رنگى بهتر ازرنگ الهى : « صبغه الله و من احسن من الله صبغه و نحن له عابدون » .
آمرين به معروف و پيكاركنندگان با منكر
رسالتحضرت مهدى و ياران با وفايش احياء دين خدا و اتمام رسالت انبيا و اوليا و اصلاح زمين كه ظالمان و فاسدان با بدعتها و ظلمهايشان روز خاكيانرا مبدل به شب ديجورى كرده با شراره سم ستمشان ، سيماى سپيده را روشنى بخشند و نقاب تزوير را از چهره مزوران بركشند و رسالتش را در دو عنوانسبز بسط در « قسط » و « عدل » خلاصه گرداند . « يملا الارض قسطا و عدلا كماملئت ظلما و جورا » . سيره رسول گرامى اسلام و همه معصومين ( ع ) بر امر بهمعروف و نهى از منكر بود ، و از بدو دوران كودكى تا واپسين لحظات حيات آن را پاس داشتهاند . يعقوب سراج ، خدمت امام صادق( ع ) مىرسد در حالى كه حضرتدر كنار گهواره فرزندش حضرت موسى بن جعفر( ع ) ايستاده و با او سخنمىگويد . يعقوب گويد : من نشستم تا امام از سخن گفتن با فرزندش فارغ شد ، پس برخاستم ، امام صادق ( ع ) به من فرمود : نزديك سرورت بيا و او را سلام گوى . من نزديك گهواره رفتم و به كودك سلامكردم ، امام موسى بن جعفر ( ع ) از درون گهواره با زبانى فصيح و گويا سلام راپاسخ گفت فرمود : « اذهب و تغير اسم ابنتك التى سميتها امس فانه اسميبغضه الله » برو و آن نام را كه ديروز بر دخترت نهادهاى تغيير ده زيرا اين اسم را خدا دشمن دارد . آن گاه امام صادق ( ع ) فرمود : به دستور فرزندم عمل كن تا هدايتيابى . من نيز به دستور آن حضرت عمل كردم و نام « حميرا » دختر يك روزهام را تغيير دادم . » بنابراين ، يكى از اوصاف بارزياران حجت ، امر به معروف و نهى از منكر مىباشد .
امام صادق ( ع ) در تفسيرآيه « الذين ان مكناهم فى الارض اقاموا الصلاه و آتوا الزكاه و امروا بالمعروف و نهو عن المنكر و لله عاقبه الامور » . مىفرمايند : براى آلمحمد ( ص ) مهدى ( ع ) و اصحاب او ، خداوند متعال مشارق و مغارب زمين را بهتصرف آنها درآورد ، و دين را آشكار سازد ، و خداوند متعال به وسيله او و يارانش بدعتها و باطل را از بين مىبرد ، هم چنان كه سفيهان حق را ميرانده باشند ، تا جايى كه اثرى از ظلم ديده نشود و امر به معروف و نهى از منكرخواهند نمود و عاقبت كارها به دستخداست .
ايمان و اطاعت از رهبرى
امامت و رهبرى ، از اركان دين مبين اسلام و محور و اساس همه كارها اعم ازعبادى و غيرعبادى است : « و انه ليعلم ان محلى منها محل القطب من الرحا . . . » . و همه اعمال اعم از فردى و اجتماعى به نوعى وابسته به امامتاست . لذا ايمان به رهبرى زمينه ساز فلاح و رستگارى مسلمانان است . همين ايمان و اطاعت از رهبرى و پيامبر بود كه در مدتى بسيار كم مسلمانان صدراسلام از حضيض ذلت به اوج عزت رسيدند و پوزه ظالمان و متكبران را به خاك ماليدند چرا كه به فرمان خدا به آن چه پيامبر مىفرمود گردن مىنهادند : « و ما آتاكم الرسول فخذوه و ما نهاكم عنه فانتهوا » . و بعد از رسول خدا شيعيان اهل بيت همان عقيده و ايمان را نسبت به ائمه اطهار داشته و ياران حجت ( ع ) در بالاترين درجه آن نسبت به امام زمان عليه السلام دارند كهاين عشق و ايمان در وجود آن حضرت متمركز گرديده : « يتمسحون بسرح الامام عليه السلام يطلبون بذلك البركه »
اين عشق به امام است كه سر از پانشناخته براى اطاعت و اجراى فرامين او شب و روز را نمىشناسند و در راه فرمان بردارى او از يك كنيز نسبت به مولايش مطيعترند و در هنگام خطرات براى دفاع از وجود او جانشان را فدا مىكنند : « و يخفون به يقونه بانفسهم فى الحروب و يكفونه ما يويد . . . هم اطوع له من الامه لسيدها » . از وجود مباركش و آن چه متعلق به اوست تبرك و شفا مىجويند :
كيست كاشفته آن زلف چليپا نشود
ديدهاى نيست كه بيند تو و شيدا نشود
ناز كن ناز كه دلها همه در بند تو اند
غمزه كن غمزه كه دلبر چو تو پيدا نشود
سر به خاك سر كوى تو نهد جان از دست
جان چه باشد كه فداى رخ زيبا نشود
اين عشق و علاقه امام و يارانش به حدى به هم گره خورده كه « آن چه شخص امام بدان وصف شدهاند ، آنان نيز به آن توصيف گشتهاند : « انهم اذا ساروا الرعب امامهم سيره شهر ; هنگامى كه به طرف مكانى حركت مىكنند ، ترس ازآنان پيشاپيش در دل مردمان افتد .
« لايكفون سيوفهم حتى يرضى الله عزوجل ; آنان دست از شمشيرهاى خود در پيكار با دشمنان دين باز نمىگيرند تا آن كه خداى تعالى راضى شود . اين همه به سبب آن است كه ياران مهدى شيعه كاملى براى مولاى خود بوده و افعال و صفاتشان مطابق افعال و صفاتامام عليه السلام مىباشد .
شجاعت ياوران مهدى عليهالسلام
وصف بارزى كه در روايات براى اصحاب آقا امام زمان عليهالسلام برشمرده شده شجاعتياران حضرت است ، شجاعت وصفى ذاتى است كهداراى لوازماتى است كه بر روى هم اين صفتبراى فرد حاصل مىگردد كه اصحاب آقا واجد آن اوصاف بوده و ما به برخى از آنها اشاره مىكنيم :
عدم ترس
ترس و جبن از خصلتهاى مذموم يك انسان است ، چرا كه ترس نشات گرفته از ضعف ايمان و يقين و عاجز بودن نفس است : « شده الجبن من عجز النفس وضعف اليقين . » شخص ضعيف النفس و ضعيف الايمان مايه اميد از او گرفته شده ،يقين به رحمت الهى و پاداش روز جزا نداشته همواره در نوعى بيم و ترس بهسر مىبرد . ترس از آن دارد كه هر لحظه اين دفتر عمر بسته شود و به ديار نيستى كوچ كند . اما شخص مومن در اقيانوسى از اميد به سر برده و در همه مشكلات تكيهگاهش را خدا مىداند و يقين دارد كه : « ولله العزه و لرسوله و للمومنين . » دليلى ندارد كه احساس ضعف و ترس كند ، بلكه ترس را عار و ننگ و نقصى براى خود دانسته و سعى در دورى از آن مىكند : « احذروا الجبن فانه عار و منقصه » ياران مهدى عليهالسلام كه قلبشان مالامال از عشق به خدا و يقين به روز جزا و يارى پروردگار است از هيچ كس هراسى به دلندارند .
ياد روى تو غم هر دو جهان از دل برد
صبح اميد همه ظلمتشب باطل كرد
عشق به شهادت
از محكهايى كه خداوند افراد راستگو و با ايمان را از افراد دروغگوجدا مىسازد « تمناى مرگ است » يك فرد مومن كه آيندهاى درخشان و زيبا براى خود پيشبينى مىكند و عاشق كوى يار و قرب الىالله و همنشينى اولياء الله را در دلش زمزمه مىكند همواره تمناى مرگ دارد :
آتش بجانم افكند شوق لقاى دلدار
از دست رفت صبرم اى ناقه پاى بردار
«لولا اجل الذى كتب الله عليهم لم تستقر ارواحهم فى اجسادهم طرفه عينشوقا الى الثواب و خوفا من العقاب . » اصحاب حجت كه مهدى ( ع ) را با معرفت شناخته و ايمان به راه و هدفش دارند و به او عشق مىورزند و همه هستيشان را فانى در وجود او مىدانند ، عاشق شهادت در راه وى هستند : « يدعون بالشهاده و يتمنون ان يقتلوا فى سبيلالله شعارهم يالثارات الحسين عليهالسلام » : بنابر اين ، فردى كه جانش را از هدفش بيشتر دوست دارد نمىتواند شجاعت ورزد ، بلكه او بايد همواره حافظ جانش باشد تا به او آسيبى نرسد لذا شجاعت شيرانى چون ياوران مهدى ( عج ) رامىطلبد .
قلب نورانى و دل فولادين
از ديگر اوصافى كه ياوران مهدى عليه السلام داراهستند « قلب قوى و پولادين » است كه در روايات مختلفى تعبير به « پارههاىآهن » شده است : « تجيىء الرايات السود من قبل المشرق كان قلوبهم زبرالحديد » و در روايات ديگر مىخوانيم كه قلبهاى آنها سختتر از پارههاىآهن است « . . . و ان قلب رجل منهم اشد من زبر الحديد » . آرى قلبهاى آنها پنجرههايى به آسمان معنا گشودهاند و دلها را به ريسمان الهى پيوند دادهاند خانه دل را با قنديلهاى ايمان روشن نمودهاند : « كان قلوبهم القناديل و هم من خشيه الله مشفقون . » اينان با پشتوانهاى از ايمان به خدا و يقين به روز جزا و هدفى مقدس « همچون مشعلهاى فروزانند كه دلهاى استوارشان بسان قنديلهاى نور در سينههاى سترگشان آويخته است و اين رادمردان تنها دل به خداى خويش دادهاند و تنها از او هراس دارند » و قلب را به ياد او قوت بخشيدهاند : الا بذكر الله تطمئن القلوب . . .
