تبليغاتX
قبیله پرواز ، با هم بودن را احساس کنیم قبیله پرواز ، با هم بودن را احساس کنیم
قـبـیـلـه پــرواز :: با هم بودن را احساس کنیم

جو نگیردتون . . . . !

خدمت سروران گلم عرض شود که سقراط حکیم زمون جوونیش یه – بلانسبت غلــ . . . ، ببخشین ، یه اشتباهی کرد و همینجور که یه طرف حواسش به استقراو استنتاج و انتزاع بود ، طرف دیگه حواسش به یه دوشیزه همکلاسی به نام گزانتیپ رفت و این تقارن افکار منجر به ازدواجی میمون و مبارک شد که تا تاریخ تاریخه – خودمونیم عجب اصطلاح قشنگی شد ، به خاطر اخلاق جالب این علیا محذره مرغان آسمون آتن اشک می ریزن و حلوا پخش میکنن !
این قضیه گذشت و گذشت تا اینکه رسید به ماجراهای اندر غریب لیلی و مجنون یا شیرین و فرهاد که قربونش برم ، یه وخ فکر بد نکنین ، منظورم قربون داستانا بود – این قدر تنهایی و دوری و هجران داره که هنوز خط اول به دومی نرسیده اشک آدم سرازیر میشه ، اینم یادتون باشه و بذارین کنار تا به وقتش .
باز دوباره به قول اونایی که دستی به قلم دارن ، تاریخ ورق خورد و ایام سپری شد تا رسید به امروز ما – منظورم از امروز همین زمانیه که به قول نن جون ، فیلمای عشق و عاشقی مثل نقل و نبات ریخته تو دست و بال جوونا – ما هم تا یاد گرفتیم که پریز برق کدومه و دکمه Play  چیه ، بابامون یه VCD خرید و گذاشت توی میز تلویزیون ، همون جایی که قبلا رادیو ضبط یه کاسته اهل قلمراد شاه را میذاشتیم . چارتا فنجونم از ننه قرض کرد و رفت و گذاشت زیر دستگاه که مثلا ادای دائیم اینارو در بیاره ، آخه اونا زیر دستگاشون چارتا استکان کوچیک گذاشته بودن – حالا چرا این عمل متفکرانه انجام میشد ، من که نمیدونم  - خودشون میگفتن واسه اینه که خاک نگیره . . . !!
حالا از اصل موضوع پرت نشیم ، داشتم میگفتم که بابای ما دستگاه رو خرید و ما هم اولش مهلت نمیدادیم دستگاه نفس بکشه ، هی این CD رو ، ببخشید لوح فشرده رو که در می آوردیم و با دست دیگه لوح فشرده بعدی رو جایگزین میکردیم و تا دم دمای صبح مشغول تماشای فیلم میشدیم ، صبح هم باید با چک و لگد بیدار می شدیم که به کارامون برسیم .
یکی از اون فیلمایی که منو تحت تاثیر قرار داد ، فیلم تایتانیک بود – با اجازتون این فیلم هم که آخرش یه جورایی مثل بقیه قصه ها تموم میشد و حال گیریش موند واســــه مـــــا . . .
نیت کردیم زن بگیریم ، اما با کوله باری از تجربه های سقراطی و مجنونی و فرهادی و لئوناردودیکاپریویی -  از ما اصرار و از ننه و بابا انکار ، بلاخره بعد از به هم بافتن کلی صغرا و کبری و شعر و کندن بیستون فکر اهل فامیل و سرانجام غرق شدن کشتیامون ، تونستیم راضیشون کنیم که واسمون زن بستونن . . . . !!!!
از اون زمان بود که یه لیست بلند بالا درست شد و اسامی کاندیداهای منتخب توش نوشته شد . در خونه هرکی رو می زدیم یا میگفتن بچتون هنوز دهنش بوی شیر می ده یا به بهون دیگه ما رو رد می کردن . بعد ننه هم با کلی ادعا می اومد و می گفت دخترشونو نپسندیدم ; حالا خیلی وقتا هم دختر بنده خدا رو اضلن ندیده بود . یکی نبود بهش بگه آخه ننه ، بهت جواب رد دادن چرا از لامپ و فرش و آجر خونشون ایراد می گیری ؟ !
با اجازتون ننه ما یه جفت کفش واسه این راه دور انداخت تا اینکه در یه خونه به روی ما باز شد و مرغ سعادت تلپی روی سر ما خرابکاری کرد . خواستگاری و بله برون و خرید به یه هفته طول نکشید و تا سرمون رو چرخوندیم دیدیم سر سفره عقد نشستیم روی یه پشتی و عروس خانم منتظره تا عاقد بپرسه " آیـــا وکـــیــلــم ؟ " قند تو دلم آب می شد و منتظر بودم تا همه برام دست بزنن – شاید اون ماجرای ازدواج نا فرجام سعدی رو به خوبی شنیده باشین ، اون موقع بود که حال استاد سعدی رو به خوبی درک میکردم . تا عروس بله رو گفت اون تور ضخیمی که مثل پتو بود رو از روی صورتش کنار زد ، تمام پیش زمینه های ذهنی تاریخی روی سرم خراب شد . انگار داشتم از کنار کشتی غرق شده تایتانیک زندگیم ، واسه آینده دست تکون میدادم . وقتی به چهره عروس خانوم نیگا می کردم ، اولین تخمینی که واسه سنش زدم یه ده دوازده سالی بالاتر از سن خودم بود ، تازه تو لباس عروسی و بزک کرده یه پنج ، شیش سالی هم مخفی می شد . با دیدن این صحنه ، نعره مهیبی از اهماق وجودم سردادم و فریاد کشیدم ، ننـــــــــــــــــــــــــــــــــه . . . .  !
با ایت صوت جان خراش تمام اهل خون از خواب پریدن و هاج و واج منو نیگا می کردن - چند ثانیه نگذشت که همه نگاها به طرف ساعت برگشت ، اصلا هیچ هیشکی از من نپرسید که چرا این جوری هوار کشیدم – فقط میدیدم هر کس به یه طرف می دوید تا وسایلش رو راست وریس کنه – این وسط یه چند باری هم به همدیگه میخوردن و با دری وری مختصری قضیه فیصله پیدا می کرد . هنوز درگیر سفره عقد بودم که یواش یواش حالم سر جاش اومد . بابام همین جور که داشت جورابشو می پوشید ، یه سقلمه به من زد و گفت  " پاشو بد بخت ، کارت سوخت ماشین سوخته ، هیچی هم بنزین نداره ، اگر دیر بجنبی واسه پاس نصف شبت می رسی پادگان " . وای ، دیدین چیکار شد – این قدر فیلم و زندگی و خواب رو با هم قاطی کرده بودم که فکر نکنم تا ساعت دوازده هم به پادگام برسم . با اجازتون یه نهست ( غیبت در پادگان ) شیرین رو شاخشه . تنبیهی هم که دیگه خوراکه . از ما به خیر و از شما به سلامت . فقط یادتون باشه فکر نون باشین که خربزه آبه .
یه چار کلمه هم خودمونی واستون حرف بزنم –  به جان شما ، مرد شدن به این نیس که به سن خدمت رسیده باشی و پشت لبت سبز شده باشه – اینکه از کله ات روغن چارلی بچیکه و خودتو خوش تیپ فرض کنی ، واسه همین حال و هوای جوونیه – بدون تعارف براتون بگم که اگه فکر ازدواج و تشکیل خونواده افتادین خوب فکریه ، اما اصل اینه که مقدمات کار فراهم بشه – درسته که خدا گفته از تو حرکت از من برکت ، درسته که می کن اگه آدم ازدواج کنه خدا روزیش رو می رسونه ، اما هیچ وقت خدا نگفته که بدون برنامه ریزی پا پیش بذاری – من بعنوان یه برادر کوچیک تر  که سه چار تا پیرن پاره بیشتر از شما تو کمد داره ، به شما توصیه می کنم که نه تنها برای ازدواج ، بلکه برای هر کار دیگه ای اول برنامه ریزی کنین .
از کجا معلوم که اگه فرهاد یا مجنون و یا شاید هم لئوناردو دیکاپریو با محبوبشون ازدواج می کردن ، الان واسه درآوردن خرجی خونه مجبور بودن سر چارراه آدامس خروس بفروشن یا واسه یه لقمه نون شصتادبار بالا و پایین بپرن ، بالا غیرتن یه ذره فکر کنین و بعد تصمیم بگیرین  ، الان بهترین زمان برای فکر کردنه – یه دوره مفید برای فکر کردن به گذشته و تصمیم گیری برای آینده . . . . ! ؟
اما خودمونیم ، خدا رو شکر که همش خواب بود . . .  ! !

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم دی 1388ساعت 18:0  توسط حمزه بجنوردی  | 

ویژگیهای یاران مهدى موعود ( ع )

ویژگی های یاران مهدی موعود ( عج )

اشاره:
انديشه پيروزى حق بر باطل و غلبه صالحان بر طالحان و عادلان بر ظالمان كه‏برگرفته از متن قرآن كريم است ، بارقه‏اى از نور اميد در دل‏ها تابانيده و همه را چشم به انتظار شخصى گذاشته كه منادى حق است و سفير نور ، كشتيبان ‏هدايت است و قافله‏سالار رهايى ; مجدد حيات بشريت است و احياگر اخلاق خدايى ،اين شخصيت‏ بزرگ را در روايات اسلامى « مهدى ‏» عليه السلام مى‏نامند . چنين انتظارى افضل عبادات شمرده شده است . زيرا اين انتظار با اميد ،تعهد ، تحرك با مسووليت و سازندگى و رفع نااميدى از جامعه همراه مى‏باشد .
منتظران واقعى ، خود را در حال مهياى جامعه‏اى مى‏بينند كه انتظار موعودى ‏را مى‏كشد ، بنابراين براى حضور حضرتش شرايطى لازم است كه هم زمينه‏سازقدومش باشد و هم پذيراى حكومت عدل او ، زيرا تحمل عدالت ‏خود نياز به‏ سازندگى دارد . و الا ، پذيرايى حق بر افراد بسى مشكل خواهد بود .
بنابراين ، ما براى خودسازى به يكى از بهترين راه‏ها كه طريق پرورش يافتگان مكتب‏انسان ‏ساز اسلام ; يعنى ياوران خاص ولى‏عصر ( عج ) است متمسك مى‏شويم ، ويژگى‏هاى‏آن‏ها را بشناسيم و به كار بنديم تا زمينه‏ساز حضور حضرتش باشيم . زمينه‏سازحكومت‏حضرت ، خيزش ايمان است نه ازدياد فساد . ما در اين نوشتار به برخى ‏از خصال ياوران باوفاى حضرت اشارتى خواهيم داشت .
ايمان ياوران مهدى ( ع )
ايمان از مهم‏ترين مايه‏هاى يك انسان خداجو است .
پايدارى ، شجاعت ، رشادت ، ايثار ، فداكارى و . . . يك انسان مومن ريشه در ايمان وى دارد . ياوران مهدى از مومنانى هستند كه ايمانشان آن‏ها را به ‏مرحله‏اى رسانده است كه هرگونه شك و ريبى در دلشان راه نمى‏يابد . همان‏ كسانى كه به نقل روايات در ترنم روح‏ بخش تلاوت قرآن و مناجات شبانه آن‏ها هم چون صداى زنبوران عسل درهم پيچيده و شب را تا به صبح به راز و نياز با خداى خويش مشغولند . و خود خواهى‏ها و منيت‏ها را در زير آسياب تهجد سورمه كرده و با آن چشم دل را روشن نموده‏اند. خدا را با معرفت ‏شناخته و ايمان به خدا در اعماق جانشان نفوذ كرده است . لذا در راه ايمان و اجراى ‏فرامين الهى از هيچ مانعى هراس ندارند و از سرزنش هيچ سرزنش كننده‏اى بيم‏ به دل راه نمى‏دهند . چنان كه صادق آل محمد ( ص ) از قرآن كريم اوصاف آن‏ها رابيان داشته و به ايمان آن‏ها و راهشان سفارش مى‏كنند : سليمان بن هارون ‏مى‏گويد : به آن جناب عرضه داشتم بعضى از اين عجليان گويند كه شمشير رسول‏خدا ( ص ) نزد عبدالله بن حسن است ! فرمود : به خدا سوگند ، نه او و نه پدرش ‏با هيچ يك از دو چشمانش آن را نديده ، مگر آن كه پدرش آن را نزد حسين ( ع ) ديده باشد ، و البته براى صاحب اين امر محفوظ است ، پس ، مبادا به راست و چپ روى آورى ، كه به خدا سوگند امر روشن است . به خدا سوگند اگر اهل آسمان ‏و زمين هم‏دست ‏شوند كه اين امر را از جايگاهى كه خداوند آن را در وى قرارداده برطرف سازند نخواهند توانست ، و چنان چه همه مردمان كفر ورزند تاجايى كه هيچ كس باقى نماند ; همانا خداوند براى اين امر كسانى را خواهدآورد كه او شايستگان آن باشند . سپس فرمود : آيا نمى‏شنوى كه خداوندمى‏فرمايد : « اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد هر كدام از شماها از دين خود مرتد شويد پس به زودى خداوند قومى را كه دوست مى‏دارد و آن‏ها نيز خدا رادوست مى‏دارند و نسبت ‏به مومنان فروتن و بر كافران سرافراز و مقتدرند به ‏نصرت اسلام بر مى‏انگيزد . .  . » . 
تا آخر آيه را تلاوت فرمود و در آيه ديگرفرمود :
« پس اگر اين قوم به آن كفر ورزند ، همانا قومى را كه هرگز به ‏آن كافر نشوند بر آن برگماريم ‏».
سپس حضرت فرمود : « همانا ( اهل ) اين آيه همان اهل آن آيه مى‏باشند . »
آيه‏اى كه امام صادق عليه السلام - آن را تلاوت فرموده‏اند اوصاف مومنانى كه‏ بايد اين رسالت‏بزرگ را انجام دهند چنين بيان مى‏دارد:
1. آن‏ها به خدا عشق مى‏ورزند و جز به خشنودى او نمى‏انديشند : « يحبهم ويحبونه ‏»
2. در برابر برادران دينيشان خاضع و فروتن هستند : « اذله على المومنين ‏»
3. نسبت ‏به كافران ستم‏گر و كج‏انديش ، سرسخت ، خشن و سرافرازند : « اعزه على الكافرين‏ » ;
4. براى بسط عدل و اجراى فرامين الهى همواره درراه جهاد فى سبيل‏الله هستند
5. در جهت‏نابودى كافران و برچيدن بساط ستم‏گران كوشا و از هيچ ملامتى پروا ندارند .
اين‏ها همه از اعتقاد به خدا و ايمان به مقصد و ميل به هدف آن‏ها نشات‏گرفته و از آن‏ها انسان‏هايى ساخته كه در حقيقت علاوه بر قدرت جسمانى چنان ‏شهامتى دارند كه از شكستن سنت‏هاى غلط و مخالف با اكثريتى كه راه انحراف ‏را پيش گرفته‏اند ، و با تكيه بر كثرت عددى خود ديگران را به استهزا مى‏گيرند ، پروايى ندارند . بسيارى از افراد را مى‏شناسيم كه صفات ممتازى‏دارند ، اما در مقابل غوغاى محيط و هجوم افكار عوام و اكثريت‏هاى منحرف‏ بسيار محافظه‏كار ، ترسو ، و بى‏جرئتند ، و زود در مقابل آن‏ها ميدان را خالى ‏مى‏كنند ، در حالى كه براى يك رهبر سازنده و افرادى كه براى پياده كردن‏افكار او وارد ميدان مى‏شوند ، قبل از هر چيز چنين شهامتى لازم است .
عوام‏زدگى ، محيط زدگى ، و امثال آن كه همگى نقطه مقابل اين امتياز عالى ‏روحى هستند ، سد راه بيش‏تر اصلاحات محسوب مى‏گردند » . آرى به دست آوردن اين‏امتيازات و موفقيت‏ها در هر درجه‏اى كه باشد علاوه بر كوشش خود فرد ، مرهون ‏فضل خداوند است كه به هر كس بخواهد و شايسته بيند عطا كند و حاصل لطف‏اوست : « ذلك فضل الله يوتيه من يشاء » .
عبادت ياران مهدى( ع )
همان گونه كه اشاره شد آنان پارسايان شب‏اند كه تا بامدادان به ذكر و راز و نياز و بر قيام و قعودند . آتش عشق به معشوق و عرفت ‏به ذات بارى ‏تعالى ‏خواب را از ديدگان آنان ربوده است :