اجسام قوى
قدرت جسمانى از ديگر لوازمات اعمال شجاعت است كه از اوصاف اصحاب صاحبالامر ( عج ) شمرده شده و در روايات قدرت آنها را برابر با چهل مرد قرارداده است : «فان الرجل منهم يعطى قوه اربعين رجل ، قدرت جسمانى برگرفته شده از ايمان راسخ به خدا و يقين به امامت و حقانيت هدف او است ; ياورانمهدى ( ع ) با اين قدرت جسمانى و روحيه عالى بوده كه مىتوانند خط بطلان برجميع مفاسد كشيده و ظلم و جور را از صحنه گيتى براندازند . با اين اوصاف است كه آنها سدى محكم ، نيزه و شمشيرى برنده ، و ركن ركينى هستند كه حضرت لوط عليه السلام هنگام رويا رويى با قوم كافر و منحرف خود تمناى آن ها را مىكرد . « قال ابو عبدالله ( ع ) ما كان يقول لوط ( ع ) « لو ان لى بكم قوه او آوى الى ركن شديد» الا تمنا لقوه القائم عليه السلام و لا ذكر الا بشده اصحابه فان رجل منهم يعطى قوه اربعين رجلا وان قلبه لاشد من زبر الحديد و لو مروا بجبال الحديد لتدكدكت [ لقطعوها ] ، لايكفون سيوفهم حتى يرضى الله عزوجل » ، اين روايت كه بيان گويايى از شجاعت آن عزيزان است ، ما را از ذكر ديگر احاديث بىنياز مىكند . در تشبيه قلبهاى آنها به پارههاى آهن يا به قطعات سنگ ، براى تاكيد بيشتر بر عظمت و شهامت آنان و نفى هرگونه ترس و وحشت از قلوب و افكارشان مىباشد . پر واضح است كهبه كارگيرى ، واژههاى شمشير و نيزه نيز فقط به لحاظ تاثير مادى آنهانيست ، بلكه نشانى بر توان فعاليت موثر آنها مىباشد ; يعنى آنها در زمينه عمل و مبارزه دليرتر از شير و برتر از نيزه هستند . در بيان امام عليهالسلام كه مىفرمايد : « به هر فردى از آنها نيروى چهل مرد داده مىشود » ، مقصود محدود نمودن اين نيرو نيست ، بلكه تقريبى است براى ميزان فوقالعاده قدرت ايشان و اشاره است ، بر اثر عملى فعاليتهاى هر يك از اصحابمهدى ( ع ) كه از كوشش گروهى مركب از چهل نفر نيز فزونتر است . هنگامى كه تلاش انسان با توانايى طبيعى ، براى انجام كارى تواممىگردد ; مثل دوران جوانى ، نتيجه كارها بهتر و كاملتر خواهد شد . و شايد به همين جهت است كه بيشتر ياران « حضرت مهدى عليهالسلام » را جوانان تشكيل مىدهند ، زيرا به سبب اين كه به صراحت با حق مواجه مىشوند و آن را عميقا درك مىنمايند و با اخلاص تمام اطاعت امام خويش را پى مىگيرند ، هر كدام ازتوان و نيروى بزرگى برخوردارند . و حاصل تلاششان به نحوى است كه گروههاىبزرگ نيز از عهده آن برنمىآيند . بيانات ائمه عليهم السلام مبنى براين كه به هر كدام از ياران مهدى ( ع ) نيروى چهل مرد داده مىشود .
گوياى اين نكته نيز هست كه خداوند اين توانايى را از راههاى طبيعى ، و نه از سر اعجاز ، به آنان عطا مىكند ، چرا كه نفس انسانى قابليت اين تكامل و ترقى را در شرايط معين و تحت تربيت خاصى دارا است . و اين پرورش و شجاعتنه تنها صفت عمومى لشكر امام مهدى( ع ) است ، بلكه شامل تمام مومنان مىشود . چرا كه همه مومنان به نحوى جزء لشكر امام زمان هستند از اين جهت است كهدر روايات آمده : « فلايبقى مومن الا صار قلبه اشد من الحديد و اعطاه الله عزوجل قوه اربعين رجلا ; هيچ مومنى نمىماند مگر آن كه قلبش هم چون پارههاى آهن گشته و خداوند به هر يك از آنان قدرت چهل مرد عطا گرداند .
منبع : ماهنامه پاسدار اسلام
+ نوشته شده در سه شنبه یکم دی 1388ساعت 20:47  توسط حمزه بجنوردی
|

وقتی خداوند ، برای هدایت بشر ، « راهنما » فرستاد و برای تعیین راه و پیمودن مسیر ، « حجّت » قرار داد ، همه ابعاد را در نظر داشت . الگوهای مکتبی ، الگوی همه جانبه امت برای راهیابی به کمال و خودسازی و بندگیاند . حسین بن علی علیهالسلام نیز یکی از این اسوههای کامل و الگوهای همه جانبه است و آنچه از حضرتش باید آموخت ، نه تنها درس حماسه و جهاد و ظلم ستیزی ، که درس عبودیت و سخاوت و جوانمردی و ارزش گرایی و تهجّد و انس با قرآن و تکریم انسان است . اینک ، نگاهی به بخشی از ابعاد الگویی سالار شهیدان داریم ، تا روشن گردد که شخصیت وی به بُعد شور آفرین و حماسی عاشورا و انگیزه آفرینی جهاد در کربلا خلاصه نمیشود . امروز ، اگر آن باده جانبخش در ساغر دلمان نیست ، میتوان و باید از چشمه فیض دیگری شور و حال گرفت و « سیره حسینی » را چراغ راه قرار داد . در عصر بازسازی ایمانی و فرهنگی ، توجه به ابعاد الگویی امام حسین علیهالسلام ضروری است . آن حضرت ، تنها در کربلا اسوه ما نیست ؛ الگو بودنش تنها در زمینه حماسه و خون و شهادت هم نیست ؛ حتّی در کربلا هم ، فقط کربلای حماسه و جهاد نبود و اوج صحنههای آن روز جاویدان هم ، تنها شهادت امام و یارانش نبود .
۱. نماز ، اوج بندگی
سالارما ، حسین بن علی علیهماالسلام ، شب عاشورا برای انس با خدا و تهجّد و تلاوت قرآن و نماز ، از دشمن مهلت گرفت . در گرماگرم نبرد عاشورا نیز ، هنگام ظهر به نماز ایستاد تا به ما بیاموزد که جان بر سردین و خداجویی نهاده است . سعید بن عبداللّه حنفی ، در آن لحظه ، در برابر امام همچون سپر حفاظتی میایستد ، تا حسین بن علی علیهماالسلام ، آخرین نمازش را بخواند و با 13 تیر که بر پیکرش مینشیند ، به شهادت میرسد . ( ۱ )
ابوثمامه صائدی نیز ـ که خودش شهید نماز است ـ در روز عاشورا ، فرا رسیدن هنگام نماز را یادآور میشود . امام حسین علیهالسلام دعایش میکند که خدا از نمازگزارانِ ذاکر قرارش دهد . ( ۲ )
این که در زیارتهای حسین بن علی علیهالسلام ، او را اقامه کننده نماز خطاب میکنیم « اشهد انّک قد اَقَمْتَ الصلّوة . . . » ( 3 ) جلوه دیگری از اهمیت نماز را در زندگی و شهادت آن پیشوای معنویت و عبودیت نشان میدهد .
2. رضا ، اوج ایمان
کمال بندگی در « رضا » به رضای الهی و فرمان اوست . حسین بن علی علیهالسلام در حرکت به سوی کربلا ، اظهار امیدواری کرد که آنچه را خداوند برایش اراده کرده باشد ، « خیر » باشد ، چه با فتح ، چه با شهادت « ارجو ان یکونَ خیراً ما اراد اللّه بنا ، قُتِلْنا ام ظفرنا ». ( ۴ ) در قتلگاه نیز جملات زیبای « الهی رضیً برضاءک و تسلیماً لامرک » که بر زبان او جاری شد ، نشانه خلوص در بندگی و رضا به قضای خدا و رنگ خدایی داشتن جهاد و شهادت اوست .
یکی درد و یکی درمان پسندد
یکی وصل و یکی هجران پسندد
من از درمان و درد و وصل و هجران
پسندم آنچه را جانان پسندد
ایمان او به شمار میرفت . خود آن حضرت بارها میفرمود :
«رضا اللّهِ رضانا اهل البیت ؛ ( ۵ ) رضایت ما خاندان ، تابع رضای الهی است . »
۳.صبر و مقاومت
سیدالشهداء الگوی صبر و شکیبایی در برابر مصیبتها ، مشکلات زندگی ، زخم شمشیر ، داغ عزیزان و شهادت فرزندان است . امام حسین علیهالسلام در آغاز حرکت خویش به سوی کربلا ، بر صبر تکیه کرد و یارانی را لایق همراهی خویش میدانست که بر تیزی شمشیر و ضربت نیزهها مقاوم باشند . « فمن کان منکم یصبر علی حدّ السیف و طعن الاسنّة فَلیَقُم مَعنا » . ( 6 ) در روز عاشورا نیز در خطبهای که با این جملات آغاز میشود « صبراً بنیالکرام . . . » . ( 7 ) یاران خویش را بر رنج جهاد و زخم شمشیر به صبوری فرا خواند ، تا از تنگنای دنیا به وسعت آخرت و از دشواریهای دنیا به نعمت و راحت بهشت برسند و مرگ را همچون « پل عبور » بدانند . هنگام خروج از مکه نیز در ضمن خطابهای فرمود : « نصبر علی بلائه و یُوَفّینا اُجورَ الصّابرین » ( ۸ ) و صبر بر بلا را مقدمه رسیدن به « اجر صابران » دانست که خداوند عطا خواهد کرد . روز عاشورا ، فرزندش علی اکبر را هم با جمله « یا بُنیَّ اصبر قلیلاً » دعوت به صبوری کرد و خواهر خویش را در آن روز سرخ ، به « صبر » توصیه کرد . صبر و مقاومتی که ملت ما از حسین بن علی علیهماالسلام و حضرت زینب علیهاالسلام آموختند ، آنان را در سالهای دفاع مقدس و جبهههای نبرد و صحنههای انقلاب ، رویین تن ساخت و به آزادگان عزیز در سالهای سخت اسارت ، قدرت تحمّل بخشید .
۴. کرامت و بزرگواری
آقایی و بزرگواری امام حسین علیهالسلام زبانزد بود . سالهایی که در مدینه میزیست و در دوران پدر بزرگوارش ، آنچه از دست کریمش میجوشید ، سخاوت و جود نسبت به سائلان و نیازمندان بود .
به روایت حضرت سجاد علیهالسلام ، امام حسین علیهالسلام بار غذا و آذوقه به دوش میکشید و به خانه یتیمان و فقیران و بیوه زنان نیازمند میبرد. از این رو ، بر شانههای آن حضرت جای آن مانده بود .
پس ، رسیدگی به محرومان و سرکشی به مستضعفان را هم باید از حسین علیهالسلام آموخت . وی روزی بر عدّهای بینوا گذشت که سفرهای گسترده و روی زمین نشسته ، نان خشک میخوردند . پسر پیامبر را به آن طعام دعوت کردند . حضرت از اسب فرود آمد و نزد آنان نشست و از غذایشان خورد ، سپس آنان را به خانه خود دعوت کرد و از آنان پذیرایی نمود .
شیوه کریمانه وی ، شهرت آفاق بود . وقتی سائلی به درخانه امام آمد و در زد ، اشعاری با این مضمون میخواند که :
هرکس امروز به تو امیدوار باشد ، ناکام و نومید نمیگردد و هرکس حلقه در خانه تو را بکوبد ، دست خالی بر نمیگردد. تو ، سرچشمه جود و سخاوتی و پدرت ، کشنده فاسقانِ تبهکار بود . « لم یَخَبِ الآن مَن رجاک . . . » ( ۱۰ ) مگر نه این است که نوع دوستی ، گرایش به مساکین ، تواضع و مردمی زیستن و عاطفه انسانی داشتن را هم باید از الگویی چون حسین بن علی علیهالسلام آموخت ؟ رفع نیاز دوستان و همفکران و همسنگران ، در رفتار آن حضرت جلوهگر است و در این میدان هم باید از او پیروی و به او تأسّی کرد .
5. کار فرهنگی و آموزشی
در نقلهای تاریخی آمده است که وقتی معلّم یکی از فرزندانش به او سوره حمد را آموخت ، هزار دینار جایزه به معلّم داد و به او خلعت و لباس بخشید و دهانش را پر از گوهر ساخت . وقتی بعضی سبب این همه بخشش را پرسیدند ، فرمود : اینها کجا برابر چیزی است که او به فرزندم داده است ؟ ( یعنی آموزش قرآن و سوره حمد ) آن حضرت در ارزشگذاری به تعلیم و تربیت و تشویق معلّم و مربّی فرزندان خویش و ارج نهادن به جایگاه تعلیم و تربیت نیز، الگوی ماست و باید از او بیاموزیم که به بُعد فرهنگی و تربیتی کودکانمان بها بدهیم و در این زمینه، وقت و پول هزینه کنیم .
6. روحیه عرفانی
یک بُعدی بودن ، نقصانی برای انسان است . پیشوایان دینی ما در همه ابعاد ، صاحب کمال بودهاند و در شیعیان خود نیز این را میپسندیدند . خوف از خدا ، چشمانِ اشکبار ، حالتِ نجوا و نیایش ، زبانِ ستایشگر خدا ، زندگیِ سراسر شکر نسبت به نعم الهی ، نمازهای با حال و رکعات بسیار در شبانه روز ، بارها سفر پیاده به حجّ خانه خدا رفتن ، حضور مکرّر بر سر مزار مادر بزرگش حضرت خدیجه علیهاالسلام و گریستن و دعا کردن برای او ، نیایش ژرف و عاشقانهاش در پای « جبل الرحمه » و دعای وی در روز عرفه ـ که از زیباترین و غنیترین متون نیایشی عارفانه است ـ همه و همه، خبر از روح بلند عرفانی آن حضرت دارد. پس ، از این بُعد حیات وی و توجّه به خدا و نیایشهای شبانه و دعاهای متضرّعانه سیدالشهداء نیز باید الگو گرفت و بخشی از فرصتهای روز و شب را به خلوت با خدا پرداخت . اگر در زندگی یک دوستدار و پیرو ، این جنبه مشهود نباشد ، در تأسّی به آن اسوه معنویت و نیایش، کوتاهی کرده است .
7. عشق به خدا
از برجستهترین جنبههای شخصیت سیدالشهداء ، محبت پروردگار و دلدادگی او به خداوند و امر و رضای اوست . این که نسبت به حادثه عاشورا و آمادگی برای شهادتطلبی و پذیرش تبعات و پیامدهای آن و راضی شدن به یتیمی فرزندان و اسارت اهلبیت، از زبان حضرتش چنین نقل شده است :
ترکتُ الخلقَ طُرّاً فی هَواکا
وَ اَیْتَمْتُ العِیالَ لِکَیْ اَراکا
نشانه خدا دوستی و عشق به معبود و فنا در « حبّ الهی » است .
این که نقل شده است : هرچه امام حسین علیهالسلام به لحظه شهادت نزدیکتر میشد ، چهرهاش برافروختهتر و شکفتهتر میگشت ؛ تعبیر دیگری از عشق الهی اوست که تبدیل هجران به وصال را میدید و به وجد میآمد . عمّان سامانی در مثنوی بلند « گنجینة الاسرار » خویش ، به رفتار و حالات حسین بن علی علیهماالسلام از دید عرفانی و عشق نگریسته و امام را سرمست از شراب شوق و عشق الهی میبیند که پیاپی جام محبت و بلای بیشتری میخواهد ، و او را موجی برخاسته از دریا میداند که محو حقیقت خداست و میخواهد باز به همان دریا بپیوندد و در این راه ، از هرچه جز « او »ست ، دست میشوید و « خود » را قربانی میکند . وی در این ترسیم عاشقانه ، سراسر عاشورا و صحنههای رزم فرزندان و یاران را جلوهای از آن « جذبه الهی » و عشقِ برتر میشناسد و شهادت هرکدام از یاران را همچون « هدیه » به درگاه دوست توصیف میکند ، تا رضای محبوب تأمین شود و به بزم قرب ، بار یابد . چنین روحیهای و عشقی ، بیشک در حسین دوستان صادق نیز یافت میشود ، چرا که الگویشان چنین حسینی است که در دل ، جز محبّت الهی را راه نداده است .
۸ . ذکر خدا
گوهر یاد خداوند ، موهبتی عرشی است که در هر دل که جای گیرد و بر هرزبان که جاری شود ، آن دل و زبان را نفیس میسازد ، چه ذکر قلبی باشد ، چه ذکر زبانی .حسین بن علی علیهماالسلام بنده ذاکر خدا بود ، پیوسته حمد و ثنای الهی برزبانش و سپاس نعمتها در قلبش . و در راحت و رنج و سرّاء وضرّاء ، یاد خدا آرام بخش جانش بود و بر او تکیه داشت و هیچ صحنه تلخ و غمباری نبود ، جز آن که داروی « یاد خدا » آرامَش میکرد . تنها در صبح عاشورا نبود که با گفتنِ « اللّهم انت ثِقَتی فی کلِّ کَربٍ » ، به یاد خدا بودن را ابراز میکرد و تنها در حملات حماسی روز عاشورایش نبود که با تکرار جمله « لاحول ولا قوّة الاّ باللّه » ؛ ( ۱۱ ) ارتباط قلبی خود را با معبود ، بر زبان میآورد ، بلکه همواره گویای « اللّه اکبر » بود و ذکر « الحمدللّه علی کلّ حالٍ » و یاد خدا ورد زبانش بود و « استرجاع » را ـ که یکی از شاخصهای ذکر حقیقی ، بخصوص در هنگام مصائب و ناگواریهاست ـ در مواقع مختلف از جمله در راه مکه به کربلا ، بر لب داشت . از دید امام حسین علیهالسلام شقاوت سپاه کوفه که برای آن جنایت عظیم حضور پیدا کرده بودند ، نتیجه غفلت از یاد خدا بود و چون میدید آنان به هیچ روی ، از کینه و عناد خویش دست بر نمیدارند و بر کشتن او مصمّماند ، به آنان میفرمود :
« لَقَد استَحْوَذَ علیکم الشیطانُ فَاَنساکم ذکر اللّه العظیم » ؛ ( ۱۲ ) شیطان بر شما چیره گشته و یاد خدای بزرگ را از شما (دل ) برده است .
وقتی چراغ یاد خدا در شبستان دل انسان روشن باشد ، هرگز شیطان رخنهگاهی برای ورود به خلوتگاه دل نمییابد و این خانه که باید جای خدا باشد، مأوای دیو و دد نمیگردد .
پیروان حسین علیهالسلام را سزاست که مشعل فروزانِ « ذکراللّه » را در اقتدا به سالارشان در دل برافروزند ، تا نه دچار یأس و تردید شوند ، نه ملعبه ابلیس و هوای نفس . اینها و بسیاری دیگر از این گونه ویژگیهای روحی و رفتاری است که از حسین بن علی علیهماالسلام برای پیروانش در همه اعصار و نسلها « الگویی همه جانبه » ساخته است و منشوری پدید آورده که از هر طرف به آن بنگریم ، جلوهای خاص و بُعدی مقدّس و الگویی شایسته تبعیّت به چشم میخورد .
خلاصه سخن آن که :
هم از معنویت و توجه به خدا و نیایشهای شبانه امام حسین علیهالسلام باید درس آموخت ، هم از توجه به علم و ادب و دانش و تربیت فرزندان ، هم حُسن خُلق و کرامت رفتاری و مستضعفگرایی ، هم از ایثار و سخاوت و بذل و بخشش وی ، و هم از رأفت و مهربانی و عواطف والای انسانی نسبت به همنوعان . حسین بن علی علیهماالسلام مقتدای همه و همیشه و همه جاست ؛ چه در جنگ و چه در صلح ، چه در میدان جهاد و چه در عرصه اعتقاد ، چه در صداقت و پاکی ، چه در شجاعت و بیباکی ، چه در روحیّه شهادتطلبی ، چه در عبادتها و راز و نیازهای نیمه شبی . جویندگان راه معنی و طالبان عزت و آزادگی ، باید در « آینه اوصاف حسینی » به تماشای این جلوههای ناب و ماندگار بنشینند و اگر اهل سیر و سلوک اند و شیفته « عرفان اهل بیتی » ، و اگر به افقی دور دستتر از مادّیات و بلندتر از روزمرّگیها مینگرند ، باز هم باید به « مرآت حسینی » چشم بدوزند و به این « آینه حُسْن » بنگرند . برای الگوگیری از « اسوههای حسنه » ، باید به جهات اسوه بودن آنان توجه داشت ؛ حسین بن علی علیهماالسلام یکی از این اسوه هاست ؛ خود نیز فرموده است : « لکم فیّ اسوة » . مرور به چند نمونه از جهات الگویی سیدالشهداء، برای آن بود که درسآموزی از این سرمشق خدایی آسانتر باشد و عملیتر .
آینه سلوک حسینی ، پیوسته در منظرمان باد .
منبع :
۱ ـ مقتل الحسین ، مقرّم ، ص 304
2 ـ سفینةالبحار ، ج 1 ، ص 136
3 ـ زیارت وارث ( مفاتیح الجنان )
4 ـ اعیان الشیعه ، ج 1 ، ص 597
5 ـ موسوعة کلمات الامام الحسین ( ع ) ، ص 328
6 ـ ینابیع المودّة ، ص 406
7 ـ نفس المهموم ، ص 135
8 ـ بحارالانوار ، ج 44 ، ص 367
9 ـ حیاة الامام الحسین ( ع ) ، ج 1 ، ص 128
10 ـ همان ، ص 131
11 ـ موسوعة کلمات الامام الحسین( ع ) ، ص 414
12 ـ همان ، ص 485
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم آذر 1388ساعت 15:48  توسط حمزه بجنوردی
|

وقتي به روايات ائمة دين ( علیه السلام ) مينگريم و اخبار مربوط به کشته شدن جماعت کثيري از مردم در عصر ظهور را ميخوانيم در عجب ميآييم . چون ، در هواي گرگ و ميش و غلبة نفاق ، چشمان ما قادر به درک و تشخيص رنگها و کشف باطن نهفته در پس صورتها نيست .