جز خم ابروى دلبر هيچ محرابى ندارم

جز غم هجران رويش من تب و تابى ندارم

گفتم اندر خواب بينم چهره چون آفتابش

حسرت اين خواب در دل ماند چون خوابى ندارم

سر نهم بر خاك كويش، جان دهم در ياد رويش

سر چه باشد، جان چه باشد، چيز نايابى ندارم


مردانى كه شب هنگام زمزمه تلاوت قرآن و ذكر مناجاتشان ، هم چون‏صداى زنبوران عسل درهم پيچيده و هيبت الهى آن‏ها را به قيام واداشته وبامدادان سوار بر مركب‏ها شوند ، آنان راهيان شب‏اند و شيران روز . گفتيم همه اين عبادت‏ها و نيايش‏ها ، رشادت‏ها و شهامت‏ها و . . . از ايمان يك ‏فرد مومن سرچشمه گرفته و اوصاف بارزى از معرفت و ايمان نهفته در قلب اوست . كه در اين اعمال ظهور مى‏يابد و هر چند درجه ايمان فزونى يابد دراين اعمال نيز فزونى خواهد يافت و هيچ امرى سد راه آنان نخواهد شد ، نه‏تنها جهاد و كوشش آن‏ها را از عبادت و راز و نياز به درگاه الهى بازنمى‏دارد ، بلكه اين تلاش‏ها سبب مى‏گردد تا حلاوت ايمان بيش‏تر در كام خودچشند و همه رفتارهاى خود را رنگ و جلوه الهى دهند كه چه رنگى بهتر ازرنگ الهى : « صبغه الله و من احسن من الله صبغه و نحن له عابدون‏ » .
آمرين به معروف و پيكاركنندگان با منكر
رسالت‏حضرت مهدى و ياران با وفايش احياء دين خدا و اتمام رسالت انبيا و اوليا و اصلاح زمين كه ظالمان و فاسدان با بدعت‏ها و ظلم‏هايشان روز خاكيان‏را مبدل به شب ديجورى كرده با شراره سم ستمشان ، سيماى سپيده را روشنى ‏بخشند و نقاب تزوير را از چهره مزوران بركشند و رسالتش را در دو عنوان‏سبز بسط در « قسط‏ » و « عدل ‏» خلاصه گرداند . « يملا الارض قسطا و عدلا كماملئت ظلما و جورا » . سيره رسول گرامى اسلام و همه معصومين ( ع ) بر امر به‏معروف و نهى از منكر بود ، و از بدو دوران كودكى تا واپسين لحظات حيات آن ‏را پاس داشته‏اند . يعقوب سراج ، خدمت امام صادق( ع ) مى‏رسد در حالى كه حضرت‏در كنار گهواره فرزندش حضرت موسى بن جعفر( ع ) ايستاده و با او سخن‏مى‏گويد . يعقوب گويد : من نشستم تا امام از سخن گفتن با فرزندش فارغ شد ، پس برخاستم ، امام صادق ( ع ) به من فرمود : نزديك سرورت بيا و او را سلام گوى . من نزديك گهواره رفتم و به كودك سلام‏كردم ، امام موسى بن جعفر ( ع ) از درون گهواره با زبانى فصيح و گويا سلام راپاسخ گفت فرمود : « اذهب و تغير اسم ابنتك التى سميتها امس فانه اسم‏يبغضه الله‏ » برو و آن نام را كه ديروز بر دخترت نهاده‏اى تغيير ده زيرا اين اسم را خدا دشمن دارد . آن گاه امام صادق ( ع ) فرمود : به دستور فرزندم ‏عمل كن تا هدايت‏يابى . من نيز به دستور آن حضرت عمل كردم و نام ‏« حميرا » دختر يك روزه‏ام را تغيير دادم . » بنابراين ، يكى از اوصاف بارزياران حجت ، امر به معروف و نهى از منكر مى‏باشد .
امام صادق ( ع ) در تفسيرآيه « الذين ان مكناهم فى الارض اقاموا الصلاه و آتوا الزكاه و امروا بالمعروف و نهو عن المنكر و لله عاقبه الامور » . مى‏فرمايند : براى آل‏محمد ( ص ) مهدى ( ع ) و اصحاب او ، خداوند متعال مشارق و مغارب زمين را به‏تصرف آن‏ها درآورد ، و دين را آشكار سازد ، و خداوند متعال به وسيله او و يارانش بدعت‏ها و باطل را از بين مى‏برد ، هم چنان كه سفيهان حق را ميرانده‏ باشند ، تا جايى كه اثرى از ظلم ديده نشود و امر به معروف و نهى از منكرخواهند نمود و عاقبت كارها به دست‏خداست .
ايمان و اطاعت از رهبرى
امامت و رهبرى ، از اركان دين مبين اسلام و محور و اساس همه كارها اعم ازعبادى و غيرعبادى است : « و انه ليعلم ان محلى منها محل القطب من الرحا . . . » . و همه اعمال اعم از فردى و اجتماعى به نوعى وابسته به امامت‏است . لذا ايمان به رهبرى زمينه ‏ساز فلاح و رستگارى مسلمانان است . همين ‏ايمان و اطاعت از رهبرى و پيامبر بود كه در مدتى بسيار كم مسلمانان صدراسلام از حضيض ذلت‏ به اوج عزت رسيدند و پوزه ظالمان و متكبران را به خاك ‏ماليدند چرا كه به فرمان خدا به آن چه پيامبر مى‏فرمود گردن مى‏نهادند : « و ما آتاكم الرسول فخذوه و ما نهاكم عنه فانتهوا » . و بعد از رسول خدا شيعيان اهل بيت همان عقيده و ايمان را نسبت ‏به ائمه اطهار داشته و ياران‏ حجت ( ع ) در بالاترين درجه آن نسبت‏ به امام زمان عليه السلام دارند كه‏اين عشق و ايمان در وجود آن حضرت متمركز گرديده : « يتمسحون بسرح الامام عليه السلام يطلبون بذلك البركه ‏»
اين عشق به امام است كه سر از پانشناخته براى اطاعت و اجراى فرامين او شب و روز را نمى‏شناسند و در راه ‏فرمان ‏بردارى او از يك كنيز نسبت ‏به مولايش مطيع‏ترند و در هنگام خطرات‏ براى دفاع از وجود او جانشان را فدا مى‏كنند : « و يخفون به يقونه بانفسهم فى الحروب و يكفونه ما يويد . . . هم اطوع له من الامه لسيدها » . از وجود مباركش و آن چه متعلق به اوست تبرك و شفا مى‏جويند :


كيست كاشفته آن زلف چليپا نشود

ديده‏اى نيست كه بيند تو و شيدا نشود

ناز كن ناز كه دل‏ها همه در بند تو اند

غمزه كن غمزه كه دلبر چو تو پيدا نشود

سر به خاك سر كوى تو نهد جان از دست

جان چه باشد كه فداى رخ زيبا نشود


اين عشق و علاقه امام و يارانش به حدى به هم گره خورده كه « آن چه شخص ‏امام بدان وصف شده‏اند ، آنان نيز به آن توصيف گشته‏اند : « انهم اذا ساروا الرعب امامهم سيره شهر ; هنگامى كه به طرف مكانى حركت مى‏كنند ، ترس ازآنان پيشاپيش در دل مردمان افتد .
« لايكفون سيوفهم حتى يرضى الله عزوجل ; آنان دست از شمشيرهاى خود در پيكار با دشمنان دين باز نمى‏گيرند تا آن كه خداى تعالى راضى شود . اين همه به سبب آن است كه ياران مهدى ‏شيعه كاملى براى مولاى خود بوده و افعال و صفاتشان مطابق افعال و صفات‏امام عليه السلام مى‏باشد .
شجاعت ‏ياوران مهدى عليه‏السلام
وصف بارزى كه در روايات براى اصحاب آقا امام زمان عليه‏السلام‏ برشمرده شده شجاعت‏ياران حضرت است ، شجاعت وصفى ذاتى است كه‏داراى لوازماتى است كه بر روى هم اين صفت‏براى فرد حاصل مى‏گردد كه اصحاب‏ آقا واجد آن اوصاف بوده و ما به برخى از آن‏ها اشاره مى‏كنيم :
عدم ترس
ترس و جبن از خصلت‏هاى مذموم يك انسان است ، چرا كه ترس نشات گرفته ‏از ضعف ايمان و يقين و عاجز بودن نفس است : « شده الجبن من عجز النفس وضعف اليقين . » شخص ضعيف النفس و ضعيف الايمان مايه اميد از او گرفته شده ،يقين به رحمت الهى و پاداش روز جزا نداشته همواره در نوعى بيم و ترس به‏سر مى‏برد . ترس از آن دارد كه هر لحظه اين دفتر عمر بسته شود و به ديار نيستى كوچ كند . اما شخص مومن در اقيانوسى از اميد به سر برده و در همه‏ مشكلات تكيه‏گاهش را خدا مى‏داند و يقين دارد كه : « ولله العزه و لرسوله و للمومنين . » دليلى ندارد كه احساس ضعف و ترس كند ، بلكه ترس را عار و ننگ ‏و نقصى براى خود دانسته و سعى در دورى از آن مى‏كند : « احذروا الجبن فانه عار و منقصه‏ » ياران مهدى عليه‏السلام كه قلبشان مالامال از عشق ‏به خدا و يقين به روز جزا و يارى پروردگار است از هيچ كس هراسى به دل‏ندارند .