عبارت « الطّرق الي الله بعدد انفاس خلايق » به معني « به تعداد نفوس و بندگان آفريده شده ، راه رسيدن به خدا وجود دارد . » ، منقول مَشايخ صوفيه است . اثبات اين قول يا نقد و ردّ آن موضوع اين پست نيست . نکتة ظريف اين عبارت آن ، است که ، جملة خلايق در سير و سلوک خود ، به سوي حضرت خداوندي جلّ و علا به وحدت و يگانگي ميرسند . نيل به « منِ واحد » و « وحدت کلمه » روح و مقصود عموم خلايق فرض شده که در عصر خود و در ميان نسل خود اين نايل شدن را ممکن و گمشده و مطلوب رهجويان و رهپويان وصال ميشناختند .
در عصر ما اين عبارت را به گونهاي ديگر ميتوان بازخواني کرد : به عدد نفوس و بندگان « منِ منتشر » و خدايگان ساخته و پرداخته شده وجود دارد . که در نتيجه ، نايل شدن به « من واحد » و « وحدت کلمه » متعذر ، سخت و گاه ناممکن شده است . شايد اين عبارت منقول از معصوم : در آخرالزّمان « نگهداري دين سختتر از آتش در کف دست » است ، شرح حال و توصيف وضع و روزگار بشر در عصر ما و پس از ما باشد . برخي آمار حاکي از آنست که در حال حاضر حدود 4000 فرقه در جهان تأسيس شده است ، اين همه صرفنظر از ميليونها « منِ منتشر » است که در قالب ايدههاي سياسي ، اجتماعي ، خلق روزگار را به سوي خود فرا ميخوانند و هر يک دريافتي از روي پندار و خيال را مبنا و اساس دعوت خود قرار داده است . راز اين همه « تفرّق و پراکندگي » در ميان بشر ، بروز « تضاد » و بسط « کشمکش » پايانناپذيري است که جان بشر را مبتلاي خود ساخته است . چنانکه اين روند ادامه يابد ، هيچ دو نفري به زير يک سقف گرد نخواهند آمد .
دغدغه و خلجان و نتيجة محتوم آن « کشمکش » پايانناپذير انسان « با خودش » از يک سو و « با ديگران » از سوي ديگر که به بروز تضاد و جدايي و تفرقه ميانجامد ، ظهور « عمل شيطان » ، تلاش و همنوايي نفس اماره با او است در عصري و ميان نسلي که در خود و با خود استعداد « اين همه دوري » را پرورده است . جنود شيطان ، با رخنه در جان فرزندان آدمي و دميدن در سينهها و سرها ، خلق و جعل شرايطي را سبب شدهاند که هيچ ديّارالبشري قادر به ارائة تحليلي جامع و مانع از اين شرايط نيست و از همين روست که به مصداق بيت « از قضا سر کنگبين صفرا نمود ـ روغن بادام خشکي ميفزود » ، جملة طبيبان جالينوس صفت و افلاطون دم ، نه تنها قادر به ارائة نسخه و دارو و درمان نشدهاند ، بلکه بر حجم و گسترة بحران و تضاد افزودهاند . اينان ، بريده از طبيب مسيحادم غيبي ، ترک استثناء گفته و از روي ادّعا و به مدد خيال و وهم بر بالين بيمار حاضر شده و عمل کردهاند .
از علماي علمالاجتماع و علم الابدان ، متخصّصان پاسيکولوژيست طيلسان پوشان و زنّار بندان بيفکر و ذکر که در بند مکر ليل و نهار و مذهب صورت و صورت مذهب گرفتار آمدهاند ، هيچ علاجي ساخته نيست . اينان ؛ جملگي به دليل اتّکاي به دريافتهاي صرفاً بشري و به دليل آلودگي به انواع بيماريهاي منتشر و موجود ، همة صلاحيت طبابت را از دست دادهاند . در آخرين ساعات مانده از عمرِ زادة سياهي و ظلمت ، شيطان همة قواي خود را براي رويارويي به ميدان آورده است تا با « عضوگيري » از ميان جماعات انساني ، امکان صفآرايي بزرگ در وقت طلوع فجر را حاصل آورد .
اگرچه برخي ملاحظات ، در شرايط حاضر مجال پردهدري ، هل من مبارز طلبيدن ، شاخ و شانه کشيدن و افشاي راز نهفته در سينهها را عمومي نساخته، ليکن ، دير نيست که به ناگهان صفها کشيده شده و جلمگي با شمشير آخته خود را مهيّاي حمله نمايند .
شايد يکي از معاني و مفاهيم « ظهور » و « عصر ظهور » همين باشد . اين عبارتي دو پهلو است ، از وجهي اشاره به « ظهور » خورشيد عالمتاب ميکند و از ديگر سو اشاره به « ظهور » و آشکار شدن آنچه مردم در سينهها نهفته و از اظهارش سر باز ميزنند ، دارد .
به تعبيري ، در هواي گرگ و ميش ، رنگها خاکستري مينمايند ، حرکت و تشخيص در اين وضع ساده نيست ، اين ظهور و طلوع خورشيد و شعاع نوراني و درخشان آن است که باعث آشکاري تام و تمام ميشود . شايد ، روز ظهور ، به نوعي خود ، روز « تبلي السّرائر » باشد . روز برملا شدن آنچه در سينههاست . وقتي به روايات ائمة دين ( ع ) مينگريم و اخبار مربوط به کشته شدن جماعت کثيري از مردم در عصر ظهور را ميخوانيم در عجب ميآييم . چون ، در هواي گرگ و ميش و غلبة نفاق ، چشمان ما قادر به درک و تشخيص رنگها و کشف باطن نهفته در پس صورتها نيست .
به موازات بسط و گسترش تضاد و کشمکش و تفرقه در ميان خلق عالم، بحرانهاي ويژة عصر ظهور که اخبار آخرالزّماني بدانها اشاره دارند نيز ، خود را مينمايد .
درست در زماني که غرب ، با غرور تمام کشتي تمدّن و تکنولوژي خود را بر پهنة اقيانوس قرن بيستم و دهة اوّل قرن بيست و يکم به پيش ميراند و در دل ، غم هيچ تندبادي را نداشت ، طوفان بحران اقتصادي به راه افتاد . موجهاي بلند پيدرپي بر اين کشتي فرود ميآيد ، همان که در بنياد و اساس اين تمدّن شهوي و خودبنياد و بريده از آسمان را فرو خواهد ريخت . اگرچه تا پيش از شکسته شدن ، امواج قحطي ، گرسنگي ، جنگ و آتش را بر پهنة سرزمينهاي غير غربي و به ويژه مسلماننشين فرو خواهد باريد . در اين شرايط و چنانکه بحران در گسترة جهاني نمودار شود ، در آيندهاي نزديک ميبايست :
1. کمربندها را محکم بست ؛
2. بندهاي ارتباط و اتّصال به کشتي طوفانزدة غربي را گسست ؛
3. چون يوسف نبي ( ع ) ، انبارها را از گندمها انباشت ، ( در وجوه اقتصادي ، نظامي و . . . ) ,
4. با اتّخاذ رويهاي مقتصدانه از به هدر رفتن گنجينهها و ريخت و پاش اموال جلوگيري کرد ؛
5. قلب و جان مردم را با ساحت قدس مهدوي گره زد تا در حفاظ امن حضرتش ، خود را مستعد و مهيّاي همراهي کنند ؛
6. جان جوانان را از مشرب معارف مهدوي سيراب ساخته و آنها را براي همراهي و همدلي با صاحب زمان و دوران مهيّا ساخت ؛
7. جسم و جان را در درياي زلال توبه و تزکيه طاهر و مطهّر ساخت . چشم به انتهاي جاده دوخت و در دل اين نغمه را تازه کرد :
اي دل ار سيل فنا بنياد هستي برکند
چون تو را نوح است کشتيبان ز طوفان غم مخور
منبع : ماهنامه موعود شماره 93
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم آذر 1388ساعت 10:9  توسط سارا شهیدی
|

شهر من مشهد ، مرکز استان خراسان ، با مساحت تقریبی دویست کیلومتر مربع ، در شمال شرق ایران و در حوضه آبریز کشف رود ، بین رشته های کوههای بینالود و هزار مسجد واقع است . گرچه تاریخ شکل گیری شهری با عنوان مشهد به آغاز قرن سوم هجری ، یعنی مقارن باشهادت و به خاک سپاری پیکر مطهر حضرت رضا ( ع ) در آنجا بر می گردد ، اما منطقه توس که مشهد کنونی در آن واقع است تاریخی دیرینه دارد .
توس را از اینرو بدین نام خوانده اند که بنیان گذار و نخستین حکمران آن ، فردی به نام توس بن نوذر ، سپهبد نام آور کیخسرو پادشاه کیانی ، بوده است .
از تاریخ این شهر در قبل از اسلام ، به جز افسانه ای چند ، آگاهی چندانی در دست نیست ، ولی با توجه به اسناد موجود ، می توان حدس زد که این شهر در اواخر حکومت ساسانیان ، یکی از مرزداری های سر راه گرگان و نیشابور به مرو و بلخ ، و از ولایت های مشهور در خراسان بزرگ بوده است . توس ، در دل ِ خود شهرهایی داشته ، که نوغان و طابران از آبادترین آنها بوده و آورده اند که این دو شهر هزار قریه و آبادی را در برمی گرفته است . جایی که اکنون به نام شهر توس معروف است و آرامگاه فردوسی ، حماسه سرای نامدار ایران در آن قرار دارد ، تنها بخشی از توس قدیمر است ، که بقایای ارگ و باروی نیمه ویرانی که مردم آن را قصر مامون می خوانند و بنای بزرگی که به بقعه هارونیه مشهور شده ، در آن پیداست . این محل ، در حال حاضر حدود بیست کیلومتری شمال غربی شهر مشهد است .
دیگر شهر بزرگ و نامدار توس ، نوغان بوده که اینک در دل شهر مشهد قرار دارد . یکی از آبادیهای پیرامون نوغان ، روستایی به نام سناباد بوده که آب و هوایی خوش و مطبوع ، کشتزارهایی پر بار ، قنات هایی سرشار و بوستانهایی شاداب و سر سبز داشته است .