ياد روى تو غم هر دو جهان از دل برد

صبح اميد همه ظلمت‏شب باطل كرد

عشق به شهادت
از محك‏هايى كه خداوند افراد راستگو و با ايمان را از افراد دروغگوجدا مى‏سازد « تمناى مرگ است ‏» يك فرد مومن كه آينده‏اى درخشان و زيبا براى خود پيش‏بينى مى‏كند و عاشق كوى يار و قرب الى‏الله و هم‏نشينى اولياء الله را در دلش زمزمه مى‏كند همواره تمناى مرگ دارد :


آتش بجانم افكند شوق لقاى دلدار

از دست رفت صبرم اى ناقه پاى بردار


«لولا اجل الذى كتب الله عليهم لم تستقر ارواحهم فى اجسادهم طرفه عين‏شوقا الى الثواب و خوفا من العقاب . » اصحاب حجت كه مهدى ( ع ) را با معرفت ‏شناخته و ايمان به راه و هدفش دارند و به او عشق مى‏ورزند و همه هستيشان را فانى در وجود او مى‏دانند ، عاشق ‏شهادت در راه وى هستند : « يدعون بالشهاده و يتمنون ان يقتلوا فى سبيل‏الله شعارهم يالثارات الحسين عليه‏السلام ‏» : بنابر اين ، فردى كه جانش را از هدفش بيش‏تر دوست دارد نمى‏تواند شجاعت ورزد ، بلكه او بايد همواره حافظ جانش باشد تا به او آسيبى نرسد لذا شجاعت ‏شيرانى چون ياوران مهدى ( عج ) رامى‏طلبد .
قلب نورانى و دل فولادين
از ديگر اوصافى كه ياوران مهدى عليه السلام داراهستند « قلب قوى و پولادين ‏» است كه در روايات مختلفى تعبير به « پاره‏هاى‏آهن ‏» شده است : « تجيى‏ء الرايات السود من قبل المشرق كان قلوبهم زبرالحديد » و در روايات ديگر مى‏خوانيم كه قلب‏هاى آن‏ها سخت‏تر از پاره‏هاى‏آهن است « . . . و ان قلب رجل منهم اشد من زبر الحديد » . آرى قلب‏هاى آن‏ها پنجره‏هايى به آسمان معنا گشوده‏اند و دل‏ها را به ريسمان ‏الهى پيوند داده‏اند خانه دل را با قنديل‏هاى ايمان روشن نموده‏اند : « كان قلوبهم القناديل و هم من خشيه الله مشفقون . » اينان با پشتوانه‏اى از ايمان به خدا و يقين به روز جزا و هدفى مقدس « هم‏چون مشعل‏هاى فروزانند كه دل‏هاى استوارشان بسان قنديل‏هاى نور در سينه‏هاى سترگشان آويخته است و اين رادمردان تنها دل به خداى خويش داده‏اند و تنها از او هراس دارند » و قلب را به ياد او قوت بخشيده‏اند : الا بذكر الله تطمئن القلوب . . .
اجسام قوى
قدرت جسمانى از ديگر لوازمات اعمال شجاعت است كه از اوصاف اصحاب صاحب‏الامر ( عج ) شمرده شده و در روايات قدرت آن‏ها را برابر با چهل مرد قرارداده است : «فان الرجل منهم يعطى قوه اربعين رجل‏ ، قدرت جسمانى برگرفته ‏شده از ايمان راسخ به خدا و يقين به امامت و حقانيت هدف او است ; ياوران‏مهدى ( ع ) با اين قدرت جسمانى و روحيه عالى بوده كه مى‏توانند خط بطلان برجميع مفاسد كشيده و ظلم و جور را از صحنه گيتى براندازند . با اين اوصاف است كه آن‏ها سدى محكم ، نيزه و شمشيرى برنده ، و ركن‏ ركينى هستند كه حضرت لوط عليه السلام هنگام رويا رويى با قوم كافر و منحرف خود تمناى آن ها را مى‏كرد . « قال ابو عبدالله ( ع ) ما كان يقول ‏لوط ( ع ) « لو ان لى بكم قوه او آوى الى ركن شديد» الا تمنا لقوه القائم‏ عليه السلام و لا ذكر الا بشده اصحابه فان رجل منهم يعطى قوه اربعين رجلا وان قلبه لاشد من زبر الحديد و لو مروا بجبال الحديد لتدكدكت [ لقطعوها ] ، لايكفون سيوفهم حتى يرضى الله عزوجل ‏» ، اين روايت كه بيان گويايى از شجاعت‏ آن عزيزان است ، ما را از ذكر ديگر احاديث ‏بى‏نياز مى‏كند . در تشبيه قلب‏هاى ‏آن‏ها به پاره‏هاى آهن يا به قطعات سنگ ، براى تاكيد بيش‏تر بر عظمت و شهامت ‏آنان و نفى هرگونه ترس و وحشت از قلوب و افكارشان مى‏باشد . پر واضح است كه‏به كارگيرى ، واژه‏هاى شمشير و نيزه نيز فقط به لحاظ تاثير مادى آن‏هانيست ، بلكه نشانى بر توان فعاليت موثر آن‏ها مى‏باشد ; يعنى آن‏ها در زمينه ‏عمل و مبارزه دليرتر از شير و برتر از نيزه هستند . در بيان امام عليه‏السلام كه مى‏فرمايد : « به هر فردى از آن‏ها نيروى چهل مرد داده مى‏شود » ، مقصود محدود نمودن اين نيرو نيست ، بلكه تقريبى است ‏براى ميزان فوق‏العاده قدرت ايشان و اشاره است ، بر اثر عملى فعاليت‏هاى هر يك از اصحاب‏مهدى ( ع ) كه از كوشش گروهى مركب از چهل نفر نيز فزون‏تر است . هنگامى كه تلاش انسان با توانايى طبيعى ، براى انجام كارى توام‏مى‏گردد ; مثل دوران جوانى ، نتيجه كارها بهتر و كامل‏تر خواهد شد . و شايد به همين جهت است كه بيش‏تر ياران « حضرت مهدى عليه‏السلام‏ » را جوانان تشكيل مى‏دهند ، زيرا به سبب اين‏ كه به صراحت‏ با حق مواجه مى‏شوند و آن را عميقا درك ‏مى‏نمايند و با اخلاص تمام اطاعت امام خويش را پى مى‏گيرند ، هر كدام ازتوان و نيروى بزرگى برخوردارند . و حاصل تلاششان به نحوى است كه گروه‏هاى‏بزرگ نيز از عهده آن برنمى‏آيند . بيانات ائمه عليهم السلام مبنى براين كه به هر كدام از ياران مهدى ( ع ) نيروى چهل مرد داده مى‏شود .
گوياى اين نكته نيز هست كه خداوند اين توانايى را از راه‏هاى طبيعى ، و نه ‏از سر اعجاز ، به آنان عطا مى‏كند ، چرا كه نفس انسانى قابليت اين تكامل و ترقى را در شرايط معين و تحت تربيت ‏خاصى دارا است . و اين پرورش و شجاعت‏نه تنها صفت عمومى لشكر امام مهدى( ع ) است ، بلكه شامل تمام مومنان مى‏شود . چرا كه همه مومنان به نحوى جزء لشكر امام زمان هستند از اين جهت است كه‏در روايات آمده : « فلايبقى مومن الا صار قلبه اشد من الحديد و اعطاه الله‏ عزوجل قوه اربعين رجلا ; هيچ مومنى نمى‏ماند مگر آن كه قلبش هم چون پاره‏هاى‏ آهن گشته و خداوند به هر يك از آنان قدرت چهل مرد عطا گرداند .

منبع : ماهنامه پاسدار اسلام

 

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم دی 1388ساعت 20:47  توسط حمزه بجنوردی  | 

حیاتِ الگویی امام حسین ( علیه السلام )

حیات الگویی امام حسین ( ع )

وقتی خداوند ، برای هدایت بشر ، « راهنما » فرستاد و برای تعیین راه و پیمودن مسیر ، « حجّت » قرار داد ، همه ابعاد را در نظر داشت . الگوهای مکتبی ، الگوی همه جانبه امت برای راهیابی به کمال و خودسازی و بندگی‏اند . حسین بن علی علیه‏السلام نیز یکی از این اسوه‏های کامل و الگوهای همه جانبه است و آنچه از حضرتش باید آموخت ، نه تنها درس حماسه و جهاد و ظلم ستیزی ، که درس عبودیت و سخاوت و جوانمردی و ارزش گرایی و تهجّد و انس با قرآن و تکریم انسان است . اینک ، نگاهی به بخشی از ابعاد الگویی سالار شهیدان داریم ، تا روشن گردد که شخصیت وی به بُعد شور آفرین و حماسی عاشورا و انگیزه آفرینی جهاد در کربلا خلاصه نمی‏شود . امروز ، اگر آن باده جانبخش در ساغر دلمان نیست ، می‏توان و باید از چشمه فیض دیگری شور و حال گرفت و « سیره حسینی » را چراغ راه قرار داد . در عصر بازسازی ایمانی و فرهنگی ، توجه به ابعاد الگویی امام حسین علیه‏السلام ضروری است . آن حضرت ، تنها در کربلا اسوه ما نیست ؛ الگو بودنش تنها در زمینه حماسه و خون و شهادت هم نیست ؛ حتّی در کربلا هم ، فقط کربلای حماسه و جهاد نبود و اوج صحنه‏های آن روز جاویدان هم ، تنها شهادت امام و یارانش نبود .
۱. نماز ، اوج بندگی
سالارما ، حسین بن علی علیهماالسلام ، شب عاشورا برای انس با خدا و تهجّد و تلاوت قرآن و نماز ، از دشمن مهلت گرفت . در گرماگرم نبرد عاشورا نیز ، هنگام ظهر به نماز ایستاد تا به ما بیاموزد که جان بر سردین و خداجویی نهاده است . سعید بن عبداللّه حنفی ، در آن لحظه ، در برابر امام همچون سپر حفاظتی می‏ایستد ، تا حسین بن علی علیهماالسلام ، آخرین نمازش را بخواند و با 13 تیر که بر پیکرش می‏نشیند ، به شهادت می‏رسد . ( ۱ )
ابوثمامه صائدی نیز  ـ  که خودش شهید نماز است  ـ  در روز عاشورا ، فرا رسیدن هنگام نماز را یادآور می‏شود . امام حسین علیه‏السلام دعایش می‏کند که خدا از نمازگزارانِ ذاکر قرارش دهد .
( ۲ )
این که در زیارت‏های حسین بن علی علیه‏السلام ، او را اقامه کننده نماز خطاب می‏کنیم « اشهد انّک قد اَقَمْتَ الصلّوة . . . » ( 3 ) جلوه دیگری از اهمیت نماز را در زندگی و شهادت آن پیشوای معنویت و عبودیت نشان می‏دهد .
2. رضا ، اوج ایمان
کمال بندگی در « رضا » به رضای الهی و فرمان اوست . حسین بن علی علیه‏السلام در حرکت به سوی کربلا ، اظهار امیدواری کرد که آنچه را خداوند برایش اراده کرده باشد ، « خیر » باشد ، چه با فتح ، چه با شهادت « ارجو ان یکونَ خیراً ما اراد اللّه بنا ، قُتِلْنا ام ظفرنا ». ( ۴ ) در قتلگاه نیز جملات زیبای « الهی رضیً برضاءک و تسلیماً لامرک » که بر زبان او جاری شد ، نشانه خلوص در بندگی و رضا به قضای خدا و رنگ خدایی داشتن جهاد و شهادت اوست .


یکی درد و یکی درمان پسندد 
 
یکی وصل و یکی هجران پسندد

من از درمان و درد و وصل و هجران 

پسندم آنچه را جانان پسندد


ایمان او به شمار می‏رفت . خود آن حضرت بارها می‏فرمود :
«رضا اللّهِ رضانا اهل البیت ؛ ( ۵ ) رضایت ما خاندان ، تابع رضای الهی است . »
۳.صبر و مقاومت
سیدالشهداء الگوی صبر و شکیبایی در برابر مصیبت‏ها ، مشکلات زندگی ، زخم شمشیر ، داغ عزیزان و شهادت فرزندان است . امام حسین علیه‏السلام در آغاز حرکت خویش به سوی کربلا ، بر صبر تکیه کرد و یارانی را لایق همراهی خویش می‏دانست که بر تیزی شمشیر و ضربت نیزه‏ها مقاوم باشند . « فمن کان منکم یصبر علی حدّ السیف و طعن الاسنّة فَلیَقُم مَعنا » .
( 6 ) در روز عاشورا نیز در خطبه‏ای که با این جملات آغاز می‏شود « صبراً بنی‏الکرام . . . » . ( 7 ) یاران خویش را بر رنج جهاد و زخم شمشیر به صبوری فرا خواند ، تا از تنگنای دنیا به وسعت آخرت و از دشواری‏های دنیا به نعمت و راحت بهشت برسند و مرگ را همچون « پل عبور » بدانند . هنگام خروج از مکه نیز در ضمن خطابه‏ای فرمود : « نصبر علی بلائه و یُوَفّینا اُجورَ الصّابرین » ( ۸ ) و صبر بر بلا را مقدمه رسیدن به « اجر صابران » دانست که خداوند عطا خواهد کرد . روز عاشورا ، فرزندش علی اکبر را هم با جمله « یا بُنیَّ اصبر قلیلاً » دعوت به صبوری کرد و خواهر خویش را در آن روز سرخ ، به « صبر » توصیه کرد . صبر و مقاومتی که ملت ما از حسین بن علی علیهماالسلام و حضرت زینب علیهاالسلام آموختند ، آنان را در سال‏های دفاع مقدس و جبهه‏های نبرد و صحنه‏های انقلاب ، رویین تن ساخت و به آزادگان عزیز در سال‏های سخت اسارت ، قدرت تحمّل بخشید .
۴. کرامت و بزرگواری
آقایی و بزرگواری امام حسین علیه‏السلام زبانزد بود . سال‏هایی که در مدینه می‏زیست و در دوران پدر بزرگوارش ، آنچه از دست کریمش می‏جوشید ، سخاوت و جود نسبت به سائلان و نیازمندان بود .
به روایت حضرت سجاد علیه‏السلام ، امام حسین علیه‏السلام بار غذا و آذوقه به دوش می‏کشید و به خانه یتیمان و فقیران و بیوه زنان نیازمند می‏برد. از این رو ، بر شانه‏های آن حضرت جای آن مانده بود .

پس ، رسیدگی به محرومان و سرکشی به مستضعفان را هم باید از حسین علیه‏السلام آموخت . وی روزی بر عدّه‏ای بینوا گذشت که سفره‏ای گسترده و روی زمین نشسته ، نان خشک می‏خوردند . پسر پیامبر را به آن طعام دعوت کردند . حضرت از اسب فرود آمد و نزد آنان نشست و از غذایشان خورد ، سپس آنان را به خانه خود دعوت کرد و از آنان پذیرایی نمود .
شیوه کریمانه وی ، شهرت آفاق بود . وقتی سائلی به درخانه امام آمد و در زد ، اشعاری با این مضمون می‏خواند که :
هرکس امروز به تو امیدوار باشد ، ناکام و نومید نمی‏گردد و هرکس حلقه در خانه تو را بکوبد ، دست خالی بر نمی‏گردد. تو ، سرچشمه جود و سخاوتی و پدرت ، کشنده فاسقانِ تبهکار بود . « لم یَخَبِ الآن مَن رجاک . . . » ( ۱۰ ) مگر نه این است که نوع دوستی ، گرایش به مساکین ، تواضع و مردمی زیستن و عاطفه انسانی داشتن را هم باید از الگویی چون حسین بن علی علیه‏السلام آموخت ؟ رفع نیاز دوستان و همفکران و همسنگران ، در رفتار آن حضرت جلوه‏گر است و در این میدان هم باید از او پیروی و به او تأسّی کرد .
5. کار فرهنگی و آموزشی
در نقل‏های تاریخی آمده است که وقتی معلّم یکی از فرزندانش به او سوره حمد را آموخت ، هزار دینار جایزه به معلّم داد و به او خلعت و لباس بخشید و دهانش را پر از گوهر ساخت . وقتی بعضی سبب این همه بخشش را پرسیدند ، فرمود : این‏ها کجا برابر چیزی است که او به فرزندم داده است ؟ ( یعنی آموزش قرآن و سوره حمد ) آن حضرت در ارزش‏گذاری به تعلیم و تربیت و تشویق معلّم و مربّی فرزندان خویش و ارج نهادن به جایگاه تعلیم و تربیت نیز، الگوی ماست و باید از او بیاموزیم که به بُعد فرهنگی و تربیتی کودکان‏مان بها بدهیم و در این زمینه، وقت و پول هزینه کنیم .
6. روحیه عرفانی
یک بُعدی بودن ، نقصانی برای انسان است . پیشوایان دینی ما در همه ابعاد ، صاحب کمال بوده‏اند و در شیعیان خود نیز این را می‏پسندیدند . خوف از خدا ، چشمانِ اشکبار ، حالتِ نجوا و نیایش ، زبانِ ستایشگر خدا ، زندگیِ سراسر شکر نسبت به نعم الهی ، نمازهای با حال و رکعات بسیار در شبانه روز ، بارها سفر پیاده به حجّ خانه خدا رفتن ، حضور مکرّر بر سر مزار مادر بزرگش حضرت خدیجه علیهاالسلام و گریستن و دعا کردن برای او ، نیایش ژرف و عاشقانه‏اش در پای « جبل الرحمه » و دعای وی در روز عرفه ـ که از زیباترین و غنی‏ترین متون نیایشی عارفانه است ـ همه و همه، خبر از روح بلند عرفانی آن حضرت دارد. پس ، از این بُعد حیات وی و توجّه به خدا و نیایش‏های شبانه و دعاهای متضرّعانه سیدالشهداء نیز باید الگو گرفت و بخشی از فرصت‏های روز و شب را به خلوت با خدا پرداخت . اگر در زندگی یک دوستدار و پیرو ، این جنبه مشهود نباشد ، در تأسّی به آن اسوه معنویت و نیایش، کوتاهی کرده است .
7. عشق به خدا
از برجسته‏ترین جنبه‏های شخصیت سیدالشهداء ، محبت پروردگار و دلدادگی او به خداوند و امر و رضای اوست . این که نسبت به حادثه عاشورا و آمادگی برای شهادت‏طلبی و پذیرش تبعات و پیامدهای آن و راضی شدن به یتیمی فرزندان و اسارت اهل‏بیت، از زبان حضرتش چنین نقل شده است :
ترکتُ الخلقَ طُرّاً فی هَواکا
وَ اَیْتَمْتُ العِیالَ لِکَیْ اَراکا
نشانه خدا دوستی و عشق به معبود و فنا در « حبّ الهی » است .
این که نقل شده است : هرچه امام حسین علیه‏السلام به لحظه شهادت نزدیک‏تر می‏شد ، چهره‏اش برافروخته‏تر و شکفته‏تر می‏گشت ؛ تعبیر دیگری از عشق الهی اوست که تبدیل هجران به وصال را می‏دید و به وجد می‏آمد . عمّان سامانی در مثنوی بلند « گنجینة الاسرار » خویش ، به رفتار و حالات حسین بن علی علیهماالسلام از دید عرفانی و عشق نگریسته و امام را سرمست از شراب شوق و عشق الهی می‏بیند که پیاپی جام محبت و بلای بیشتری می‏خواهد ، و او را موجی برخاسته از دریا می‏داند که محو حقیقت خداست و می‏خواهد باز به همان دریا بپیوندد و در این راه ، از هرچه جز « او »ست ، دست می‏شوید و « خود » را قربانی می‏کند . وی در این ترسیم عاشقانه ، سراسر عاشورا و صحنه‏های رزم فرزندان و یاران را جلوه‏ای از آن « جذبه الهی » و عشقِ برتر می‏شناسد و شهادت هرکدام از یاران را همچون « هدیه » به درگاه دوست توصیف می‏کند ، تا رضای محبوب تأمین شود و به بزم قرب ، بار یابد . چنین روحیه‏ای و عشقی ، بی‏شک در حسین دوستان صادق نیز یافت می‏شود ، چرا که الگویشان چنین حسینی است که در دل ، جز محبّت الهی را راه نداده است .
۸ . ذکر خدا
گوهر یاد خداوند ، موهبتی عرشی است که در هر دل که جای گیرد و بر هرزبان که جاری شود ، آن دل و زبان را نفیس می‏سازد ، چه ذکر قلبی باشد ، چه ذکر زبانی .حسین بن علی علیهماالسلام بنده ذاکر خدا بود ، پیوسته حمد و ثنای الهی برزبانش و سپاس نعمت‏ها در قلبش . و در راحت و رنج و سرّاء وضرّاء ، یاد خدا آرام بخش جانش بود و بر او تکیه داشت و هیچ صحنه تلخ و غمباری نبود ، جز آن که داروی « یاد خدا » آرامَش می‏کرد . تنها در صبح عاشورا نبود که با گفتنِ « اللّهم انت ثِقَتی فی کلِّ کَربٍ » ، به یاد خدا بودن را ابراز می‏کرد و تنها در حملات حماسی روز عاشورایش نبود که با تکرار جمله « لاحول ولا قوّة الاّ باللّه » ؛ ( ۱۱ ) ارتباط قلبی خود را با معبود ، بر زبان می‏آورد ، بلکه همواره گویای « اللّه اکبر » بود و ذکر « الحمدللّه علی کلّ حالٍ » و یاد خدا ورد زبانش بود و « استرجاع » را  ـ  که یکی از شاخص‏های ذکر حقیقی ، بخصوص در هنگام مصائب و ناگواری‏هاست  ـ  در مواقع مختلف از جمله در راه مکه به کربلا ، بر لب داشت . از دید امام حسین علیه‏السلام شقاوت سپاه کوفه که برای آن جنایت عظیم حضور پیدا کرده بودند ، نتیجه غفلت از یاد خدا بود و چون می‏دید آنان به هیچ روی ، از کینه و عناد خویش دست بر نمی‏دارند و بر کشتن او مصمّم‏اند ، به آنان می‏فرمود :
« لَقَد استَحْوَذَ علیکم الشیطانُ فَاَنساکم ذکر اللّه العظیم » ؛ ( ۱۲ ) شیطان بر شما چیره گشته و یاد خدای بزرگ را از شما  (دل ) برده است .
وقتی چراغ یاد خدا در شبستان دل انسان روشن باشد ، هرگز شیطان رخنه‏گاهی برای ورود به خلوتگاه دل نمی‏یابد و این خانه که باید جای خدا باشد، مأوای دیو و دد نمی‏گردد .
پیروان حسین علیه‏السلام را سزاست که مشعل فروزانِ « ذکراللّه » را در اقتدا به سالارشان در دل برافروزند ، تا نه دچار یأس و تردید شوند ، نه ملعبه ابلیس و هوای نفس . اینها و بسیاری دیگر از این گونه ویژگی‏های روحی و رفتاری است که از حسین بن علی علیهماالسلام برای پیروانش در همه اعصار و نسل‏ها « الگویی همه جانبه » ساخته است و منشوری پدید آورده که از هر طرف به آن بنگریم ، جلوه‏ای خاص و بُعدی مقدّس و الگویی شایسته تبعیّت به چشم می‏خورد .
خلاصه سخن آن که :
هم از معنویت و توجه به خدا و نیایش‏های شبانه امام حسین علیه‏السلام باید درس آموخت ، هم از توجه به علم و ادب و دانش و تربیت فرزندان ، هم حُسن خُلق و کرامت رفتاری و مستضعف‏گرایی ، هم از ایثار و سخاوت و بذل و بخشش وی ، و هم از رأفت و مهربانی و عواطف والای انسانی نسبت به همنوعان . حسین بن علی علیهماالسلام مقتدای همه و همیشه و همه جاست ؛ چه در جنگ و چه در صلح ، چه در میدان جهاد و چه در عرصه اعتقاد ، چه در صداقت و پاکی ، چه در شجاعت و بی‏باکی ، چه در روحیّه شهادت‏طلبی ، چه در عبادت‏ها و راز و نیازهای نیمه شبی . جویندگان راه معنی و طالبان عزت و آزادگی ، باید در « آینه اوصاف حسینی » به تماشای این جلوه‏های ناب و ماندگار بنشینند و اگر اهل سیر و سلوک اند و شیفته « عرفان اهل بیتی » ، و اگر به افقی دور دست‏تر از مادّیات و بلندتر از روزمرّگی‏ها می‏نگرند ، باز هم باید به « مرآت حسینی » چشم بدوزند و به این « آینه حُسْن » بنگرند . برای الگوگیری از « اسوه‏های حسنه » ، باید به جهات اسوه بودن آنان توجه داشت ؛ حسین بن علی علیهماالسلام یکی از این اسوه هاست ؛ خود نیز فرموده است : « لکم فیّ اسوة » . مرور به چند نمونه از جهات الگویی سیدالشهداء، برای آن بود که درس‏آموزی از این سرمشق خدایی آسان‏تر باشد و عملی‏تر .


آینه سلوک حسینی ، پیوسته در منظرمان باد .

منبع :
۱ ـ مقتل الحسین ، مقرّم ، ص 304
2 ـ سفینة‏البحار ، ج 1 ، ص 136
3 ـ زیارت وارث ( مفاتیح الجنان )
4 ـ اعیان الشیعه ، ج 1 ، ص 597
5 ـ موسوعة کلمات الامام الحسین ( ع ) ، ص 328
6 ـ ینابیع المودّة ، ص 406
7 ـ نفس المهموم ، ص 135
8 ـ بحارالانوار ، ج 44 ، ص 367
9 ـ حیاة الامام الحسین ( ع ) ، ج 1 ، ص 128
10 ـ همان ، ص 131
11 ـ موسوعة کلمات الامام الحسین( ع ) ، ص 414
12 ـ همان ، ص 485

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم آذر 1388ساعت 15:48  توسط حمزه بجنوردی  | 