در جغرافیای جهانگردی ، مکانهای مقدس مذهبی معمولاً به عنوان مراکز جلب مسافر محسوب می شوند . در ایران ، شهر مشهد بزرگترین مرکز مسافران مذهبی به شمار می رود . بیشترین تعداد مسافران ( بیش از 12 میلیون نفر ) در فصل تابستان وارد این شهر می شوند .

آثار دیدنی و توریستی مشهد
آستان قدس رضوی ( ع ) ازعظیم ترین و باشکوهترین اماکن مذهبی ایران می باشد که حرم مطهر حضرت امام رضا ( ع ) در آن واقع شده است . در این مجموعه ، بهترین نوع معماری و هنر اسلامی متجلی است . موزه آستان قدس ، موزه قرآن ، موزه تمبر ، موزه باغ ملک آباد ، پارک ملت ، کوه سنگی ، پارک وکیل آباد ، خواجه مراد ، خواجه ربیع ، خواجه اباصلت ، گنبد خشتی ، گنبد سبز ، آرامگاه فردوسی ( طوس ) ، طرقبه ، بند گلستان ، شاندیز ، غار مغان ، آرامگاه نادر و موزه آن و چشمه گیلاس از نقاط مهم و دیدنی شهر و اطراف آن می باشد .
سوغات و مراکز خرید در مشهد
بازارهای قدیمی ، سنتی و سرپوشیده شهر مشهد که خود بخشی از تجارت و اقتصاد استان را به خود اختصاص داده است در بخش مرکزی شهر پراکنده می باشند .
به علاوه ، بزرگترین مرکز خرید مسافرین در بازار جدید رضا متمرکز شده که در آن کالاهای گوناگونی از صنایع دستی ، محلی و هنری خراسان مانند : فیروزه ، انگشتری طلا ، عطر ، زعفران ، نبات ، پوستین ، گلدوزی ، کفش و غیره عرضه می شود . همچنین مجتمع تجارتی زیست خاور در اول خیابان دکتر شریعتی مشهد ، یکی از مراکز مهم تجارتی شرق ایران به شمار می رود .

پارک کوهسنگی
یکی از مشهورترین پارکهای عمومی و زیبای مشهد می باشد که در دامنه کوههای جنوبی مشهد قرار دارد. این پارک دارای استخر و رستوران است .
بازار امام رضا ( ع )
یکی از بزرگترین مراکز خرید و فروش مشهد است . در این بازار ، انواع سوغات مشهد از قبیل : فیروزه ، انگشتر عقیق ، طلا ، عطر ، زعفران ، پوستین ، مُهر ، سجاده ، تسبیح ، لباس و غیره عرضه می شود .
آرامگاه خواجه ربیع
در حاشیه شمالی شهر مشهد آرامگاهی به صورت هشت گوش در وسط باغ زیبایی قرار دارد که تاریخ ساختمان آن مربوط به قرن یازدهم ه . ق است و از بناهای مهم دوران سلطنت شاه عباس اول صفوی در خراسان به شمارمی رود .
مقبره فردوسی در طوس
آرامگاه فردوسی شاعر نامی ایران در شهر طوس ، درباغی مصفاو پر از گل جای دارد .
مقبره های شهر مشهد بسیار هستند . بزرگان دینی قابل توجهی در مشهد مدفون هستند . علاوه بر آن مقبره بعضی مشاهیر سیاسی و حکومتی نیز در این شهر قرار دارد . فهرست مقبره های شهر مشهد بدین شرح است که در آینده به معرفی آنها پرداخته میشود :
• مقبره شیخ بهایی
• مقبره شیخ حر عاملی
• مقبره شیخ طبرسی
• مقبره پیر پالان دوز
• گنبد خشتی
• خواجه ربیع
• خواجه اباصلت
• خواجه مراد
• امام زاده یحیی
• امام زادگان یاسر و ناصر ( ع )
• امام زاده بی بی صنوبر
• امام زاده میر سبحان ولی
• امام زادگان هاشم و محتشم ( ع )
• امام زاده سید محمد علوی
• تخت امام و چشمه امام
• بقعه امام زاده سید عبدالعزیز و . . .
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم آذر 1388ساعت 14:49  توسط حمزه بجنوردی
|

مقدمه
بارها شده است که از زبان کسانی که به قول معروف « دو سه تا پیراهن بیشتر از ما پاره کرده اند » شنیده ایم که می گویند : « الهی عاقبت به خیر شی ! » چقدر به این جمله فکر کرده ایم ؟! اساساً عاقبت به خیر شدن یعنی چه و برای دستیابی به آن چه باید کرد ؟!! نوشتار پیش رو می کوشد با نگاهی نو این مفهوم را روشن سازد :
حسن عاقبت
انسان در این دنیا زندگی کوتاه و موقتی دارد که اگر بهوش نباشد روزی چشم باز می کند و می بیند فرصت ها را از دست داده است و برایش هیچ نمانده است : الفرصة تمر مر السحاب ؛ فرصت ها همانند ابر ( به سرعت ) می گذرند . پس تنها چیزی که آرزو می کند آن است که در نهایت با خوبی از این دنیا برود و در عاقبت کار نیکویی دریافت کند و چنان نباشد که مثال آن یخ فروشی شود که در پایان روز از او پرسیدند سرمایه ات را چه کردی ؟! و او گفت : تمام شد اما نخریدند !! چگونه میسر است که انسان مطمئن باشد در آخر وقتی می خواهد از این دنیا کوچ کند عاقبت خوبی دارد و انسان نیکویی است که همه با خیر و خوبی از او یاد می کنند ؟!! یادآوری کن زمانی را که در میان خاندانت در حال مرگ باشی و طبیبی نتواند تو را نجات دهد و دوست و حبیبی نباشد که تو را منفعت و خیری برساند . . .
آنچه سبب می شود انسان به سوی کسب حسن عاقبت برانگیخته گردد همانا ترس و خوف از آن است که به سوء عاقبت دچار شود !! این بدان معناست که اگر انسان باور کند سوء عاقبت ترسناک و مخوف است تلاش می کند تا در نهایت با خوبی از این دنیا رخت بربندد و می کوشد همه آنچه را که سبب سوء عاقبت می شوند کنار بگذارد . امیرالمؤمنین در پاسخ به کسی که زندگی پس از مرگ را انکار می نمود فرمود : اگر آنچه تو می گویی صحیح باشد من چیزی را از دست نداده ام اما اگر آنچه من می گویم صحیح باشد تو دچار خسران و زیان گشته ای زیرا برای خود توشه ای فراهم نیاورده ای !!
عوامل خوف از سوء عاقبت
اگر انسان بترسد که « بد » از دنیا برود تلاش می کند عاقبت به خیری خود را کسب نماید اما به راستی چگونه می توان چنین ترس و خوفی را در خود به وجود آوریم تا از سوء عاقبت بترسیم ؟!!
تا کنون چیزی درباره چشم برزخی شنیده اید ؟! انسان تا زمانی که در این دنیا زندگی می کند گرفتار حجاب ماده است و جسمانیات نمی گذارد بسیاری از حقایق را مشاهده کند . هستند کسانی که با مجاهده و تهذیب نفس موفق می شوند در همین زندگی مادی با چشم بصیرت و برزخی شان حقایق عالم دیگر را مشاهده کنند اما عموم مردم در دنیا آن چنان مشغول اند که موفق به این کار نمی شوند اما در لحظه مرگ . . . چه بخواهیم و چه نخواهیم چشم برزخی مان باز می شود و حقایق عالم دیگر را مشاهده می کنیم !! آنجاست که می فهمیم خوب زندگی کرده ایم یا نه ! عاقبت به خیر می شویم یا مبتلا به سوء عاقبتیم ! برای آن که چشم برزخی ما چیزهای نیکویی را مشاهده کند باید تلاش کنیم در ابعاد مختلف وجودی مان چیزهای نیکو به وجود آوریم !
ابعاد سه گانه وجودی انسان
ما انسان ها سه بعد وجودی مهم داریم که عبارتند از :
1- بعد عقلانی
2- بعد قلبی
3- بعد اعمال جوارحی
اگر لحظه ای با خود بیندیشیم که ما باید در این سه بعد وجودی خود چیزهای نیکو ایجاد کنیم تا بتوانیم عاقبت نیکویی داشته باشیم هرگز از خود غافل نمی شویم و می کوشیم این ابعاد وجودی را اصلاح نماییم .
بعد عقلانی
این بعد اعتقادات و عقاید ماست و باید به نگاهی صحیح و درست برسیم و نه تنها عقاید حقه را انکار نکنیم بلکه در آن ها شک و شبهه ای نیز نداشته باشیم زیرا چنانچه انسان در مورد عقاید خود به تصحیح آن ها نپردازد در هنگام مرگ بنابر روایات صحیح همه آن عقاید برای او مجسم می شوند ! یعنی بهشت و جهنمی از اعتقادات برایش حاصل می شود !! خود عقاید صحیح بهشت است و خود عقاید باطل و شک و شبهه دار جهنم می باشد . بنابراین در هنگام مرگ بهشت و جهنم را بر اساس آنچه از عقاید صحیح و باطل داریم با چشم برزخی مشاهده می کنیم . این مطلب تشبیه و یا تمثیل نیست بلکه حقیقتی است که ما به خاطر حجاب های مادی هم اکنون از آن غافل هستیم . ( البته خودم را عرض می نمایم از حال شما بی خبرم !! ) کسی که هیچ شک و شبهه ای و انکار و جهودی نسبت به عقاید صحیح و امور اعتقادی از توحید با همه مراتب آن گرفته تا مسائل جزئی و امور کوچک تر نداشته باشد در هنگام مرگ آنچه را مشاهده می کند بهشت است و بدون خوف و ترسی از دنیا کوچ می کند .
بارها شده است که از زبان کسانی که به قول معروف « دو سه تا پیراهن بیشتر از ما پاره کرده اند » شنیده ایم که می گویند : « الهی عاقبت به خیر شی ! » چقدر به این جمله فکر کرده ایم ؟!
بعد قلبی
از دیگر ابعاد وجودی ما قلب است . منظور از قلب جسم صنوبری در گوشه چپ بدن مان نیست بلکه آن چیزی در روح و وجود ماست که دلبستگی و محبت از مشخصه های اصلی آن است . قلب جایگاه و ظرف اصلی محبت خدا باید باشد و محبت غیر خدا نباید در قلب وارد شود . با غلبه محبت غیر خدا ، محبت خدا از قلب بیرون می رود و این مصداق آن است که صاحب خانه را از خانه بیرون کنند ! هنگام مرگ با باز شدن چشم برزخی معلوم می شود که قلب مسلمان بوده یا نه !! اگر ایمان در قلب رسوخ کرده باشد یعنی تنها جایگاه محبت خدا شده باشد در هنگام مرگ بهشت را مشاهده می کند ولی اگر ضعف ایمان و محبت غیر خدا در قلب باشد جهنم قلبی را در لحظه مرگ می بیند . از این رو در حالی که بعد عقلانی اصلاح می شود و عقاید تصحیح می گردد باید در قلب تنها محبت خدا جایگزین شود و اگر محبت خدا نباشد ولو هزاران برهان عقلی در اثبات خدا آورده شود فایده ای ندارد و در آخر بی ایمان از دنیا می رود . به تعبیر امام خمینی ( ره ) چنین کسی درس توحید می گوید از زبان شیطان !!