هوای گرگ و میش ، رنگ های خاکستری

وقتي به روايات ائمة دين ( علیه السلام ) مي‌نگريم و اخبار مربوط به کشته شدن جماعت کثيري از مردم در عصر ظهور را مي‌خوانيم در عجب مي‌آييم . چون ، در هواي گرگ و ميش و غلبة نفاق ، چشمان ما قادر به درک و تشخيص رنگ‌ها و کشف باطن نهفته در پس صورت‌ها نيست .
عبارت « الطّرق الي الله بعدد انفاس خلايق » به معني « به تعداد نفوس و بندگان آفريده شده ، راه رسيدن به خدا وجود دارد . » ، منقول مَشايخ صوفيه است . اثبات اين قول يا نقد و ردّ آن موضوع اين پست نيست . نکتة ظريف اين عبارت آن ، است که ، جملة خلايق در سير و سلوک خود ، به سوي حضرت خداوندي جلّ و علا به وحدت و يگانگي مي‌رسند . نيل به « منِ واحد » و « وحدت کلمه » روح و مقصود عموم خلايق فرض شده که در عصر خود و در ميان نسل خود اين نايل شدن را ممکن و گمشده و مطلوب ره‌جويان و ره‌پويان وصال مي‌شناختند .
در عصر ما اين عبارت را به گونه‌اي ديگر مي‌توان بازخواني کرد : به عدد نفوس و بندگان « منِ منتشر » و خدايگان ساخته و پرداخته شده وجود دارد . که در نتيجه ، نايل شدن به « من واحد » و « وحدت کلمه » متعذر ، سخت و گاه ناممکن شده است . شايد اين عبارت منقول از معصوم : در آخرالزّمان « نگهداري دين سخت‌تر از آتش در کف دست » است ، شرح حال و توصيف وضع و روزگار بشر در عصر ما و پس از ما باشد . برخي آمار حاکي از آنست که در حال حاضر حدود 4000 فرقه در جهان تأسيس شده است ، اين همه صرف‌نظر از ميليون‌ها « منِ منتشر » است که در قالب ايده‌هاي سياسي ، اجتماعي ، خلق روزگار را به سوي خود فرا مي‌خوانند و هر يک دريافتي از روي پندار و خيال را مبنا و اساس دعوت خود قرار داده است . راز اين همه « تفرّق و پراکندگي » در ميان بشر ، بروز « تضاد » و بسط « کشمکش » پايان‌ناپذيري است که جان بشر را مبتلاي خود ساخته است . چنان‌که اين روند ادامه يابد ، هيچ دو نفري به زير يک سقف گرد نخواهند آمد .
دغدغه و خلجان و نتيجة محتوم آن « کشمکش » پايان‌ناپذير انسان « با خودش » از يک سو و « با ديگران » از سوي ديگر که به بروز تضاد و جدايي و تفرقه مي‌انجامد ، ظهور « عمل شيطان » ، تلاش و هم‌نوايي نفس اماره با او است در عصري و ميان نسلي که در خود و با خود استعداد « اين همه دوري » را پرورده است . جنود شيطان ، با رخنه در جان فرزندان آدمي و دميدن در سينه‌ها و سرها ، خلق و جعل شرايطي را سبب شده‌اند که هيچ ديّارالبشري قادر به ارائة تحليلي جامع و مانع از اين شرايط نيست و از همين روست که به مصداق بيت « از قضا سر کنگبين صفرا نمود ـ روغن بادام خشکي مي‌فزود » ، جملة طبيبان جالينوس صفت و افلاطون دم ، نه تنها قادر به ارائة نسخه و دارو و درمان نشده‌اند ، بلکه بر حجم و گسترة بحران و تضاد افزوده‌اند . اينان ، بريده از طبيب مسيحادم غيبي ، ترک استثناء گفته و از روي ادّعا و به مدد خيال و وهم بر بالين بيمار حاضر شده و عمل کرده‌اند .
از علماي علم‌الاجتماع و علم الابدان ، متخصّصان پاسيکولوژيست طيلسان ‌پوشان و زنّار بندان بي‌فکر و ذکر که در بند مکر ليل و نهار و مذهب صورت و صورت مذهب گرفتار آمده‌اند ، هيچ علاجي ساخته نيست . اينان ؛ جملگي به دليل اتّکاي به دريافت‌هاي صرفاً بشري و به دليل آلودگي به انواع بيماري‌هاي منتشر و موجود ، همة صلاحيت طبابت را از دست داده‌اند . در آخرين ساعات مانده از عمرِ زادة سياهي و ظلمت ، شيطان همة قواي خود را براي رويارويي به ميدان آورده است تا با « عضوگيري » از ميان جماعات انساني ، امکان صف‌آرايي بزرگ در وقت طلوع فجر را حاصل آورد .
اگرچه برخي ملاحظات ، در شرايط حاضر مجال پرده‌دري ، هل من مبارز طلبيدن ، شاخ و شانه کشيدن و افشاي راز نهفته در سينه‌ها را عمومي نساخته، ليکن ، دير نيست که به ناگهان صف‌ها کشيده شده و جلمگي با شمشير آخته خود را مهيّاي حمله نمايند .
شايد يکي از معاني و مفاهيم « ظهور » و « عصر ظهور » همين باشد . اين عبارتي دو پهلو است ، از وجهي اشاره به « ظهور » خورشيد عالم‌تاب مي‌کند و از ديگر سو اشاره به « ظهور » و آشکار شدن آنچه مردم در سينه‌ها نهفته و از اظهارش سر باز مي‌زنند ، دارد .
به تعبيري ، در هواي گرگ و ميش ، رنگ‌ها خاکستري مي‌نمايند ، حرکت و تشخيص در اين وضع ساده نيست ، اين ظهور و طلوع خورشيد و شعاع نوراني و درخشان آن است که باعث آشکاري تام و تمام مي‌شود . شايد ، روز ظهور ، به نوعي خود ، روز « تبلي السّرائر » باشد . روز برملا شدن آنچه در سينه‌هاست . وقتي به روايات ائمة دين ( ع ) مي‌نگريم و اخبار مربوط به کشته شدن جماعت کثيري از مردم در عصر ظهور را مي‌خوانيم در عجب مي‌آييم . چون ، در هواي گرگ و ميش و غلبة نفاق ، چشمان ما قادر به درک و تشخيص رنگ‌ها و کشف باطن نهفته در پس صورت‌ها نيست .
به موازات بسط و گسترش تضاد و کشمکش و تفرقه در ميان خلق عالم، بحران‌هاي ويژة عصر ظهور که اخبار آخرالزّماني بدان‌ها اشاره دارند نيز ، خود را مي‌نمايد .
درست در زماني که غرب ، با غرور تمام کشتي تمدّن و تکنولوژي خود را بر پهنة اقيانوس قرن بيستم و دهة اوّل قرن بيست و يکم به پيش مي‌راند و در دل ، غم هيچ تندبادي را نداشت ، طوفان بحران اقتصادي به راه افتاد . موج‌هاي بلند پي‌درپي بر اين کشتي فرود مي‌آيد ، همان که در بنياد و اساس اين تمدّن شهوي و خودبنياد و بريده از آسمان را فرو خواهد ريخت . اگرچه تا پيش از شکسته شدن ، امواج قحطي ، گرسنگي ، جنگ و آتش را بر پهنة سرزمين‌هاي غير غربي و به ويژه مسلمان‌نشين فرو خواهد باريد . در اين شرايط و چنان‌که بحران در گسترة جهاني نمودار شود ، در آينده‌اي نزديک مي‌بايست :
1. کمربندها را محکم بست ؛
2. بندهاي ارتباط و اتّصال به کشتي طوفان‌زدة غربي را گسست ؛
3. چون يوسف نبي ( ع ) ، انبارها را از گندم‌ها انباشت ، ( در وجوه اقتصادي ، نظامي و . . . ) ,
4. با اتّخاذ رويه‌اي مقتصدانه از به هدر رفتن گنجينه‌ها و ريخت و پاش اموال جلوگيري کرد ؛
5. قلب و جان مردم را با ساحت قدس مهدوي گره زد تا در حفاظ امن حضرتش ، خود را مستعد و مهيّاي همراهي کنند ؛
6. جان جوانان را از مشرب معارف مهدوي سيراب ساخته و آنها را براي همراهي و همدلي با صاحب زمان و دوران مهيّا ساخت ؛
7. جسم و جان را در درياي زلال توبه و تزکيه طاهر و مطهّر ساخت . چشم به انتهاي جاده دوخت و در دل اين نغمه را تازه کرد :


اي دل ار سيل فنا بنياد هستي برکند

چون تو را نوح است کشتيبان ز طوفان غم مخور


منبع : ماهنامه موعود شماره 93

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم آذر 1388ساعت 10:9  توسط سارا شهیدی  | 

شهر من ، مشهد

شهر من مشهد

شهر من مشهد ، مرکز استان خراسان ، با مساحت تقریبی دویست کیلومتر مربع ، در شمال شرق ایران و در حوضه آبریز کشف رود ، بین رشته های کوههای بینالود و هزار مسجد واقع است . گرچه تاریخ شکل گیری شهری با عنوان مشهد به آغاز قرن سوم هجری ، یعنی مقارن باشهادت و به خاک سپاری پیکر مطهر حضرت رضا ( ع ) در آنجا بر می گردد ، اما منطقه توس که مشهد کنونی در آن واقع است تاریخی دیرینه دارد .
توس را از اینرو بدین نام خوانده اند که بنیان گذار و نخستین حکمران آن ، فردی به نام توس بن نوذر ، سپهبد نام آور کیخسرو پادشاه کیانی ، بوده است .
از تاریخ این شهر در قبل از اسلام ، به جز افسانه ای چند ، آگاهی چندانی در دست نیست ، ولی با توجه به اسناد موجود ، می توان حدس زد که این شهر در اواخر حکومت ساسانیان ، یکی از مرزداری های سر راه گرگان و نیشابور به مرو و بلخ ، و از ولایت های مشهور در خراسان بزرگ بوده است .  توس ، در دل ِ خود شهرهایی داشته ، که نوغان و طابران از آبادترین آنها بوده و آورده اند که این دو شهر هزار قریه و آبادی را در برمی گرفته است . جایی که اکنون به نام شهر توس معروف است و آرامگاه فردوسی ، حماسه سرای نامدار ایران در آن قرار دارد ، تنها بخشی از توس قدیمر است ، که بقایای ارگ و باروی نیمه ویرانی که مردم آن را قصر مامون می خوانند و بنای بزرگی که به بقعه هارونیه مشهور شده ، در آن پیداست . این محل ، در حال حاضر حدود بیست کیلومتری شمال غربی شهر مشهد است .
دیگر شهر بزرگ و نامدار توس ، نوغان بوده که اینک در دل شهر مشهد قرار دارد . یکی از آبادیهای پیرامون نوغان ، روستایی به نام سناباد بوده که آب و هوایی خوش و مطبوع ، کشتزارهایی پر بار ، قنات هایی سرشار و بوستانهایی شاداب و سر سبز داشته است .
در جغرافیای جهانگردی ، مکانهای مقدس مذهبی معمولاً به عنوان مراکز جلب مسافر محسوب می شوند . در ایران ، شهر مشهد بزرگترین مرکز مسافران مذهبی به شمار می رود . بیشترین تعداد مسافران ( بیش از 12 میلیون نفر ) در فصل تابستان وارد این شهر می شوند .

حرم امام رضا (ع)


آثار دیدنی و توریستی مشهد
آستان قدس رضوی ( ع ) ازعظیم ترین و باشکوهترین اماکن مذهبی ایران می باشد که حرم مطهر حضرت امام رضا ( ع ) در آن واقع شده است . در این مجموعه ، بهترین نوع معماری  و هنر اسلامی متجلی است . موزه آستان قدس ، موزه قرآن ، موزه تمبر ، موزه باغ ملک آباد ، پارک ملت ، کوه سنگی ، پارک وکیل آباد ، خواجه مراد ، خواجه ربیع ، خواجه اباصلت ، گنبد خشتی ، گنبد سبز ، آرامگاه فردوسی ( طوس ) ، طرقبه ، بند گلستان ، شاندیز ، غار مغان ، آرامگاه نادر و موزه آن و چشمه گیلاس از نقاط مهم و دیدنی شهر و اطراف آن می باشد .
سوغات و مراکز خرید در مشهد
بازارهای قدیمی ، سنتی و سرپوشیده شهر مشهد که خود بخشی از تجارت و اقتصاد استان را به خود اختصاص داده است در بخش مرکزی شهر پراکنده می باشند .
به علاوه ، بزرگترین مرکز خرید مسافرین در بازار جدید رضا متمرکز شده که در آن کالاهای گوناگونی از صنایع دستی ، محلی و هنری خراسان مانند : فیروزه ، انگشتری طلا ، عطر ، زعفران ، نبات ، پوستین ، گلدوزی ، کفش و غیره عرضه می شود . همچنین مجتمع تجارتی زیست خاور در اول خیابان دکتر شریعتی مشهد ، یکی از مراکز مهم تجارتی شرق ایران به شمار می رود .

کوهسنگی - مشهد


پارک کوهسنگی
یکی از مشهورترین پارکهای عمومی و زیبای مشهد می باشد که در دامنه کوههای جنوبی مشهد قرار دارد. این پارک دارای استخر و رستوران است .
بازار امام رضا ( ع )
یکی از بزرگترین مراکز خرید و فروش مشهد است . در این بازار ، انواع سوغات مشهد از قبیل : فیروزه ، انگشتر عقیق ، طلا ، عطر ، زعفران ، پوستین ، مُهر ، سجاده ، تسبیح ، لباس و غیره عرضه می شود .
آرامگاه خواجه ربیع
در حاشیه شمالی شهر مشهد آرامگاهی به صورت هشت گوش در وسط باغ زیبایی قرار دارد که تاریخ ساختمان آن مربوط به قرن یازدهم ه . ق است و از بناهای مهم دوران سلطنت شاه عباس اول صفوی در خراسان به شمارمی رود .
مقبره فردوسی در طوس
آرامگاه فردوسی شاعر نامی ایران در شهر طوس ، درباغی مصفاو پر از گل جای دارد . 
مقبره های شهر مشهد بسیار هستند . بزرگان دینی قابل توجهی در مشهد مدفون هستند . علاوه بر آن مقبره بعضی مشاهیر سیاسی و حکومتی نیز در این شهر قرار دارد . فهرست مقبره های شهر مشهد بدین شرح است که در آینده به معرفی آنها پرداخته میشود :
• مقبره شیخ بهایی
• مقبره شیخ حر عاملی
• مقبره شیخ طبرسی
• مقبره پیر پالان دوز
• گنبد خشتی
• خواجه ربیع
• خواجه اباصلت
• خواجه مراد
• امام زاده یحیی
• امام زادگان یاسر و ناصر ( ع )
• امام زاده بی بی صنوبر
• امام زاده میر سبحان ولی
• امام زادگان هاشم و محتشم  ( ع )
• امام زاده سید محمد علوی
• تخت امام و چشمه امام
• بقعه امام زاده سید عبدالعزیز و . . .

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم آذر 1388ساعت 14:49  توسط حمزه بجنوردی  | 

دستورالعمل ویژه برای دیدن بهشت قبل از مرگ

مقدمه
بارها شده است که از زبان کسانی که به قول معروف « دو سه تا پیراهن بیشتر از ما پاره کرده اند » شنیده ایم که می گویند : « الهی عاقبت به خیر شی ! » چقدر به این جمله فکر کرده ایم ؟! اساساً عاقبت به خیر شدن یعنی چه و برای دستیابی به آن چه باید کرد ؟!! نوشتار پیش رو می کوشد با نگاهی نو این مفهوم را روشن سازد :
حسن عاقبت
انسان در این دنیا زندگی کوتاه و موقتی دارد که اگر بهوش نباشد روزی چشم باز می کند و می بیند فرصت ها را از دست داده است و برایش هیچ نمانده است : الفرصة تمر مر السحاب ؛ فرصت ها همانند ابر ( به سرعت ) می گذرند . پس تنها چیزی که آرزو می کند آن است که در نهایت با خوبی از این دنیا برود و در عاقبت کار نیکویی دریافت کند و چنان نباشد که مثال آن یخ فروشی شود که در پایان روز از او پرسیدند سرمایه ات را چه کردی ؟! و او گفت : تمام شد اما نخریدند !! چگونه میسر است که انسان مطمئن باشد در آخر وقتی می خواهد از این دنیا کوچ کند عاقبت خوبی دارد و انسان نیکویی است که همه با خیر و خوبی از او یاد می کنند ؟!!  یادآوری کن زمانی را که در میان خاندانت در حال مرگ باشی و طبیبی نتواند تو را نجات دهد و دوست و حبیبی نباشد که تو را منفعت و خیری برساند . . .
آنچه سبب می شود انسان به سوی کسب حسن عاقبت برانگیخته گردد همانا ترس و خوف از آن است که به سوء عاقبت دچار شود !! این بدان معناست که اگر انسان باور کند سوء عاقبت ترسناک و مخوف است تلاش می کند تا در نهایت با خوبی از این دنیا رخت بربندد و می کوشد همه آنچه را که سبب سوء عاقبت می شوند کنار بگذارد . امیرالمؤمنین در پاسخ به کسی که زندگی پس از مرگ را انکار می نمود فرمود : اگر آنچه تو می گویی صحیح باشد من چیزی را از دست نداده ام اما اگر آنچه من می گویم صحیح باشد تو دچار خسران و زیان گشته ای زیرا برای خود توشه ای فراهم نیاورده ای !!
عوامل خوف از سوء عاقبت
اگر انسان بترسد که « بد » از دنیا برود تلاش می کند عاقبت به خیری خود را کسب نماید اما به راستی چگونه می توان چنین ترس و خوفی را در خود به وجود آوریم تا از سوء عاقبت بترسیم ؟!!
تا کنون چیزی درباره چشم برزخی شنیده اید ؟! انسان تا زمانی که در این دنیا زندگی می کند گرفتار حجاب ماده است و جسمانیات نمی گذارد بسیاری از حقایق را مشاهده کند . هستند کسانی که با مجاهده و تهذیب نفس موفق می شوند در همین زندگی مادی با چشم بصیرت و برزخی شان حقایق عالم دیگر را مشاهده کنند اما عموم مردم در دنیا آن چنان مشغول اند که موفق به این کار نمی شوند اما در لحظه مرگ . . . چه بخواهیم و چه نخواهیم چشم برزخی مان باز می شود و حقایق عالم دیگر را مشاهده می کنیم !! آنجاست که می فهمیم خوب زندگی کرده ایم یا نه ! عاقبت به خیر می شویم یا مبتلا به سوء عاقبتیم ! برای آن که چشم برزخی ما چیزهای نیکویی را مشاهده کند باید تلاش کنیم در ابعاد مختلف وجودی مان چیزهای نیکو به وجود آوریم !
ابعاد سه گانه وجودی انسان
ما انسان ها سه بعد وجودی مهم داریم که عبارتند از :
1- بعد عقلانی
2- بعد قلبی
3- بعد اعمال جوارحی
اگر لحظه ای با خود بیندیشیم که ما باید در این سه بعد وجودی خود چیزهای نیکو ایجاد کنیم تا بتوانیم عاقبت نیکویی داشته باشیم هرگز از خود غافل نمی شویم و می کوشیم این ابعاد وجودی را اصلاح نماییم .
بعد عقلانی
این بعد اعتقادات و عقاید ماست و باید به نگاهی صحیح و درست برسیم و نه تنها عقاید حقه را انکار نکنیم بلکه در آن ها شک و شبهه ای نیز نداشته باشیم زیرا چنانچه انسان در مورد عقاید خود به تصحیح آن ها نپردازد در هنگام مرگ بنابر روایات صحیح همه آن عقاید برای او مجسم می شوند ! یعنی بهشت و جهنمی از اعتقادات برایش حاصل می شود !! خود عقاید صحیح بهشت است و خود عقاید باطل و شک و شبهه دار جهنم می باشد . بنابراین در هنگام مرگ بهشت و جهنم را بر اساس آنچه از عقاید صحیح و باطل داریم با چشم برزخی مشاهده می کنیم . این مطلب تشبیه و یا تمثیل نیست بلکه حقیقتی است که ما به خاطر حجاب های مادی هم اکنون از آن غافل هستیم . ( البته خودم را عرض می نمایم از حال شما بی خبرم !! ) کسی که هیچ شک و شبهه ای و انکار و جهودی نسبت به عقاید صحیح و امور اعتقادی از توحید با همه مراتب آن گرفته تا مسائل جزئی و امور کوچک تر نداشته باشد در هنگام مرگ آنچه را مشاهده می کند بهشت است و بدون خوف و ترسی از دنیا کوچ می کند .
بارها شده است که از زبان کسانی که به قول معروف « دو سه تا پیراهن بیشتر از ما پاره کرده اند » شنیده ایم که می گویند : « الهی عاقبت به خیر شی ! » چقدر به این جمله فکر کرده ایم ؟!
بعد قلبی
از دیگر ابعاد وجودی ما قلب است . منظور از قلب جسم صنوبری در گوشه چپ بدن مان نیست بلکه آن چیزی در روح و وجود ماست که دلبستگی و محبت از مشخصه های اصلی آن است . قلب جایگاه و ظرف اصلی محبت خدا باید باشد و محبت غیر خدا نباید در قلب وارد شود . با غلبه محبت غیر خدا ، محبت خدا از قلب بیرون می رود و این مصداق آن است که صاحب خانه را از خانه بیرون کنند ! هنگام مرگ با باز شدن چشم برزخی معلوم می شود که قلب مسلمان بوده یا نه !! اگر ایمان در قلب رسوخ کرده باشد یعنی تنها جایگاه محبت خدا شده باشد در هنگام مرگ بهشت را مشاهده می کند ولی اگر ضعف ایمان و محبت غیر خدا در قلب باشد جهنم قلبی را در لحظه مرگ می بیند . از این رو در حالی که بعد عقلانی اصلاح می شود و عقاید تصحیح می گردد باید در قلب تنها محبت خدا جایگزین شود و اگر محبت خدا نباشد ولو هزاران برهان عقلی در اثبات خدا آورده شود فایده ای ندارد و در آخر بی ایمان از دنیا می رود . به تعبیر امام خمینی ( ره ) چنین کسی درس توحید می گوید از زبان شیطان !!
بعد جوارحی
بعد دیگر در انسان بعد اعمال و جوارح اوست که بایستی از معاصی و گناهان پاک بماند زیرا در غیر این صورت و در صورت فرو رفتن در معاصی به صورتی که ملکه ای از بدی ها در او ایجاد شود در هنگام مرگ برای او جهنمی از اعمال تجسم می یابد که او را دربر می گیرد و از همان لحظه مرگ او را می سوزاند اما اگر از معاصی دوری کرده در خوبی ها و نیکی ها غرق شود بهشت اعمالش در لحظه مرگ او را در بر می گیرد و با آرامش تن به مرگ می سپارد .
نتیجه گیری
با توجه به آنچه در ابعاد مختلف وجودی انسان در لحظه مرگ رخ می دهد خوف از سوء عاقبت کافی است که انسان را در ابعاد گوناگون وجودی به سوی نیکی ها بکشاند و از بدی ها دور نماید تا مبتلا به سوء عاقبت نگردد و با حسن عاقبت و عاقبت به خیری از دنیا کوچ نماید آن چنان که از کلام گوهربار امام هادی ( علیه السلام ) بدست می آید که فرمودند : ( برای خودت ) یادآوری کن زمانی را که در میان خاندانت در حال مرگ باشی و طبیبی نتواند تو را نجات دهد  و دوست و حبیبی نباشد که تو را منفعت و خیری برساند . ( در این صورت از خوف سوء عاقبت در زندگی دنیایی ات اهل تقوا و نیکی باش تا با حسن عاقبت از دنیا بروی ! )

منبع :
۱- نهج البلاغه
2- کیش پارسایان آیت الله مجتبی تهرانی
3- جامع السعادات مرحوم نراقی
4- مجموعه سخنان مجتبی تهرانی در تاریخ 12/9/88
5-آداب الصلوة امام خمینی
6-چهل حدیث امام خمینی
7-نقدالنصوص فی شرح الفصوص عبدالرحمان جامی
۸-لوایح جامی

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم آذر 1388ساعت 10:51  توسط حمزه بجنوردی  | 

داستان جزیره خضراء

دوستان گرامی و کاربران عزیز قبیله پرواز ؛ خلاصه داستان جزیر خضراء  که مرحوم علامه مجلسی در مجموعه ذی قیمت بحارالانوار مشروح آن را نقل کرده است ، بدون موضع گیری و هر گونه سخن ، پیرامون صحت و یا عدم صحت آن برای شما نقل می کنم ، البته برخی از موارد آن را نیز حذف کرده ایم  که می توانید به کتابهای نوشته شده در این مورد مراجعه کرده و  یا به مجلد 52 بحارالانوار صفحه 159 چاپ های قدیم مراجعه نموده و داستان کامل آن را بخوانید ، سپس نظریه متقنی را برای ما ارسال نمایید . گفتنی است ؛ سخن پیرامون این داستان فراوان گفته شده ، برخی از محققین آن را افسانه بافته شده ای می دانند که هیچ واقعیتی ندارد و برخی دیگر آن را کاملاً صحیح تلقی کرده اند و حتی  بر اساس روایات آن فتوا داده اند و برخی از دانشمندان در ایران و لبنان مانند " مهدی پور " و " ناجی النجار " ، نه تنها آن را صحیح دانسته ، بلکه آن واقعیت را با مثلث برمودا در اقیانوس آرام که حوادث شگفت انگیزی در آن رخ داده ، منطبق دانسته اند .
اینک خلاصه داستان جزیره خضراء
مرحوم علامه مجلسى‏قدس سره در بحارالانوار ( جلد  52 ، صفحه  159 ) مى‏نویسند :  رساله‏اى یافتم مشهور به داستان جزیره‏ى خضراء و چون آن را در كتاب‏هاى روایى ندیدم ، عین آن را در فصل جداگانه‏اى آوردم . مرحوم علامه مجلسى‏قدس سره :  می گوید در آن متن چنین آمده است :  من ( فضل بن یحیى كوفى ) در سال 699 هجری  قمری در كربلا از دو نفر از دوستان ، داستانى شنیدم . آن ها داستان را ، از زین الدین على بن فاضل مازندرانى ، نقل مى‏كردند . داستان مربوط به جزیره‏ى خضرا در دریاى سفید بود . مشتاق شدم داستان را از خود على بن فاضل مازندرانی  بشنوم . به همین دلیل به حله رفتم و در خانه‏ى سید فخرالدین ، با على بن فاضل ملاقات كردم و اصل داستان را جویا شدم .
او ، داستان را در حضور عده‏اى از دانشمندان حله و نواحى آن چنین بازگو كرد : سال‏ها در دمشق نزد شیخ عبدالرحیم حنفى و شیخ زین الدین على مغربى اندلسى ( اسپانیای کنونی ) تحصیل مى‏كردم . روزى شیخ مغربى عزم سفر به مصر كرد . من و عده‏اى از شاگردان با او همراه شدیم . به قاهره رسیدیم . استاد مدتى در الازهر به تدریس پرداخت ، تا این‏كه نامه‏اى از اندلس ( اسپانیای کنونی ) آمد كه خبر از بیمارى پدر استاد مى‏داد . استاد عزم اندلس كرد . من و برخى از شاگردان با او همراه شدیم .