بعد جوارحی
بعد دیگر در انسان بعد اعمال و جوارح اوست که بایستی از معاصی و گناهان پاک بماند زیرا در غیر این صورت و در صورت فرو رفتن در معاصی به صورتی که ملکه ای از بدی ها در او ایجاد شود در هنگام مرگ برای او جهنمی از اعمال تجسم می یابد که او را دربر می گیرد و از همان لحظه مرگ او را می سوزاند اما اگر از معاصی دوری کرده در خوبی ها و نیکی ها غرق شود بهشت اعمالش در لحظه مرگ او را در بر می گیرد و با آرامش تن به مرگ می سپارد .
نتیجه گیری
با توجه به آنچه در ابعاد مختلف وجودی انسان در لحظه مرگ رخ می دهد خوف از سوء عاقبت کافی است که انسان را در ابعاد گوناگون وجودی به سوی نیکی ها بکشاند و از بدی ها دور نماید تا مبتلا به سوء عاقبت نگردد و با حسن عاقبت و عاقبت به خیری از دنیا کوچ نماید آن چنان که از کلام گوهربار امام هادی ( علیه السلام ) بدست می آید که فرمودند : ( برای خودت ) یادآوری کن زمانی را که در میان خاندانت در حال مرگ باشی و طبیبی نتواند تو را نجات دهد و دوست و حبیبی نباشد که تو را منفعت و خیری برساند . ( در این صورت از خوف سوء عاقبت در زندگی دنیایی ات اهل تقوا و نیکی باش تا با حسن عاقبت از دنیا بروی ! )
منبع :
۱- نهج البلاغه
2- کیش پارسایان آیت الله مجتبی تهرانی
3- جامع السعادات مرحوم نراقی
4- مجموعه سخنان مجتبی تهرانی در تاریخ 12/9/88
5-آداب الصلوة امام خمینی
6-چهل حدیث امام خمینی
7-نقدالنصوص فی شرح الفصوص عبدالرحمان جامی
۸-لوایح جامی
+ نوشته شده در شنبه بیست و یکم آذر 1388ساعت 10:51  توسط حمزه بجنوردی
|
دوستان گرامی و کاربران عزیز قبیله پرواز ؛ خلاصه داستان جزیر خضراء که مرحوم علامه مجلسی در مجموعه ذی قیمت بحارالانوار مشروح آن را نقل کرده است ، بدون موضع گیری و هر گونه سخن ، پیرامون صحت و یا عدم صحت آن برای شما نقل می کنم ، البته برخی از موارد آن را نیز حذف کرده ایم که می توانید به کتابهای نوشته شده در این مورد مراجعه کرده و یا به مجلد 52 بحارالانوار صفحه 159 چاپ های قدیم مراجعه نموده و داستان کامل آن را بخوانید ، سپس نظریه متقنی را برای ما ارسال نمایید . گفتنی است ؛ سخن پیرامون این داستان فراوان گفته شده ، برخی از محققین آن را افسانه بافته شده ای می دانند که هیچ واقعیتی ندارد و برخی دیگر آن را کاملاً صحیح تلقی کرده اند و حتی بر اساس روایات آن فتوا داده اند و برخی از دانشمندان در ایران و لبنان مانند " مهدی پور " و " ناجی النجار " ، نه تنها آن را صحیح دانسته ، بلکه آن واقعیت را با مثلث برمودا در اقیانوس آرام که حوادث شگفت انگیزی در آن رخ داده ، منطبق دانسته اند .
اینک خلاصه داستان جزیره خضراء
مرحوم علامه مجلسىقدس سره در بحارالانوار ( جلد 52 ، صفحه 159 ) مىنویسند : رسالهاى یافتم مشهور به داستان جزیرهى خضراء و چون آن را در كتابهاى روایى ندیدم ، عین آن را در فصل جداگانهاى آوردم . مرحوم علامه مجلسىقدس سره : می گوید در آن متن چنین آمده است : من ( فضل بن یحیى كوفى ) در سال 699 هجری قمری در كربلا از دو نفر از دوستان ، داستانى شنیدم . آن ها داستان را ، از زین الدین على بن فاضل مازندرانى ، نقل مىكردند . داستان مربوط به جزیرهى خضرا در دریاى سفید بود . مشتاق شدم داستان را از خود على بن فاضل مازندرانی بشنوم . به همین دلیل به حله رفتم و در خانهى سید فخرالدین ، با على بن فاضل ملاقات كردم و اصل داستان را جویا شدم .
او ، داستان را در حضور عدهاى از دانشمندان حله و نواحى آن چنین بازگو كرد : سالها در دمشق نزد شیخ عبدالرحیم حنفى و شیخ زین الدین على مغربى اندلسى ( اسپانیای کنونی ) تحصیل مىكردم . روزى شیخ مغربى عزم سفر به مصر كرد . من و عدهاى از شاگردان با او همراه شدیم . به قاهره رسیدیم . استاد مدتى در الازهر به تدریس پرداخت ، تا اینكه نامهاى از اندلس ( اسپانیای کنونی ) آمد كه خبر از بیمارى پدر استاد مىداد . استاد عزم اندلس كرد . من و برخى از شاگردان با او همراه شدیم .

به اولین قریه اندلس كه رسیدیم ، من بیمار شدم . به ناچار ، استاد مرا به خطیب آن روستا سپرد و خود به سفر ادامه داد . سه روز بیمار بودم ، پس از آن ، روزى در اطراف ده قدم مىزدم كه كاروانى از طرف كوههاى ساحل دریاى غربى وارد شدند و با خود پشم و روغن و كالاهاى دیگر داشتند . پرسیدم : از كجا مىآیند ؟ گفتند : از دهى از سرزمین بربرها مىآیند كه نزدیك جزایر رافضیان ( شیعیان ) است .
هنگامى كه نام رافضیان را شنیدم ، مشتاق زیارت آنان شدم . تا محل آنان ، 25 روز راه بود كه دو روز بىآب و آبادى و بقیه آباد بودند ، حركت كردم و به سرزمین آباد رسیدم . به جزیرهاى رسیدم با دیوارهاى بلند و برجهاى مستحكم كه بر ساحل دریا قرار داشت . مردم آن جزیره ، شیعه بودند و اذان و نماز آنها مطابق نماز و اذان شیعیان بود .
آنان از من پذیرایى كردند . پرسیدم : غذاى شما از كجا تامین مىشود ؟ گفتند : از جزیرهى خضراء در دریاى سفید كه جزایر فرزندان امام زمان ( عج ) است كه سالى دو مرتبه ، براى ما غذا مىآورند . منتظر شدم تا كاروان كشتىها از جزیرهى خضراء رسید . فرماندهى آن ، پیرمردى بود كه مرا مىشناخت و اسم من و پدرم را نیز مىدانست . او مرا با خود به جزیرهى خضراء برد .
شانزده روز كه گذشت ، آب سفیدى در اطراف كشتى دیدم و علت آن را پرسیدم . شیخ گفت: این دریاى سفید است و آن جزیرهى خضراء . این آبهاى سفید ، اطراف جزیره را گرفته است و هرگاه كشتى دشمنان ما وارد آن شود ، غرق مىگردد . وارد جزیره شدیم . شهر داراى قلعهها و برجهاى زیاد و هفتحصار بود . خانههاى آن از سنگ مرمر روشن بود . در مسجد جزیره با سید شمس الدین محمد كه عالم آن جزیره بود ، ملاقات كردم . او مرا در مسجد جاى داد . آنان نماز جمعه مىخواندند ( واجب مىدانستند ) از سید شمس الدین پرسیدم : آیا امام حاضر است ؟ گفت : نه ، ولى من نایب خاص او هستم . به او گفتم : امام را دیدهاى ؟ گفت : نه ، ولى پدرم ، صداى او را شنیده و جدم ، او را دیده است . سید مرا به اطراف برد . در آنجا كوهى مرتفع بود كه قبهاى در آن وجود داشت و دو خادم در آنجا بودند . سید گفت : من هر صبح جمعه آنجا مىروم و امام زمان را زیارت مىكنم و در آنجا ورقهاى مىیابم كه مسایل مورد نیاز در آن نوشته شده است .
من نیز به آن كوه رفتم و خادمان قبه ( گنبد ) از من پذیرایى كردند در مورد دیدن امام زمان ( عج ) از آنان پرسیدم ، گفتند : غیر ممكن است .
دربارهى سید شمس الدین از شیخ محمد ( كه با او به خضراء آمدم ) پرسیدم . گفت : او از فرزندان فرزندان امام زمان است و بین او و امام زمان ، پنج واسطه است .

با سید شمس الدین ، گفت وگوى بسیار كردم و قرآن را نزد او خواندم . از او دربارهى ارتباط آیات و اینكه برخى آیات ، با قبل چه ارتباطی دارند ، پرسیدم . پاسخ داد .
در جمعهى دومى كه در آن جا بودم ، پس از نماز ، سر و صداى بسیار زیادى از بیرون مسجد شنیده شد . پرسیدم : این صداها چیست ؟ سید پاسخ داد : فرماندهان ارتش ما هر دو جمعهى میانى ماه سوار مىشوند و منتظر فرج هستند . پس از اینكه آنان را در بیرون مسجد دیدم ، سید گفت : آیا آنان را شمارش كردى ؟ گفتم : نه . گفت : آنان سیصد نفرند و سیزده نفر باقى ماندهاند .
از سید پرسیدم : علماى ما احادیثى نقل مىكنند كه هر كس پس از غیبت ادعا كند مرا دیده است ، دروغ مىگوید . حال چگونه است كه برخى از شما ، او را مىبینید ؟
سید گفت : درست مىگویى ، ولى این حدیث مربوط به زمانى است كه دشمنان آن حضرت و فرعونهاى بنى العباس فراوان بودند ، اما اكنون كه این چنین نیست و سرزمین ما از آنان دور است ، دیدار آن حضرت ممكن است .
سید شمس الدین ادعا كرد كه : تو نیز امام زمان (عج) را دو مرتبه دیدهاى ، ولى نشناختهاى . همچنین گفت كه آن حضرت هر سال حج مىگذارد و پدرانش را در مدینه ، عراق و طوس زیارت مىكند .
این خلاصهاى از داستان بود . همانگونه که گفتیم دوستانی كه خواهان اطلاع دقیقترى هستند ، مىتوانند داستان را در بحارالانوار یا منابع دیگر مطالعه كنند ، ما در مقالات بعدی پیرامون مباحث اسنادی ، صحت و عدم صحت این داستان و همچنین انطباق آن بر مثلث برمودا سخن خواهیم گفت .
منبع : بحارالانوار ( جلد 52 ، صفحه 159 )
+ نوشته شده در جمعه بیستم آذر 1388ساعت 9:42  توسط حمزه بجنوردی
|
كارگردان سريال « در چشم باد » گفت : حداقل بودجه اين سريال براي كارهايي كه انجام گرفت ، بايد 50 ميليارد تومان باشد، ولي ما در اين 6 سال و تا پايان كار حدود 12 ميليارد تومان خرج كرديم كه بسيار اندك است . اين معجزه فقط در ايران ميتواند اتفاق بيفتد .

به گزارش جام جم ، مسعود جعفري جوزاني در نشستي كه با ديگر عوامل سريال در چشم باد در ايسنا برگزار شده بود ، با اعلام اين مطلب افزود : هدف ما در اين سريال زنده كردن و به نمايش گذاشتن شيوه زندگي مردم در بستر تاريخ بود . از ارتباطات اعضاي خانواده باهم گرفته تا سنت دور سفره نشستن آنها . جوزاني به اين پرسش كه آيا به تشابه ظاهري شخصيتها با نمونههاي واقعي و تاريخي آنها تاكيد داشته است ، پاسخ منفي داد و گفت : زياد به اين مساله اهميت نميداديم . آنچه اهميت دارد ، حس بازيگر است . اگر رضاشاه آن حس لازم را به مخاطب القا نكند ، رضاشاه نميشود . حتي اگر از نظر ظاهري كاملا شبيه او باشد .
وي افزود : من اين را قبول ندارم كه شكل ظاهري آدم تاريخي را بايد بازسازي كرد ، ضمن اين كه به سريال كمكي نميكند . گريم سنگين نميگذارد بازيگر بازياش را ارائه كند . بازيگر بايد ميميك صورت و حسش ديده شود .
جوزاني همچنين در پاسخ به پرسشي درباره فشار شبكه براي تندتر كردن ريتم سريال گفت : اصلا شبكه به ما فشار نياورد كه ريتم كند يا تند باشد .
كارگردان سريال در چشم باد در ادامه افزود : اين فيلمنامه در ابتدا به صورت فلاشبك نوشته شده بود . تلويزيون به من پيشنهاد كرد قصه را خطي پخش كنيم . ما هم ديديم كه ميتوان اين كار را كرد .
لاله اسكندري بازيگر اين سريال هم درباره همكاري با سريال در چشم باد گفت : برايم بسيار جذاب بود كه تاريخ 60 ساله ايران در سه مقطع زماني در سريالي روايت ميشود ؛ در حقيقت « در چشم باد » براي من آلبومي بود كه من هم عكسي از آن بودم .
اين بازيگر با بيان اين كه من در سريال در چشم باد در دو مقطع سني بازي داشتم و از اين جهت كه تا به حال نقش پيري را تجربه نكرده بودم برايم جذابيت داشت ، گفت : توليد اين سريال از سال 82 شروع شد و همكاري من با اين پروژه از فاز دوم آغاز شد ؛ در حقيقت من از سال 84 به اين مجموعه پيوستم . وقتي فيلمنامه را گرفتم دو روز نشستم و 36 قسمت را يكجا خواندم ؛ فيلمنامه به حدي پركشش بود كه نقشم در سريال در چشم باد را پذيرفتم .
وي از سريال « در چشم باد » به عنوان مجموعهاي پربازيگر ياد كرد و افزود : بسياري از بازيگراني كه در اين سريال نقش كوچك داشتند ، در سريالهاي ديگر نقشهاي اصلي را به دوش ميگرفتند .
سحر جعفري جوزاني ، ديگر بازيگر اين سريال هم گفت : كاري كه ساخته شده ، ماندگار است . مهم اين است كه 20 سال بعد مخاطب ميتواند اين سريال را ببيند و بداند چه بر سر كشورش آمده است . كارهاي روتين 20 سال بعد ديگر تماشاگر ندارند ، يك بار مصرفاند ولي « در چشم باد » ماندگار است . برخي كارها چنين ويژگي دارند و اين مهمتر است . سحر جعفريجوزاني درباره لزوم ساخت سريالي درباره تاريخ ايران كه بتواند بخوبي با مخاطب ارتباط برقرار كند ، گفت : اين صحبتها را به اين دليل كه پدرم كارگردان « در چشم باد » بوده است ، نميگويم . مسلما تلويزيون رسانهاي است كه بايد همه نوع برنامه در آن پخش شود ؛ شايد بيننده حوصله نداشته باشد هر روز كار سنگين ببيند . سعيد نيكپور هم گفت : براي من به عنوان بازيگر وقتي فيلمنامه « در چشم باد » را خواندم قصه اميركبير تجديد شد . از زماني كه پخش سريال « در چشم باد » شروع شد ، شرايط به گونهاي شده كه براي من كار بيشتر است و من دائم ميتوانم كار كنم . فكر ميكنم دليلش فقط پخش « در چشم باد » است .
بازيگر سريال در چشم باد افزود : وقتي قسمت چهارم و پنجم پخش شد ، تماسهايي از 2 تهيهكننده حرفهاي داشتم كه به من گفتند تمام عوامل اين كار عاشق و از خود گذشته بودهاند . آنها ميپرسيدند چگونه اين كار را كردهايد ؟! چگونه اين صحنهها را گرفتيد ؟!
مجيد ميرفخرايي هم درباره ايراني بودن طراحي صحنه و لباس سريال « در چشم باد » گفت : حساسيتهايي در سناريو بود كه همه چيز ايراني و درست باشد و اين مساله كار را مشكل ميكرد . وقتي سناريو را خواندم ، ياد مرحوم حاتمي و اصالت كارش افتادم . احساس كردم جاي مانور بسيار دارم و وقتي فيلمنامه را شروع كردم ، آن را كنار نگذاشتم تا تمام شود .
طراح صحنه و لباس در چشم باد با يادآوري اين كه 3 فضاسازي متفاوت در دورههاي مختلف اين سريال وجود داشت ، گفت : سال 1299 تا جنگ جهاني دوم و زمان حال و قسمت آمريكا ، فضاسازي مختلف را ميطلبيد ؛ برايمان بسيار دشوار بود كه اين تعداد هواپيما را به پادگان قلعهمرغي بياوريم و در حقيقت از توان ما خارج بود ؛ اما آقاي جوزاني ميگفت « من اين صحنه را ميخواهم » و تا انجامش كوتاه نميآمد .
+ نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم آذر 1388ساعت 16:47  توسط حمزه بجنوردی
|

اسلام در مورد حقوق خانوادگی زن و مرد ، فلسفه خاصی دارد كه با آن چه در چهارده قرن پیش میگذشته و با آن چه در جهان امروز میگذرد ، مغایرت دارد . اسلام برای زن و مرد در همه موارد ، یك نوع حقوق و یك نوع وظیفه و یك نوع مجازات قائل نشده است . پارهای از حقوق و تكالیف و مجازاتها را برای مرد مناسبتر دانسته و پارهای از آنها را برای زن و در نتیجه ، در مواردی برای زن و مرد ، وضع مشابه و در موارد دیگر ، وضع نامشابهی در نظر گرفته است .
اگر بنا بشود تقلید و تبعیت كوركورانه از فلسفه غرب را كنار بگذاریم و در افكار و آرای فلسفیای كه از ناحیه آنها میرسد ، به خود اجازه فكر و اندیشه بدهیم ، اول باید ببینیم آیا لازمه تساوی حقوق ، تشابه حقوق هم هست یا نه ؟ تساوی غیر از تشابه است ؛ تساوی ، برابری است و تشابه ، یكنواختی .
كمیت ، غیر از كیفیت است . برابری ، غیر از یكنواختی است . آن چه مسلم است ، این است كه اسلام حقوق یك جور و یك نواختی برای زن و مرد قائل نشده است ؛ ولی اسلام ، هرگز امتیاز و ترجیح حقوقی برای مردان نسبت به زنان قائل نیست . اسلام ، اصل مساوات انسانها را درباره زن و مرد نیز رعایت كرده است . اسلام با تساوی حقوق زن و مرد ، مخالف نیست ؛ با تشابه حقوق آنها مخالف است . كلمه تساوی و مساوات ، چون مفهوم برابری و عدم امتیاز در آنها گنجانیده شده است ، جنبه تقدس پیدا كردهاند ؛ جاذبه دارند و احترام شنونده را جلب میكنند ؛ به ویژه اگر با كلمه حقوق ، توأم گردند ؛ تساوی حقوق ! نمیدانم چرا كار ما كه روزی پرچمدار علم و فلسفه و منطق در جهان بودهایم ، باید به آن جا بكشد كه دیگران بخواهند نظریات خود را در باب تشابه حقوق زن و مرد ، با نام مقدس تساوی حقوق ، به ما تحمیل كنند ؟
مقام زن در جهانبینی قرآن
در قرآن از آن چه در بعضی از كتب مذهبی هست كه زن از مایهای پستتر از مایه مرد آفریده شده و یا این كه به زن جنبه طفیلی و چپی دادهاند و گفتهاند كه همسر آدم اول از عضوی از اعضای طرف چپ او آفریده شد ، اثر و خبری نیست . علیهذا در اسلام نظریه تحقیرآمیزی نسبت به زن از لحاظ سرشت و طینت وجود ندارد .
اگر بخواهیم ببینیم نظر قرآن درباره خلقت زن و مرد چیست ، لازم است به مسئله سرشت زن و مرد كه در سایر كتب مذهبی نیز مطرح است ، توجه كنیم . قرآن نیز در این موضوع سكوت نكرده است . باید ببینیم قرآن زن و مرد را یك سرشتی میداند یا دو سرشتی ؛ یعنی آیا زن و مرد دارای یك طینت و سرشت میباشند و یا دارای دو طینت و سرشت ؟ قرآن با كمال صراحت ، در آیات متعددی میفرماید كه زنان را از جنس مردان و از سرشتی نظیر سرشت مردان آفریدهایم . قرآن درباره آدم اول میگوید : « همه شما را از یك پدر آفریدیم و جفت آن پدر را از جنس خود او قرار دادیم » و درباره همه آدمیان میگوید : « خداوند از جنس خود شما برای شما همسر آفرید » .