به اولین قریه اندلس كه رسیدیم ، من بیمار شدم . به ناچار ، استاد مرا به خطیب آن روستا  سپرد و خود به سفر ادامه داد . سه روز بیمار بودم ، پس از آن ، روزى در اطراف ده قدم مى‏زدم كه كاروانى از طرف كوه‏هاى ساحل دریاى غربى وارد شدند و با خود پشم و روغن و كالاهاى دیگر داشتند . پرسیدم : از كجا مى‏آیند ؟ گفتند : از دهى از سرزمین بربرها مى‏آیند كه نزدیك جزایر رافضیان ( شیعیان ) است .
هنگامى كه نام رافضیان را شنیدم ، مشتاق زیارت آنان شدم . تا محل آنان ، 25 روز راه بود كه دو روز بى‏آب و آبادى و بقیه آباد بودند ، حركت كردم و به سرزمین آباد رسیدم . به جزیره‏اى رسیدم با دیوارهاى بلند و برج‏هاى مستحكم كه بر ساحل دریا قرار داشت . مردم آن جزیره ، شیعه بودند و اذان و نماز آن‏ها مطابق نماز و اذان شیعیان بود .
آنان از من پذیرایى كردند . پرسیدم : غذاى شما از كجا تامین مى‏شود ؟ گفتند : از جزیره‏ى خضراء در دریاى سفید كه جزایر فرزندان امام زمان ( عج ) است كه سالى دو مرتبه ، براى ما غذا مى‏آورند . منتظر شدم تا كاروان كشتى‏ها از جزیره‏ى خضراء رسید . فرمانده‏ى آن ، پیرمردى بود كه مرا مى‏شناخت و اسم من و پدرم را نیز مى‏دانست . او مرا با خود به جزیره‏ى خضراء برد .
شانزده روز كه گذشت ، آب سفیدى در اطراف كشتى دیدم و علت آن را پرسیدم . شیخ گفت: این دریاى سفید است و آن جزیره‏ى خضراء . این آب‏هاى سفید ، اطراف جزیره را گرفته است و هرگاه كشتى دشمنان ما وارد آن شود ، غرق مى‏گردد . وارد جزیره شدیم . شهر داراى قلعه‏ها و برج‏هاى زیاد و هفت‏حصار بود . خانه‏هاى آن از سنگ مرمر روشن بود . در مسجد جزیره با سید شمس الدین محمد كه عالم آن جزیره بود ، ملاقات كردم . او مرا در مسجد جاى داد . آنان نماز جمعه مى‏خواندند ( واجب مى‏دانستند ) از سید شمس الدین پرسیدم : آیا امام حاضر است ؟ گفت : نه ، ولى من نایب خاص او هستم . به او گفتم : امام را دیده‏اى ؟ گفت : نه ، ولى پدرم ، صداى او را شنیده و جدم ، او را دیده است . سید مرا به اطراف برد . در آن‏جا كوهى مرتفع بود كه قبه‏اى در آن وجود داشت و دو خادم در آن‏جا بودند . سید گفت : من هر صبح جمعه آن‏جا مى‏روم و امام زمان را زیارت مى‏كنم و در آن‏جا ورقه‏اى مى‏یابم كه مسایل مورد نیاز در آن نوشته شده است .
من نیز به آن كوه رفتم و خادمان قبه ( گنبد ) از من پذیرایى كردند در مورد دیدن امام زمان ( عج ) از آنان پرسیدم ، گفتند : غیر ممكن است .
درباره‏ى سید شمس الدین از شیخ محمد ( كه با او به خضراء آمدم ) پرسیدم . گفت : او از فرزندان فرزندان امام زمان است و بین او و امام زمان ، پنج واسطه است .

با سید شمس الدین ، گفت وگوى بسیار كردم و قرآن را نزد او خواندم . از او درباره‏ى ارتباط آیات و این‏كه برخى آیات ، با قبل چه ارتباطی دارند ، پرسیدم . پاسخ داد .
در جمعه‏ى دومى كه در آن جا بودم ، پس از نماز ، سر و صداى بسیار زیادى از بیرون مسجد شنیده شد . پرسیدم : این صداها چیست ؟ سید پاسخ داد : فرماندهان ارتش ما هر دو جمعه‏ى میانى ماه سوار مى‏شوند و منتظر فرج هستند . پس از این‏كه آنان را در بیرون مسجد دیدم ، سید گفت : آیا آنان را شمارش كردى ؟ گفتم : نه . گفت : آنان سیصد نفرند و سیزده نفر باقى مانده‏اند .
از سید پرسیدم : علماى ما احادیثى نقل مى‏كنند كه هر كس پس از غیبت ادعا كند مرا دیده است ، دروغ مى‏گوید . حال چگونه است كه برخى از شما ، او را مى‏بینید ؟
سید گفت : درست مى‏گویى ، ولى این حدیث مربوط به زمانى است كه دشمنان آن حضرت و فرعون‏هاى بنى العباس فراوان بودند ، اما اكنون كه این چنین نیست و سرزمین ما از آنان دور است ، دیدار آن حضرت ممكن است .

سید شمس الدین ادعا كرد كه : تو نیز امام زمان (عج) را دو مرتبه دیده‏اى ، ولى نشناخته‏اى . هم‏چنین گفت كه آن حضرت هر سال حج مى‏گذارد و پدرانش را در مدینه ، عراق و طوس زیارت مى‏كند .

این خلاصه‏اى از داستان بود . همانگونه که گفتیم دوستانی كه خواهان اطلاع دقیق‏ترى هستند ، مى‏توانند داستان را در بحارالانوار یا منابع دیگر مطالعه كنند ، ما در مقالات بعدی پیرامون مباحث اسنادی ، صحت و عدم صحت این داستان  و همچنین انطباق آن بر مثلث برمودا سخن خواهیم گفت .

منبع : بحارالانوار ( جلد  52 ، صفحه  159 )

+ نوشته شده در  جمعه بیستم آذر 1388ساعت 9:42  توسط حمزه بجنوردی  | 

« در چشم باد » ماندگار است

كارگردان سريال « در چشم باد » گفت : حداقل بودجه اين سريال براي كارهايي كه انجام گرفت ، بايد 50 ميليارد تومان باشد، ولي ما در اين 6 سال و تا پايان كار حدود 12 ميليارد تومان خرج كرديم كه بسيار اندك است . اين معجزه فقط در ايران مي‌تواند اتفاق بيفتد .


به گزارش جام جم  ، مسعود جعفري جوزاني در نشستي كه با ديگر عوامل سريال در چشم باد در ايسنا برگزار شده بود ، با اعلام اين مطلب افزود : هدف ما در اين سريال زنده كردن و به نمايش گذاشتن شيوه زندگي مردم در بستر تاريخ بود . از ارتباطات اعضاي خانواده باهم گرفته تا سنت دور سفره نشستن آنها . جوزاني به اين پرسش كه آيا به تشابه ظاهري شخصيت‌ها با نمونه‌هاي واقعي و تاريخي آنها تاكيد داشته است ، پاسخ منفي داد و گفت : زياد به اين مساله اهميت نمي‌داديم . آنچه اهميت دارد ، حس بازيگر است . اگر رضاشاه آن حس لازم را به مخاطب القا نكند ، رضاشاه نمي‌شود . حتي اگر از نظر ظاهري كاملا شبيه او باشد .
وي افزود : من اين را قبول ندارم كه شكل ظاهري آدم تاريخي را بايد بازسازي كرد ، ضمن اين كه به سريال كمكي نمي‌كند . گريم سنگين نمي‌گذارد بازيگر بازي‌اش را ارائه كند . بازيگر بايد ميميك صورت و حسش ديده شود .
جوزاني همچنين در پاسخ به پرسشي درباره فشار شبكه براي تندتر كردن ريتم سريال گفت : اصلا شبكه به ما فشار نياورد كه ريتم كند يا تند باشد .
كارگردان سريال در چشم باد در ادامه افزود : اين فيلمنامه در ابتدا به صورت فلاش‌بك نوشته شده بود . تلويزيون به من پيشنهاد كرد قصه را خطي پخش كنيم . ما هم ديديم كه مي‌توان اين كار را كرد .
لاله اسكندري بازيگر اين سريال هم درباره همكاري با سريال در چشم باد گفت : برايم بسيار جذاب بود كه تاريخ 60 ساله ايران در سه مقطع زماني در سريالي روايت مي‌شود ؛ در حقيقت « در چشم باد » براي من آلبومي بود كه من هم عكسي از آن بودم .
اين بازيگر با بيان اين كه من در سريال در چشم باد در دو مقطع سني بازي داشتم و از اين جهت كه تا به حال نقش پيري را تجربه نكرده بودم برايم جذابيت داشت ، گفت : توليد اين سريال از سال 82 شروع شد و همكاري من با اين پروژه از فاز دوم آغاز شد ؛ در حقيقت من از سال 84 به اين مجموعه پيوستم . وقتي فيلمنامه را گرفتم دو روز نشستم و 36 قسمت را يكجا خواندم ؛ فيلمنامه به حدي پركشش بود كه نقشم در سريال در چشم باد را پذيرفتم .
وي از سريال « در چشم باد » به عنوان مجموعه‌اي پربازيگر ياد كرد و افزود : بسياري از بازيگراني كه در اين سريال نقش كوچك داشتند ، در سريال‌هاي ديگر نقش‌هاي اصلي را به دوش مي‌گرفتند .
سحر جعفري جوزاني ، ديگر بازيگر اين سريال هم گفت : كاري كه ساخته شده ، ماندگار است . مهم اين است كه 20 سال بعد مخاطب مي‌تواند اين سريال را ببيند و بداند چه بر سر كشورش آمده است . كارهاي روتين 20 سال بعد ديگر تماشاگر ندارند ، يك بار مصرف‌اند ولي « در چشم باد » ماندگار است . برخي كارها چنين ويژگي دارند و اين مهم‌تر است . سحر جعفري‌جوزاني درباره لزوم ساخت سريالي درباره تاريخ ايران كه بتواند بخوبي با مخاطب ارتباط برقرار كند ، گفت : اين صحبت‌ها را به اين دليل كه پدرم كارگردان « در چشم باد » بوده است ، نمي‌گويم . مسلما تلويزيون رسانه‌اي است كه بايد همه نوع برنامه در آن پخش شود ؛ شايد بيننده حوصله نداشته باشد هر روز كار سنگين ببيند . سعيد نيك‌پور هم گفت : براي من به عنوان بازيگر وقتي فيلمنامه « در چشم باد » را خواندم قصه اميركبير تجديد شد . از زماني كه پخش سريال « در چشم باد » شروع شد ، شرايط به گونه‌اي شده كه براي من كار بيشتر است و من دائم مي‌توانم كار كنم . فكر مي‌كنم دليلش فقط پخش « در چشم باد » است .
بازيگر سريال در چشم باد افزود : وقتي قسمت چهارم و پنجم پخش شد ، تماس‌هايي از 2 تهيه‌كننده حرفه‌اي داشتم كه به من گفتند تمام عوامل اين كار عاشق و از خود گذشته بوده‌اند . آنها  مي‌پرسيدند چگونه اين كار را كرده‌ايد ؟! چگونه اين صحنه‌ها را گرفتيد ؟!
مجيد ميرفخرايي هم درباره ايراني بودن طراحي صحنه و لباس سريال « در چشم باد » گفت : حساسيت‌هايي در سناريو بود كه همه چيز ايراني و درست باشد و اين مساله كار را مشكل مي‌كرد . وقتي سناريو را خواندم ، ياد مرحوم حاتمي و اصالت كارش افتادم . احساس كردم جاي مانور بسيار دارم و وقتي فيلمنامه را شروع كردم ، آن را كنار نگذاشتم تا تمام شود .
طراح صحنه و لباس در چشم باد با يادآوري اين كه 3 فضاسازي متفاوت در دوره‌هاي مختلف اين سريال وجود داشت ، گفت : سال 1299 تا جنگ جهاني دوم و زمان حال و قسمت آمريكا ، فضاسازي مختلف را مي‌طلبيد ؛ برايمان بسيار دشوار بود كه اين تعداد هواپيما را به پادگان قلعه‌مرغي بياوريم و در حقيقت از توان ما خارج بود ؛ اما آقاي جوزاني مي‌گفت « من اين صحنه را مي‌خواهم » و تا انجامش كوتاه نمي‌آمد .

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم آذر 1388ساعت 16:47  توسط حمزه بجنوردی  | 

زنان به بهشت نمی روند !؟

اسلام در مورد حقوق خانوادگی زن و مرد ، فلسفه خاصی دارد كه با آن چه در چهارده قرن پیش می‏گذشته و با آن چه در جهان امروز می‏گذرد ، مغایرت دارد . اسلام برای زن و مرد در همه موارد ، یك نوع حقوق و یك نوع وظیفه و یك نوع‏ مجازات قائل نشده است . پاره‏ای از حقوق و تكالیف و مجازات‌ها را برای‏ مرد مناسب‌تر دانسته و پاره‏ای از آنها را برای زن و در نتیجه ، در مواردی‏ برای زن و مرد ، وضع مشابه و در موارد دیگر ، وضع نامشابهی در نظر گرفته است .‏
اگر بنا بشود تقلید و تبعیت كوركورانه از فلسفه غرب را كنار بگذاریم‏ و در افكار و آرای فلسفی‌ای كه از ناحیه آنها می‏رسد ، به خود اجازه فكر و اندیشه بدهیم ، اول باید ببینیم آیا لازمه تساوی حقوق ، تشابه حقوق هم هست یا نه ؟ تساوی غیر از تشابه است ؛ تساوی ، برابری است‏ و تشابه ، یك‌نواختی .
كمیت ، غیر از كیفیت است . برابری ، غیر از یكنواختی است . آن چه مسلم‏ است ، این است كه اسلام حقوق یك جور و یك نواختی برای زن و مرد قائل‏ نشده است ؛ ولی اسلام ، هرگز امتیاز و ترجیح حقوقی برای مردان نسبت به زنان‏ قائل نیست . اسلام ، اصل مساوات انسان‌ها را درباره زن و مرد نیز رعایت‏ كرده است . اسلام با تساوی حقوق زن و مرد ، مخالف نیست ؛ با تشابه حقوق‏ آنها مخالف است . كلمه تساوی و مساوات ، چون مفهوم برابری و عدم امتیاز در آنها گنجانیده‏ شده است ، جنبه تقدس پیدا كرده‏اند ؛ جاذبه دارند و احترام شنونده‏ را جلب می‏كنند ؛ به ویژه اگر با كلمه حقوق ، توأم گردند ؛ تساوی حقوق ! نمی‏دانم چرا كار ما كه روزی پرچمدار علم و فلسفه و منطق در جهان‏ بوده‏ایم ، باید به آن جا بكشد كه دیگران بخواهند نظریات خود را در باب تشابه حقوق زن و مرد ، با نام مقدس تساوی حقوق ، به ما تحمیل كنند ؟
مقام زن در جهان‌بینی قرآن
در قرآن از آن چه در بعضی از كتب مذهبی هست كه زن از مایه‏ای پست‏تر از مایه مرد آفریده شده و یا این كه به زن جنبه طفیلی و چپی داده‏اند و گفته‏اند كه همسر آدم اول از عضوی از اعضای طرف چپ او آفریده شد ، اثر و خبری نیست . علی‌هذا در اسلام نظریه تحقیرآمیزی نسبت به زن از لحاظ سرشت و طینت وجود ندارد .
اگر بخواهیم ببینیم نظر قرآن درباره خلقت زن و مرد چیست ، لازم است به‏ مسئله سرشت زن و مرد كه در سایر كتب مذهبی نیز مطرح است ، توجه كنیم . قرآن نیز در این موضوع سكوت نكرده است . باید ببینیم قرآن زن و مرد را یك سرشتی می‏داند یا دو سرشتی ؛ یعنی آیا زن و مرد دارای یك طینت و سرشت می‏باشند و یا دارای دو طینت و سرشت ؟ قرآن با كمال صراحت ، در آیات متعددی می‏فرماید كه زنان را از جنس مردان و از سرشتی نظیر سرشت‏ مردان آفریده‏ایم . قرآن درباره آدم اول می‏گوید : « همه شما را از یك پدر آفریدیم و جفت آن پدر را از جنس خود او قرار دادیم » و درباره همه آدمیان می‏گوید : « خداوند از جنس خود شما برای شما همسر آفرید » .
یكی دیگر از نظریات تحقیرآمیزی كه در گذشته وجود داشته است و در ادبیات جهان ، آثار نامطلوبی به جا گذاشته است ، این است كه زن ، عنصر گناه است . از وجود زن ، شر و وسوسه برمی‏خیزد . زن ،‏ شیطان كوچك است . می‏گویند : در هر گناه و جنایتی كه مردان مرتكب شده‏اند ، زنی در آن دخالت داشته است . می‏گویند : مرد در ذات خود از گناه مبراست و این زن است كه مرد را به گناه می‏كشاند . می‏گویند : شیطان مستقیما در وجود مرد راه نمی‏یابد و فقط از طریق زن است كه مردان را می‏فریبد . شیطان‏ زن را وسوسه می‏كند و زن مرد را . می‏گویند : آدم اول كه فریب شیطان را خورد و از بهشت سعادت بیرون رانده شد ، از طریق زن بود ؛ شیطان حوا را فریفت‏ و حوا آدم را . قرآن ، داستان بهشت آدم را مطرح كرده ، ولی هرگز نگفته كه شیطان یا مار ، حوا را فریفت و حوا آدم را . قرآن نه حوا را به عنوان مسئول اصلی معرفی‏ می‏كند و نه او را از حساب خارج می‏كند . قرآن می‏گوید : به آدم گفتیم خودت‏ و همسرت در بهشت سكنا گزینید و از میوه‏های آن بخورید . قرآن آن جا كه‏ پای وسوسه شیطانی را به میان می‏كشد ، ضمیرها را به شكل تثنیه می‏آورد و می‏گوید : « فوسوس لهما الشیطان ؛ شیطان آن دو را وسوسه كرد » ؛ « فدلاهما بغرور ؛ شیطان آن دو را به فریب ، راهنمایی كرد » ؛ « و قاسمهما انی لكما من‏ الناصحین ؛ شیطان در برابر هر دو سوگند یاد كرد كه جز خیر آنها را نمی‏خواهد » .
یكی دیگر از نظریات تحقیرآمیزی كه نسبت به زن وجود داشته است ، در ناحیه استعدادهای روحانی و معنوی زن است ؛ می‏گفتند : زن به‏ بهشت نمی‏رود ؛ زن ، مقامات معنوی و الهی را نمی‏تواند طی كند ؛ زن‏ نمی‏تواند به مقام قرب الهی ، آن طور كه مردان می‏رسند ، برسد . قرآن در آیات‏ فراوانی تصریح كرده است كه پاداش اخروی و قرب الهی ، به جنسیت مربوط نیست ؛ به ایمان و عمل مربوط است ؛ خواه از طرف زن باشد یا از طرف‏ مرد . قرآن در كنار هر مرد بزرگ و قدیسی ، از یك زن بزرگ و قدیسه ، یاد می‏كند ، از همسران آدم و ابراهیم و از مادران موسی و عیسی ، در نهایت‏ تجلیل یاد كرده است . اگر همسران نوح و لوط را به عنوان زنانی ناشایسته‏ برای شوهرانشان ذكر می‏كند ، از زن فرعون نیز به عنوان زن بزرگی كه گرفتار مرد پلیدی بوده است ، غفلت نكرده است .
یكی دیگر از نظریات تحقیرآمیزی كه درباره زن وجود داشته ، این است كه‏ می‏گفتند : زن ، مقدمه وجود مرد است و برای مرد آفریده شده است . اسلام هرگز چنین سخنی ندارد . اسلام اصل علت غایی را در كمال صراحت‏ بیان می‏كند . اسلام با صراحت كامل می‏گوید : زمین و آسمان ، ابر و باد ، گیاه و حیوان ، همه برای انسان آفریده شده‏اند ؛ اما هرگز نمی‏گوید زن برای‏ مرد آفریده شده است . اسلام می‏گوید : هر یك از زن و مرد برای یكدیگر آفریده شده‏اند ، « هن لباس لكم و انتم لباس لهن ؛ زنان زینت و پوشش‏ شما هستند و شما زینت و پوشش آنها » . اگر قرآن ، زن را مقدمه مرد و آفریده‏ برای مرد می‏دانست ، قهراً در قوانین خود این جهت را در نظر می‏گرفت ؛ ولی‏ چون اسلام از نظر تفسیر خلقت ، چنین نظری ندارد و زن را طفیلی وجود مرد نمی‏داند ، در مقررات خاص خود درباره زن و مرد ، به این مطلب نظر نداشته‏ است .
یكی دیگر از نظریات تحقیرآمیزی كه در گذشته درباره زن وجود داشته ، این‏ است كه زن را از نظر مرد ، یك شر و بلای اجتناب‌ناپذیر می‏دانسته‏اند . بسیاری از مردان با همه بهره‏هایی كه از وجود زن می‏برده‏اند ، او را تحقیر كرده ، مایه بدبختی و گرفتاری خود می‏دانسته‏اند . قرآن كریم ، مخصوصا این مطلب را تذكر می‏دهد كه وجود زن‏ برای مرد ، خیر است ؛ مایه سكونت و آرامش دل اوست .
یكی دیگر از آن نظریات تحقیرآمیز ، این است كه سهم زن را در تولید فرزند ، بسیار ناچیز می‏دانسته‏اند . اعراب جاهلیت و بعضی از ملل دیگر ، مادر را فقط به منزله ظرفی می‏دانسته‏اند كه نطفه مرد را كه بذر اصلی فرزند است ، در داخل خود نگه می‏دارد و رشد می‏دهد . در قرآن ، ضمن آیاتی كه می‏گوید : شما را از مرد و زنی آفریدیم و برخی آیات دیگر كه در تفاسیر توضیح داده شده است ،‏ به این طرز تفكر خاتمه داده شده است .
از آن چه گفته شد ، معلوم شد كه اسلام از نظر فكر فلسفی و از نظر تفسیر خلقت ،‏ نظر تحقیرآمیزی نسبت به زن نداشته است ؛ بلكه آن نظریات را مردود شناخته‏ است . و نگاه آن به زن کاملا انسانی بوده و از آنجا که این نگاه زیر بنای ساخت حقوق و وظایف بوده است . حقوق و قوانینی وضع کرده است که در آن تساوی حقوق مطرح است البته نه تشابه .

منبع:
نظام حقوق زن در اسلام -  استاد مطهری
ارسالی توسط : خانم فائزه جعفری

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم آذر 1388ساعت 11:50  توسط حمزه بجنوردی  | 

نماز زشت ، نماز زیبا

حمّاد بن عیسی گفت : در محضر امام صادق علیه‏السلام بودم ، به من فرمود : « آیا می‏توانی نماز را خوب بخوانی ؟ » عرض کردم : « چگونه نمی‏توانم و حال آنکه کتاب « حریز » را که درباره نماز نوشته شده است ، از حفظ دارم . »
حضرت فرمود : « برای تو ضرر ندارد ، برخیز و نمازی بخوان تا من ببینم که چگونه می‏خوانی . »
حسب‏الامر حضرت رو به قبله ایستادم و شروع به خواندن نماز کردم . تمام نماز را از نظر رکوع و سجود بجای آوردم ، امّا حضرت آن را نپسندید و فرمود : « نماز را خوب نخواندی . واقعاً چقدر زشت است برای مردی که شصت و هفتاد سال از عمرش می گذرد و حال آنکه نمی‏تواند یک نماز کامل با مراعات حدود کامله آن بخواند . »
من خجالت کشیدم و خود را کوچک دیدم . عرض کردم : « فدایت شوم ، شما نماز را به من تعلیم دهید » ، پس ، امام علیه‏السّلام رو به قبله راست ایستادند و دست‏های خود را آزاد گذاردند و انگشت‏های دست آن حضرت به هم گذارده شده بود و ما بین دو قدم آن حضرت از سه انگشت باز ، و بیشتر فاصله نداشت و انگشت‏های پای خود را رو به قبله کردند و تا آخر نماز هم رو به قبله بود .
با تواضع و حضور قلب گفتند : « الله‏اکبر » و سوره حمد و توحید را با ترتیل ( به آرامی و خوبی ) خواندند و بعد از تمام شدن سوره توحید ، به‏قدر یک نفس کشیدن صبر کردند . بعد دست خود را بلند کرده تا مقابل صورت بردند و در حالی که ایستاده بودند گفتند : « الله‏اکبر »
سپس به رکوع رفتند و کف دست را به سر زانو گرفتند . انگشتان آن حضرت از هم باز بود . زانو را به عقب دادند ، چنانکه پا راست شد و پشت آن حضرت طوری مساوی شد که اگر قطره آبی بر آن می‏گذاشتند ، به هیچ طرفی نمی‏ریخت . گردن خود را کشیده و سر به زیر نینداختند و چشم را بر هم گذاردند و سه مرتبه به آرامی گفتند : « سبحان ربّی العظیم و بحمده » .
بعد راست ایستادند و چون خوب ایستادند ، گفتند : « سمع ‏الله لمن حمده » و در همان حال که ایستاده بودند ، دست را تا مقابل صورت خود بلند کردند و گفتند : « الله اکبر » و بعد به سجده رفتند . در سجده دو کف دست را پیش زانوها ، مقابل صورت خود بر زمین گذاردند و انگشتان آن حضرت به هم گذارده شده بود . سه مرتبه گفتند : « سبحان ربّی الاعلی و بحمده » . اعضای بدن خود را از یکدیگر باز گرفته و بر هم نگذارده بودند ( در حال سجده دست را به بدن نچسبانیده و بدن را برپا نگذارده بودند )  و بر هشت موضع بدن خود که به زمین گذارده بودند ، سجده کردند که پیشانی و دو کف دست و دو سر زانو و دو سر انگشت بزرگ پا و سر بینی باشد . بعد از نماز فرمودند : گذاردن هفت موضع در وقت سجده به روی زمین واجب است که پیشانی و دو کف دست و دو سر زانو و دو سر انگشت بزرگ پا باشد . و اما گذاردن بینی بر زمین سنّت ( مستحب ) است و آنها همان مواضع است که خدا در قرآن فرموده است :
و انّ المساجد‏ لله تدعوا مع الله احداً .
و سجده گاه ها از آن خداست و با وجود خدای یکتا کسی را به خدایی می‏خوانید !
پس از آن سر از سجده برداشتند و وقتی نشستند گفتند : « الله اکبر » و به ران چپ نشسته ، پشت پای راست را بر کف پای چپ گذاردند و گفتند : « استغفر‏الله ربّی و اتوب الیه » و دوباره در حالی که نشسته بودند ، گفتند : « الله اکبر » و بعد به سجده دوم رفتند و مانند سجده اوّل ، سجده دوم را تمام کردند . و در رکوع و سجود هیچ‏یک از اعضای بدن را بر یکدیگر نگذارده بودند و موقع سجده آرنج دست خود را باز نگاه داشته و به زمین نگذارده بودند . در حال تشهّد خواندن .
انگشتان دست آن حضرت از یکدیگر باز بود و به این کیفیّت دو رکعت نماز خواندند و چون از تشهدّ فارغ شدند ، فرمودند : ای حمّاد ، این‏چنین نماز بخوان  .»

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم آذر 1388ساعت 23:13  توسط حمزه بجنوردی  |