یكی دیگر از نظریات تحقیرآمیزی كه در گذشته وجود داشته است و در ادبیات جهان ، آثار نامطلوبی به جا گذاشته است ، این است كه زن ، عنصر گناه است . از وجود زن ، شر و وسوسه برمیخیزد . زن ، شیطان كوچك است . میگویند : در هر گناه و جنایتی كه مردان مرتكب شدهاند ، زنی در آن دخالت داشته است . میگویند : مرد در ذات خود از گناه مبراست و این زن است كه مرد را به گناه میكشاند . میگویند : شیطان مستقیما در وجود مرد راه نمییابد و فقط از طریق زن است كه مردان را میفریبد . شیطان زن را وسوسه میكند و زن مرد را . میگویند : آدم اول كه فریب شیطان را خورد و از بهشت سعادت بیرون رانده شد ، از طریق زن بود ؛ شیطان حوا را فریفت و حوا آدم را . قرآن ، داستان بهشت آدم را مطرح كرده ، ولی هرگز نگفته كه شیطان یا مار ، حوا را فریفت و حوا آدم را . قرآن نه حوا را به عنوان مسئول اصلی معرفی میكند و نه او را از حساب خارج میكند . قرآن میگوید : به آدم گفتیم خودت و همسرت در بهشت سكنا گزینید و از میوههای آن بخورید . قرآن آن جا كه پای وسوسه شیطانی را به میان میكشد ، ضمیرها را به شكل تثنیه میآورد و میگوید : « فوسوس لهما الشیطان ؛ شیطان آن دو را وسوسه كرد » ؛ « فدلاهما بغرور ؛ شیطان آن دو را به فریب ، راهنمایی كرد » ؛ « و قاسمهما انی لكما من الناصحین ؛ شیطان در برابر هر دو سوگند یاد كرد كه جز خیر آنها را نمیخواهد » .
یكی دیگر از نظریات تحقیرآمیزی كه نسبت به زن وجود داشته است ، در ناحیه استعدادهای روحانی و معنوی زن است ؛ میگفتند : زن به بهشت نمیرود ؛ زن ، مقامات معنوی و الهی را نمیتواند طی كند ؛ زن نمیتواند به مقام قرب الهی ، آن طور كه مردان میرسند ، برسد . قرآن در آیات فراوانی تصریح كرده است كه پاداش اخروی و قرب الهی ، به جنسیت مربوط نیست ؛ به ایمان و عمل مربوط است ؛ خواه از طرف زن باشد یا از طرف مرد . قرآن در كنار هر مرد بزرگ و قدیسی ، از یك زن بزرگ و قدیسه ، یاد میكند ، از همسران آدم و ابراهیم و از مادران موسی و عیسی ، در نهایت تجلیل یاد كرده است . اگر همسران نوح و لوط را به عنوان زنانی ناشایسته برای شوهرانشان ذكر میكند ، از زن فرعون نیز به عنوان زن بزرگی كه گرفتار مرد پلیدی بوده است ، غفلت نكرده است .
یكی دیگر از نظریات تحقیرآمیزی كه درباره زن وجود داشته ، این است كه میگفتند : زن ، مقدمه وجود مرد است و برای مرد آفریده شده است . اسلام هرگز چنین سخنی ندارد . اسلام اصل علت غایی را در كمال صراحت بیان میكند . اسلام با صراحت كامل میگوید : زمین و آسمان ، ابر و باد ، گیاه و حیوان ، همه برای انسان آفریده شدهاند ؛ اما هرگز نمیگوید زن برای مرد آفریده شده است . اسلام میگوید : هر یك از زن و مرد برای یكدیگر آفریده شدهاند ، « هن لباس لكم و انتم لباس لهن ؛ زنان زینت و پوشش شما هستند و شما زینت و پوشش آنها » . اگر قرآن ، زن را مقدمه مرد و آفریده برای مرد میدانست ، قهراً در قوانین خود این جهت را در نظر میگرفت ؛ ولی چون اسلام از نظر تفسیر خلقت ، چنین نظری ندارد و زن را طفیلی وجود مرد نمیداند ، در مقررات خاص خود درباره زن و مرد ، به این مطلب نظر نداشته است .
یكی دیگر از نظریات تحقیرآمیزی كه در گذشته درباره زن وجود داشته ، این است كه زن را از نظر مرد ، یك شر و بلای اجتنابناپذیر میدانستهاند . بسیاری از مردان با همه بهرههایی كه از وجود زن میبردهاند ، او را تحقیر كرده ، مایه بدبختی و گرفتاری خود میدانستهاند . قرآن كریم ، مخصوصا این مطلب را تذكر میدهد كه وجود زن برای مرد ، خیر است ؛ مایه سكونت و آرامش دل اوست .
یكی دیگر از آن نظریات تحقیرآمیز ، این است كه سهم زن را در تولید فرزند ، بسیار ناچیز میدانستهاند . اعراب جاهلیت و بعضی از ملل دیگر ، مادر را فقط به منزله ظرفی میدانستهاند كه نطفه مرد را كه بذر اصلی فرزند است ، در داخل خود نگه میدارد و رشد میدهد . در قرآن ، ضمن آیاتی كه میگوید : شما را از مرد و زنی آفریدیم و برخی آیات دیگر كه در تفاسیر توضیح داده شده است ، به این طرز تفكر خاتمه داده شده است .
از آن چه گفته شد ، معلوم شد كه اسلام از نظر فكر فلسفی و از نظر تفسیر خلقت ، نظر تحقیرآمیزی نسبت به زن نداشته است ؛ بلكه آن نظریات را مردود شناخته است . و نگاه آن به زن کاملا انسانی بوده و از آنجا که این نگاه زیر بنای ساخت حقوق و وظایف بوده است . حقوق و قوانینی وضع کرده است که در آن تساوی حقوق مطرح است البته نه تشابه .
منبع:
نظام حقوق زن در اسلام - استاد مطهری
ارسالی توسط : خانم فائزه جعفری
+ نوشته شده در سه شنبه هفدهم آذر 1388ساعت 11:50  توسط حمزه بجنوردی
|
حمّاد بن عیسی گفت : در محضر امام صادق علیهالسلام بودم ، به من فرمود : « آیا میتوانی نماز را خوب بخوانی ؟ » عرض کردم : « چگونه نمیتوانم و حال آنکه کتاب « حریز » را که درباره نماز نوشته شده است ، از حفظ دارم . »
حضرت فرمود : « برای تو ضرر ندارد ، برخیز و نمازی بخوان تا من ببینم که چگونه میخوانی . »
حسبالامر حضرت رو به قبله ایستادم و شروع به خواندن نماز کردم . تمام نماز را از نظر رکوع و سجود بجای آوردم ، امّا حضرت آن را نپسندید و فرمود : « نماز را خوب نخواندی . واقعاً چقدر زشت است برای مردی که شصت و هفتاد سال از عمرش می گذرد و حال آنکه نمیتواند یک نماز کامل با مراعات حدود کامله آن بخواند . »
من خجالت کشیدم و خود را کوچک دیدم . عرض کردم : « فدایت شوم ، شما نماز را به من تعلیم دهید » ، پس ، امام علیهالسّلام رو به قبله راست ایستادند و دستهای خود را آزاد گذاردند و انگشتهای دست آن حضرت به هم گذارده شده بود و ما بین دو قدم آن حضرت از سه انگشت باز ، و بیشتر فاصله نداشت و انگشتهای پای خود را رو به قبله کردند و تا آخر نماز هم رو به قبله بود .
با تواضع و حضور قلب گفتند : « اللهاکبر » و سوره حمد و توحید را با ترتیل ( به آرامی و خوبی ) خواندند و بعد از تمام شدن سوره توحید ، بهقدر یک نفس کشیدن صبر کردند . بعد دست خود را بلند کرده تا مقابل صورت بردند و در حالی که ایستاده بودند گفتند : « اللهاکبر »
سپس به رکوع رفتند و کف دست را به سر زانو گرفتند . انگشتان آن حضرت از هم باز بود . زانو را به عقب دادند ، چنانکه پا راست شد و پشت آن حضرت طوری مساوی شد که اگر قطره آبی بر آن میگذاشتند ، به هیچ طرفی نمیریخت . گردن خود را کشیده و سر به زیر نینداختند و چشم را بر هم گذاردند و سه مرتبه به آرامی گفتند : « سبحان ربّی العظیم و بحمده » .
بعد راست ایستادند و چون خوب ایستادند ، گفتند : « سمع الله لمن حمده » و در همان حال که ایستاده بودند ، دست را تا مقابل صورت خود بلند کردند و گفتند : « الله اکبر » و بعد به سجده رفتند . در سجده دو کف دست را پیش زانوها ، مقابل صورت خود بر زمین گذاردند و انگشتان آن حضرت به هم گذارده شده بود . سه مرتبه گفتند : « سبحان ربّی الاعلی و بحمده » . اعضای بدن خود را از یکدیگر باز گرفته و بر هم نگذارده بودند ( در حال سجده دست را به بدن نچسبانیده و بدن را برپا نگذارده بودند ) و بر هشت موضع بدن خود که به زمین گذارده بودند ، سجده کردند که پیشانی و دو کف دست و دو سر زانو و دو سر انگشت بزرگ پا و سر بینی باشد . بعد از نماز فرمودند : گذاردن هفت موضع در وقت سجده به روی زمین واجب است که پیشانی و دو کف دست و دو سر زانو و دو سر انگشت بزرگ پا باشد . و اما گذاردن بینی بر زمین سنّت ( مستحب ) است و آنها همان مواضع است که خدا در قرآن فرموده است :
و انّ المساجد لله تدعوا مع الله احداً .
و سجده گاه ها از آن خداست و با وجود خدای یکتا کسی را به خدایی میخوانید !
پس از آن سر از سجده برداشتند و وقتی نشستند گفتند : « الله اکبر » و به ران چپ نشسته ، پشت پای راست را بر کف پای چپ گذاردند و گفتند : « استغفرالله ربّی و اتوب الیه » و دوباره در حالی که نشسته بودند ، گفتند : « الله اکبر » و بعد به سجده دوم رفتند و مانند سجده اوّل ، سجده دوم را تمام کردند . و در رکوع و سجود هیچیک از اعضای بدن را بر یکدیگر نگذارده بودند و موقع سجده آرنج دست خود را باز نگاه داشته و به زمین نگذارده بودند . در حال تشهّد خواندن .
انگشتان دست آن حضرت از یکدیگر باز بود و به این کیفیّت دو رکعت نماز خواندند و چون از تشهدّ فارغ شدند ، فرمودند : ای حمّاد ، اینچنین نماز بخوان .»
+ نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم آذر 1388ساعت 23:13  توسط حمزه بجنوردی
|